magazine

/ˈmæɡəˌzin//ˌmæɡəˈziːn/

معنی: مخزن، خزانه، مجله، انبار مهمات، خشاب اسلحه
معانی دیگر: جریده ی هفتگی (و غیره)، ماهنامه، هفته نامه، (از ریشه ی عربی: مخزن)، انبار، (ارتش) انبار مهمات، ساز و برگ دان، فشنگ دان، خشاب گیر، (دوربین عکاسی و فیلم برداری و غیره) فیلم دان، محتویات انبار
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a periodical containing advertisements, photographs, and articles on various topics.
مترادف: periodical
مشابه: glossy, journal, monthly, pulp, quarterly, weekly

(2) تعریف: a storehouse for ammunition.
مترادف: dump
مشابه: armory, arsenal, depot, storehouse, warehouse

(3) تعریف: the part of an automatic weapon that holds its ammunition.
مشابه: chamber

جمله های نمونه

1. magazine rack
جا مجله ای

2. the magazine comes out biweekly
مجله دو هفته یک بار بیرون می آید.

3. the magazine was an outlet for the young poets whose work nobody would print
مجله رهاراهی بود برای شعرای جوانی که کسی آثارشان را چاپ نمی کرد.

4. this magazine appears monthly
این مجله هر ماه در می آید.

5. this magazine is a phenomenon
این مجله خارق العاده است.

6. this magazine is annual
این مجله هر سال یک بار چاپ می شود.

7. this magazine is full of filth and perversion
این مجله پر از فساد و ضلالت است.

8. a girly magazine
(خودمانی) مجله ای که عکس دختران لخت دارد

9. a humor magazine
مجله ی فکاهی

10. a literary magazine
مجله ی ادبی

11. a skin magazine
مجله ی عکس های لختی

12. a weekly magazine
مجله ی هفتگی،هفته نامه

13. soon the magazine became a showcase for young writers
به زودی آن مجله هنرنمای نویسندگان جوان شد.

14. chuck me the magazine
مجله را بنداز بیاد.

15. i put the magazine in the airplane's seat pocket
مجله را در جیب صندلی هواپیما گذاشتم.

16. she paged through the magazine looking for a suitable picture
او (به سرعت) مجله را ورق می زد و دنبال یک عکس مناسب می گشت.

17. a trial subscription to a magazine
آبونمان امتحانی یک مجله

18. the current edition of the magazine
آخرین شماره ی مجله

19. the latest issue of this magazine
آخرین شماره ی این مجله

20. to put out a new magazine
مجله ی جدیدی را منتشر کردن

21. he contributed several articles for our magazine
او برای مجله ی ما چند مقاله نوشت.

22. my poem was printed in a magazine
شعر من در یک مجله چاپ شد.

23. the winter number of this quarterly magazine
شماره ی زمستانی این مجله ی سه ماهه

24. he clipped the pictures out of the magazine
او عکس ها را از مجله برید.

25. her picture on the center spread of the magazine
عکس او در دو صفحه ی وسط مجله چاپ شده بود.

26. the submission of articles for publication in a magazine
دادن مقاله برای چاپ در مجله

27. we are trying to increase the readership of this magazine
سعی می کنیم تعداد خوانندگان این مجله را زیاد کنیم.

28. The magazine has just published its six thousandth edition.
[ترجمه ترگمان]این مجله با چاپ شش هزارمین نسخه خود را منتشر کرده است
[ترجمه گوگل]این مجله فقط نسخه شش هزارم را منتشر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. She flicked idly through a magazine.
[ترجمه ترگمان]او به آرامی مجله را ورق زد
[ترجمه گوگل]او به راحتی از طریق یک مجله فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. He held a magazine in his hand.
[ترجمه ترگمان]یک مجله در دست داشت
[ترجمه گوگل]او یک مجله را در دستش نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مخزن (اسم)
store, reservoir, storeroom, storehouse, repository, pool, cache, warehouse, depot, tank, storage, repertory, fount, magazine, watering place, depository, fountain, stank, wareroom

خزانه (اسم)
lob, chest, treasury, exchequer, paybox, magazine, treasure trove, thesaurus

مجله (اسم)
review, magazine, gazette

انبار مهمات (اسم)
magazine

خشاب اسلحه (اسم)
magazine

تخصصی

[سینما] فیلمدان - فیلمدان (کاست ) - مخزن
[برق و الکترونیک] مخزن، محفظه، انبار، مجله
[نساجی] خشاب - مخزن
[ریاضیات] محفظه، جعبه ی ماتریس، مخزن

به انگلیسی

• printed publication which is issued at regular intervals; storehouse for ammunition, arsenal; compartment which holds a number of ammunition cartridges in certain automatic guns
a magazine is a weekly or monthly publication which contains articles, stories, photographs, and advertisements.
on radio or television, a magazine is a programme made up of several items about different issues, people, and events.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمخزن، خزانه، مجله، انبار مهمات، خشاب اسل ...معانی متفرقهجریده ی هفتگی ( و غیره ) ، ماهنامه، هفته نا ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a periodical containing advertisements, photographs, and articles ...جمله های نمونه1. magazine rack جا مجله ای 2. the magazine comes out biweekly مجله دو هفته یک بار بیرون می آید ...مترادفمخزن ( اسم ) store, reservoir, storeroom, storehouse, repository, pool, cache, warehouse, depot, t ...بررسی تخصصی[سینما] فیلمدان - فیلمدان ( کاست ) - مخزن [برق و الکترونیک] مخزن، محفظه، انبار، مجله [نساجی] خشاب - م ...انگلیسی به انگلیسیprinted publication which is issued at regular intervals; storehouse for ammunition, arsenal; compar ...
معنی magazine، مفهوم magazine، تعریف magazine، معرفی magazine، magazine چیست، magazine یعنی چی، magazine یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف m، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف m، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف m، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف m
کلمه بعدی: magazine camera
اشتباه تایپی: ئشلشظهدث
آوا: /مگزین/
عکس magazine : در گوگل
معنی magazine

پیشنهاد کاربران

خشاب
مجله
a kind of thin book with paper cover that is published every week or month
Sort of book with a paper cover , which contains writing , photographs, and advertisements, that is printed every week or month and is of interest to a particular group of people
آسان کن
مجله .
مجله ای که هر هفته یا هر ماه چاپ میشود
فتالت
The magazine has a lot of different stories and pictures inside.
he reads magazines but he doesn't like to read books
او مجله میخواند ولی خواندن کتاب را دوست ندارد
📜📜
هفته نامه، ماه نامه
مجله 📰
روزنامه ، مجله
مخزن، خزانه، مجله، انبار مهمات، خشاب اسلحه جریده ی هفتگی ( و غیره ) ، ماهنامه، هفته نامه، ( از ریشه ی عربی: مخزن ) ، انبار، ( ارتش ) انبار مهمات، ساز و برگ دان، فشنگ دان، خشاب گیر، ( دوربین عکاسی و فیلم برداری و غیره ) فیلم دان، محتویات انبار
۱ - مجله
۲ - خشاب
magazine ( مهندسی نقشه‏برداری )
واژه مصوب: مخزن 1
تعریف: بخشی از دوربین هوایی که فیلم را نگه می دارد و سازوکاری برای حرکت روبه‏جلوی فیلم دارد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما