made up

/ˈmeɪdˈəp//meɪdʌp/

اختراعی، جعلی، دروغین، بزک کرده، توالت کرده، ساختگی، سرهم بندی شده، تقلبی، مصنوعی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: fictitious; invented.
مترادف: concocted, fabled, fabricated, fictitious, invented, manufactured
مشابه: ad-lib, bogus, counterfeit, imaginary, mythical, phony, pretended

- a made-up excuse
[ترجمه A.A] یک بهانه دروغین
|
[ترجمه ترگمان] یه بهانه درست و حسابی
[ترجمه گوگل] یک اتهام ساخته شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: wearing makeup.
مشابه: rouged

(3) تعریف: completely assembled; completed.
مترادف: assembled
مشابه: finished

تخصصی

[نساجی] پارچه تکمیل شده آماده بازار

به انگلیسی

• fabricated, invented; made of, composed of, consisting of; wearing make-up and cosmetics
if you or your face, lips, or eyes are made-up, you are wearing make-up such as eyeshadow and lipstick.
something that is made-up has already been prepared.
a made-up story or account is invented and not actually true.

پیشنهاد کاربران

ساختن ، بوجود آوردن
ساخته می شود

یه چیز من در اوردی درست کردن
جبران کرد
تشکیل شدن
ساختگی، تقلبی
به وجود آمده؛ ساخته شده
مثلا:
sunlight is made up of the rainbow colors
معنی: نور خورشید به وجود آمده از رنگهای رنگین کمان است.
یا ساخته شده
تشکیل دادن
تشکیل شدن از
Became friendly again
آشتی کردن / دوباره دوست شدن
در این جا به معنی ( ساخته شده، تشکیل شده ) می باشد.
A fiber made up of many axons is called a nerve.
شکل گرفتن ، بوجود آمدن
من درآوردی
مثلا میگن نظرت راجع به اسم zayden یا khai چیه ؟
میگن : seem made - up
یعنی من درآوردیه. به زبون ساده داره میگه که مسخرست و اصالت نداره
تشکیل شده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما