make calls

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تماس گرفتن، زنگ زدن
• تصمیم گیری کردن
🔸 مثال ها:
• I'll make some calls and see if anyone can help.
چند تا تماس می گیرم و می بینم کسی می تونه کمک کنه.
• She's been making calls all morning to arrange the meeting.
...
[مشاهده متن کامل]

تمام صبح را تماس گرفته تا جلسه را ترتیب دهد.
• As CEO, he has to make the difficult calls about layoffs.
به عنوان مدیرعامل، او باید تصمیمات سخت درباره اخراج ها را بگیرد.
• The referee made a bad call that cost us the game.
داور تصمیم بدی گرفت که برای ما گران تمام شد.