🔸 معادل فارسی:
پول درآوردن / یه قرون کاسب شدن / درآمد داشتن / نون درآوردن
در زبان محاوره ای:
یه پولی دربیاره، یه چیزی گیرش بیاد، یه جوری خرجشو دربیاره
🔸 تعریف ها:
1. ( مالی – غیررسمی ) :
... [مشاهده متن کامل]
کسب درآمد، معمولاً به صورت ساده، سریع یا روزمره؛ اشاره به تلاش برای پول درآوردن در هر شرایطی
مثال:
He’s just trying to make a buck selling snacks at the park.
فقط داره تلاش می کنه با فروش خوراکی توی پارک یه پولی دربیاره.
2. ( تجاری – گاهی با بار منفی ) :
اشاره به فعالیت هایی که هدف اصلی شون فقط سود مالیه، حتی اگه ارزش واقعی نداشته باشن
مثال:
Some influencers will say anything to make a buck.
بعضی از اینفلوئنسرها هرچی می گن فقط واسه پول درآوردنه.
3. ( روزمره – بقا ) :
در شرایط سخت اقتصادی، اشاره به تلاش برای تأمین حداقل های زندگی
مثال:
During tough times, people do whatever they can to make a buck.
وقتی اوضاع سخت باشه، مردم هر کاری می کنن تا یه پولی دربیارن.
🔸 مترادف ها:
earn money – make money – bring in cash – turn a profit – pull in income
پول درآوردن / یه قرون کاسب شدن / درآمد داشتن / نون درآوردن
در زبان محاوره ای:
یه پولی دربیاره، یه چیزی گیرش بیاد، یه جوری خرجشو دربیاره
🔸 تعریف ها:
1. ( مالی – غیررسمی ) :
... [مشاهده متن کامل]
کسب درآمد، معمولاً به صورت ساده، سریع یا روزمره؛ اشاره به تلاش برای پول درآوردن در هر شرایطی
مثال:
فقط داره تلاش می کنه با فروش خوراکی توی پارک یه پولی دربیاره.
2. ( تجاری – گاهی با بار منفی ) :
اشاره به فعالیت هایی که هدف اصلی شون فقط سود مالیه، حتی اگه ارزش واقعی نداشته باشن
مثال:
بعضی از اینفلوئنسرها هرچی می گن فقط واسه پول درآوردنه.
3. ( روزمره – بقا ) :
در شرایط سخت اقتصادی، اشاره به تلاش برای تأمین حداقل های زندگی
مثال:
وقتی اوضاع سخت باشه، مردم هر کاری می کنن تا یه پولی دربیارن.
🔸 مترادف ها: