🔸 معادل فارسی:
چیزی رو مسخره کردن، به تمسخر گرفتن
بی اعتبار کردن، آبروی چیزی رو بردن
( در مفهوم عمیق تر ) نشون دادن که یه چیز جدی در واقع پوچ و بی معناست
🔸 مثال ها:
"His behavior made a mockery of the entire ceremony. "
... [مشاهده متن کامل]
رفتارش کل مراسم رو به تمسخر کشید.
"Letting criminals go free makes a mockery of the justice system. "
آزاد گذاشتن مجرمان، سیستم عدالت رو بی معنی و مضحک می کنه.
"Their so - called investigation made a mockery of the truth. "
اون چیزی که بهش می گفتن تحقیق، حقیقت رو به سخره گرفته بود.
چیزی رو مسخره کردن، به تمسخر گرفتن
بی اعتبار کردن، آبروی چیزی رو بردن
( در مفهوم عمیق تر ) نشون دادن که یه چیز جدی در واقع پوچ و بی معناست
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
رفتارش کل مراسم رو به تمسخر کشید.
آزاد گذاشتن مجرمان، سیستم عدالت رو بی معنی و مضحک می کنه.
اون چیزی که بهش می گفتن تحقیق، حقیقت رو به سخره گرفته بود.