magnetic field

/mægˈnetɪkˈfiːld//mæɡˈnetɪkfiːld/

میدان مغناطیسی، میدان برکشندی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a region of space in which a magnetic force occurs, esp. as a result of electrical current or the motions of charged particles such as electrons.

جمله های نمونه

1. Pigeons navigate less accurately when the earth's magnetic field is disturbed.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که میدان مغناطیسی زمین مختل می شود، Pigeons با دقت کمتری حرکت می کنند
[ترجمه گوگل]وقتی که میدان مغناطیسی زمین خنثی می شود، کبوتر ها کمتر دقیق حرکت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The secondary current sets up a magnetic field inside the tube.
[ترجمه ترگمان]جریان ثانویه میدان مغناطیسی را در داخل لوله تنظیم می کند
[ترجمه گوگل]جریان ثانویه یک میدان مغناطیسی در داخل لوله ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The earth's magnetic field is constantly changing in both direction and intensity.
[ترجمه ترگمان]میدان مغناطیسی زمین به طور مداوم در هر دو جهت و شدت تغییر می کند
[ترجمه گوگل]میدان مغناطیسی زمین به طور مداوم در جهت و شدت تغییر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. As the particles catch Lucifer's magnetic field, it is extended into space like a fishing net caught by the tide.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که ذرات میدان مغناطیسی لوسیفر را می گیرند، مانند یک تور ماهیگیری که در جزر و مد به دام می افتد، به فضا کشیده می شود
[ترجمه گوگل]همانطور که ذرات میدان مغناطیسی لوسیفر را جذب می کنند، به فضا مانند یک شبکه ماهیگیری که توسط جزر و مد تحت تاثیر قرار گرفته است، گسترش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The magnetic field that led to its discovery had vanished at the moment of that radio shriek.
[ترجمه ترگمان]میدان مغناطیسی که به کشف آن منجر می شد، در لحظه فریاد radio ناپدید شده بود
[ترجمه گوگل]میدان مغناطیسی که منجر به کشف آن شد، در لحظه ی خاموش شدن رادیو از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Were the magnetic field to be found, Newtonians would celebrate a sensational victory.
[ترجمه ترگمان]اگر میدان مغناطیسی یافت می شد، Newtonians پیروزی شورانگیز را جشن می گرفت
[ترجمه گوگل]میدان مغناطیسی یافت شد، نیوتنی ها یک پیروزی حساس را جشن گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Like a lighthouse beacon, this magnetic field has guided ocean voyagers for hundreds of years.
[ترجمه ترگمان]این میدان مغناطیسی مانند یک برج فانوس دریایی، voyagers اقیانوسی را به مدت صدها سال هدایت می کند
[ترجمه گوگل]این میدان مغناطیسی مانند یک چراغ فانوس دریایی صدها سال به مسافران اقیانوس هدایت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. None the less, the earth's magnetic field is a much more reliable guide.
[ترجمه ترگمان]با این حال، میدان مغناطیسی زمین راهنمای قابل اطمینان تری است
[ترجمه گوگل]با این وجود، میدان مغناطیسی زمین بسیار مفید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. At the upper critical field the magnetic field completely penetrated the sample and it reverted entirely to its normal state.
[ترجمه ترگمان]میدان مغناطیسی به طور کامل به نمونه نفوذ کرده بود و به طور کامل به حالت عادی خود برگردد
[ترجمه گوگل]در میدان بحرانی فوقانی، میدان مغناطیسی به طور کامل به نمونه نفوذ کرده و به طور کامل به حالت عادی بازگشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The solution was a watch with a magnetic field strong enough to undo a zip.
[ترجمه ترگمان]راه حل، ساعت مچی با میدان مغناطیسی بود که به اندازه کافی قوی بود تا بتواند از آن عبور کند
[ترجمه گوگل]این راه حل یک ساعت مچی با یک میدان مغناطیسی بود که بتواند یک فشرده را خنثی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It is linked to the magnetic field of the transmitted wave - not the turns of the coil.
[ترجمه ترگمان]این امر مربوط به میدان مغناطیسی موج انتقالی - و نه چرخش سیم پیچ است
[ترجمه گوگل]این به میدان مغناطیسی موج منتقل شده است - نه چرخش کویل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The flow of a magnetic field is taken from magnetic north pole to magnetic south pole.
[ترجمه ترگمان]جریان میدان مغناطیسی از قطب شمال به قطب جنوب گرفته می شود
[ترجمه گوگل]جریان میدان مغناطیسی از قطب شمال مغناطیسی به قطب جنوب مغناطیسی گرفته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The magnetic field is thus one aspect of the earth that scientists have studied in detail for centuries.
[ترجمه ترگمان]بنابراین میدان مغناطیسی یک جنبه از زمین است که دانشمندان در طول قرن ها به تفصیل مورد مطالعه قرار داده اند
[ترجمه گوگل]بنابراین میدان مغناطیسی یک جنبه از زمین است که دانشمندان برای قرن ها به طور دقیق مطالعه کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A strong magnetic field made the electrons swirl around and so shed energy in the form of radio waves.
[ترجمه ترگمان]میدان مغناطیسی قوی الکترون ها را به چرخش در می آورد و انرژی را به شکل موج های رادیویی پراکنده می کند
[ترجمه گوگل]یک میدان مغناطیسی قوی موجب شده که الکترونها در اطراف حرکت کنند و انرژی را به صورت امواج رادیویی پخش کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. However, the weaker the magnetic field, the lower the frequency needed for a given ion mass.
[ترجمه ترگمان]با این حال، میدان مغناطیسی ضعیف تر است، فرکانس مورد نیاز برای یک جرم یون داده شده کم تر است
[ترجمه گوگل]با این حال، میدان مغناطیسی ضعیف تر، فرکانس مورد نیاز برای یک جرم یونی معادل پایین تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[شیمی] میدان مغناطیسی، میدان برکشندى
[سینما] میدان مغناطیسی
[عمران و معماری] میدان مغناطیسی
[برق و الکترونیک] میدان مغناطیسی - میدان مغناطیسی فضا یا ناحیه ای که در آن نیروی مغناطیسی بر بارهای الکتریکی در حال حاضر تاخیر بگذارد . میدان مغناطیسی می تواند ناشی از یک پیچک یا رسانای حامل جریان، آهنربای دائمی یا خود زمین باشد .
[مهندسی گاز] حوزه مغناطیسی، میدان مغناطیسی
[ریاضیات] میدان مغناطیسی
[معدن] میدان مغناطیسی (عمومی)

به انگلیسی

• area of influence of a magnet, magnetic power of a unit of a freight to a unit of speed
a magnetic field is an area around a magnet, or something functioning as a magnet, in which its power to pull things towards it is felt.

پیشنهاد کاربران

magnetic field ( فیزیک )
واژه مصوب: میدان مغناطیسی
تعریف: میدانی بُرداری که در هر جا که نیروهای مغناطیسی حضور داشته باشند، برقرار است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما