🔸 مثال ها:
• “She always knows how to make an entrance at parties. ”
او همیشه می داند چطور در مهمانی ها ورودی چشمگیر داشته باشد.
• “The actor made a grand entrance on stage, wearing a sparkling suit. ”
... [مشاهده متن کامل]
بازیگر با ورودی شکوهمند و با کت و شلوار براق به روی صحنه آمد.
• “He made an entrance by arriving late and shouting hello to everyone. ”
او با دیر رسیدن و بلند سلام کردن به همه، ورودی پر سر و صدا داشت.
او همیشه می داند چطور در مهمانی ها ورودی چشمگیر داشته باشد.
... [مشاهده متن کامل]
بازیگر با ورودی شکوهمند و با کت و شلوار براق به روی صحنه آمد.
او با دیر رسیدن و بلند سلام کردن به همه، ورودی پر سر و صدا داشت.
ورود چشمگیر به یک مکان، طوری که جلب توجه کند.
به صورت رسمی وارد جایی شدن، به صحنه آمدن، وارد صحنه ( تئاتر یا اجرا ) شدن!
مثال:
She made her entrance too early and threw everyone into confusion
او خیلی زود وارد صحنه شد و همه را گیج و به اشتباه انداخت!
مثال:
او خیلی زود وارد صحنه شد و همه را گیج و به اشتباه انداخت!