🔸 نکته:
تفاوت این ترکیب با Fire، Lay Off، و Dismiss:
• Fire به معنای اخراج کردن است و معمولاً به دلیل تخلف یا عملکرد ضعیف انجام می شود؛ در حالی که make redundant به دلیل حذف پست است، نه تقصیر کارمند.
... [مشاهده متن کامل]
• Lay Off به معنای تعدیل کردن است و معادل آمریکایی make redundant محسوب می شود؛ تقریباً هم معنا، اما lay off غیررسمی تر و موقتی تر است — یعنی ممکن است کارمند دوباره استخدام شود.
• Dismiss به معنای برکنار کردن است و رسمی تر و حقوقی تر از make redundant است؛ معمولاً به اخراج به دلیل تخلف اشاره دارد.
• Make Redundant اما ترکیبی از اخراج ساختاری، حذف پست، و حق غرامت را می رساند و به همین دلیل در بافت های استخدامی و حقوقی بریتانیا واژه ی دقیقی است.
تفاوت این ترکیب با Fire، Lay Off، و Dismiss:
• Fire به معنای اخراج کردن است و معمولاً به دلیل تخلف یا عملکرد ضعیف انجام می شود؛ در حالی که make redundant به دلیل حذف پست است، نه تقصیر کارمند.
... [مشاهده متن کامل]
• Lay Off به معنای تعدیل کردن است و معادل آمریکایی make redundant محسوب می شود؛ تقریباً هم معنا، اما lay off غیررسمی تر و موقتی تر است — یعنی ممکن است کارمند دوباره استخدام شود.
• Dismiss به معنای برکنار کردن است و رسمی تر و حقوقی تر از make redundant است؛ معمولاً به اخراج به دلیل تخلف اشاره دارد.
• Make Redundant اما ترکیبی از اخراج ساختاری، حذف پست، و حق غرامت را می رساند و به همین دلیل در بافت های استخدامی و حقوقی بریتانیا واژه ی دقیقی است.
🔸 معادل فارسی:
• اخراج کردن به دلیل کاهش نیرو / تعدیل کردن
• بیکار کردن / از کار برکنار کردن ( به دلیل حذف پست )
• اخراج ساختاری
• از کار بیکار کردن ( نه به خاطر تخلف )
🔸 مثال ها:
• Dodd was made redundant and made little effort to find another job.
... [مشاهده متن کامل]
داد به دلیل حذف پستش اخراج شد و تلاش کمی برای یافتن شغل دیگر کرد.
• The company made 200 workers redundant due to the recession.
آن شرکت به دلیل رکود، ۲۰۰ کارگر را تعدیل کرد.
• He was made redundant after the merger.
او پس از ادغام، بیکار شد.
• اخراج کردن به دلیل کاهش نیرو / تعدیل کردن
• بیکار کردن / از کار برکنار کردن ( به دلیل حذف پست )
• اخراج ساختاری
• از کار بیکار کردن ( نه به خاطر تخلف )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
داد به دلیل حذف پستش اخراج شد و تلاش کمی برای یافتن شغل دیگر کرد.
آن شرکت به دلیل رکود، ۲۰۰ کارگر را تعدیل کرد.
او پس از ادغام، بیکار شد.
بازخرید کردن
This company has made me redandant . این شرکت منو تعدیل ( اخراج ) کرد .
کنار گذاشته شدن
مازاد بر احتیاج
تعدیل نیرو کردن ، کسی را اخراج کردن به علت نیاز نداشتن
تعدیل نیرو کردن
از کار بیکار شدن