🔸 معادل فارسی:
• کاری را به طور کامل خراب کردن
• چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن
• در زبان محاوره ای: �ورانداز کردن�، �گَندش را درآوردن�، �به هم ریختن آش و پاش یک کار�
مثال:
He made a complete hash of his job interview.
... [مشاهده متن کامل]
او کاملاً خراب کرد مصاحبه شغلیش رو. ( گندش را درآورد )
The new manager made a hash of the filing system.
مدیر جدید به هم ریخت سیستم بایگانی رو.
Don't let him organize the trip; he'll only make a hash of the arrangements.
نذار او سفر رو سازماندهی کنه؛ فقط به هم می ریزه تمام برنامه ها رو.
• کاری را به طور کامل خراب کردن
• چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن
• در زبان محاوره ای: �ورانداز کردن�، �گَندش را درآوردن�، �به هم ریختن آش و پاش یک کار�
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
او کاملاً خراب کرد مصاحبه شغلیش رو. ( گندش را درآورد )
مدیر جدید به هم ریخت سیستم بایگانی رو.
نذار او سفر رو سازماندهی کنه؛ فقط به هم می ریزه تمام برنامه ها رو.
بهم ریختن اوضاع؛ ندونم کاری کردن؛ فاتحه ی کاری یا چیزی رو خوندن؛ خراب کردن؛ ضایع کردن؛ گند زدن؛ ترکمون زدن؛ گُ* زدن
... [مشاهده متن کامل]
او در اولین شغلش در بازاریابی گند زد.
شوتی رو که به سمت گل کشید خراب کرد.
لیندا: اگر نمی خوای جانی امشب بره و زندگی هر دوی شما خراب بشه ( فاتحه اش خونده بشه یا بهش گند زده بشه ) ، بهتر ه به قایقی که باهاش سفر داره یه پیام بفرستی.
جولیا ( لبخند می زند ) : یه جورایی فکر نمی کنم لازم باشه.
گفتگوی انتخابی: نمایشنامه ی #تعطیلات، # اثر فیلیپ بری

گند زدن