make itself present

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خود را نشان دادن / آشکار شدن
• ( در کاربرد مجازی ) اثری از خود برجای گذاشتن یا نمود پیدا کردن
• ( در کاربرد فیزیکی ) حاضر بودن یا حضور یافتن ( به صورت غیرمستقیم )
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

The pain made itself present in his lower back.
درد در ناحیه ی کمر خود را نشان داد ( آشکار شد ) .
The effects of climate change are making themselves present more frequently.
اثرات تغییرات اقلیمی به طور فزاینده ای خود را آشکار می کنند.
Her kindness made itself present in every interaction.
مهربانی او در هر تعامل خود را نشان می داد.
The problem first made itself present during the test phase.
این مشکل برای اولین بار در مرحله ی آزمایش خود را نشان داد.