انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی
- تاریخ ساز شدن
- کار بی سابقه کردن
- دست به اقدام ماندگار زدن
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( اصلی – عمومی ) :** انجام کاری مهم یا بی سابقه که در تاریخ ثبت می شود.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: *She made history by becoming the first female president. *
او با اولین رئیس جمهور زن شدن تاریخ ساز شد
2. ** ( ادبی – استعاری ) :** خلق لحظه ای ماندگار یا اثرگذار در فرهنگ، سیاست، ورزش، یا هنر.
- مثال: *The team made history with their victory. *
تیم با پیروزی خود تاریخ ساز شد
- - -
## 🔸 مترادف ها
create history – achieve greatness – leave a legacy – break new ground
- - -
## 🔸 مثال ها
- *The scientists made history with their discovery. *
دانشمندان با کشف خود تاریخ ساز شدند
- *The concert made history as the largest ever. *
کنسرت به عنوان بزرگ ترین کنسرت تاریخ ساز شد
- *He made history by winning three gold medals. *
او با بردن سه مدال طلا تاریخ ساز شد
- تاریخ ساز شدن
- کار بی سابقه کردن
- دست به اقدام ماندگار زدن
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( اصلی – عمومی ) :** انجام کاری مهم یا بی سابقه که در تاریخ ثبت می شود.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: *She made history by becoming the first female president. *
او با اولین رئیس جمهور زن شدن تاریخ ساز شد
2. ** ( ادبی – استعاری ) :** خلق لحظه ای ماندگار یا اثرگذار در فرهنگ، سیاست، ورزش، یا هنر.
- مثال: *The team made history with their victory. *
تیم با پیروزی خود تاریخ ساز شد
- - -
## 🔸 مترادف ها
- - -
## 🔸 مثال ها
دانشمندان با کشف خود تاریخ ساز شدند
کنسرت به عنوان بزرگ ترین کنسرت تاریخ ساز شد
او با بردن سه مدال طلا تاریخ ساز شد
◀️ Margaret Thatcher made history when she became the first female British prime minister
... [مشاهده متن کامل]
◀️ I'm so glad that an underdog is making history
تاریخ سازی کردن
کار گنه و شاخدار انجام دادن
از هفت خان رستم رد شدن
تاریخ سازی کردن.
we made history
تاریخسازی کردیم
تاریخسازی کردیم
کار مهمی را برای اولین بار انجام دادن یعنی انجام دادن کاری به عنوان اولین نفر