macerate

/ˈmæsəreɪt//ˈmæsəreɪt/

معنی: لاغر کردن، خیساندن، خیس کردن، زجر دادن، ظلم کردن بر
معانی دیگر: خیساندن و نرم کردن، وارفته کردن، خیس خورده کردن، (خوراک را) در دهان خیساندن، (در دستگاه گوارشی) وابردن، خیساندن و فروگشودن، وارفتن، (با خیساندن) خرد کردن، له کردن، (میوه یا سبزیجات) در شراب (و غیره) خیساندن، خیس شدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: macerates, macerating, macerated
(1) تعریف: to soften (food or the like) by soaking, as in digestion.

- To make sangria, you need to macerate the fruit in wine.
[ترجمه ترگمان] برای درست کردن اینجا، تو نیاز داری که به میوه در شراب خیس بشی
[ترجمه گوگل] برای تهیه سنگری، شما باید میوه را در شراب بشویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to separate into components or dissolve by soaking.

(3) تعریف: to cause to become thin or emaciated, as by starvation.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: macerative (adj.), maceration (n.), macerator (n.)
• : تعریف: to soften, decompose, or separate into components as a result of soaking.

جمله های نمونه

1. I like to macerate the food in liqueur for a few minutes before serving.
[ترجمه ترگمان]دوست دارم برای چند دقیقه قبل از خدمت در لیکور، غذا را خیس کنم
[ترجمه گوگل]من دوست دارم قبل از خدمت غذا را در لیکر چند دقیقه بشویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Cognac is also used to macerate and flavour ingredients and casseroles.
[ترجمه ترگمان]Cognac نیز برای ترکیبات و ترکیبات طعم و بوی خوراک مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]کنیاک همچنین برای تهیه و تلخ کردن مواد تشکیل دهنده و کپسول ها استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In using macerate technology to join latex chipboard, can make chipboard has afore - mentioned character.
[ترجمه ترگمان]در استفاده از تکنولوژی macerate برای پیوستن به لاتکس SBR، می تواند یک ویژگی پیش از اشاره داشته باشد
[ترجمه گوگل]در استفاده از تکنولوژی ماکراته برای پیوستن به تخته خرده چوب لاتکس، می تواند تخته خرده چوب دارای شخصیت فوق الذکر باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is used in the macerate tank of some assembleline and can form qualified phosphating film.
[ترجمه ترگمان]آن در مخزن macerate برخی از assembleline استفاده می شود و می تواند یک فیلم phosphating واجد شرایط را شکل دهد
[ترجمه گوگل]این در مخزن ماکرت برخی از اجزای سازنده استفاده می شود و می تواند فیلم فسفات واجد شرایط را تشکیل دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. MACERATE: To steep an herb in fat, such as done with salve and ointments.
[ترجمه ترگمان]به سلامتی گیاهی در چربی مانند مرهم گذاشتن روی مرهم و پماد
[ترجمه گوگل]MACERATE: برای شیب دار کردن گیاه در چربی، مانند با گوشت و پماد انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Mix together all the ingredients and leave them to macerate in the fridge overnight.
[ترجمه ترگمان]تمام مواد اولیه را با هم مخلوط کنید و آن ها را در یک شب در یخچال بگذارید
[ترجمه گوگل]تمام مواد تشکیل دهنده را مخلوط کرده و آنها را در یخچال قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Seal tightly then leave for four to five days to macerate.
[ترجمه ترگمان]آن را محکم ببندید و سپس چهار تا پنج روز به macerate بروید
[ترجمه گوگل]مهر و موم را به شدت پس از ترک برای چهار تا پنج روز به macerate
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. For example, vacuum metallurgy, power condensers, transtormers, vacuum macerate process, fore - sucking for vacuum coating equipment, etc.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، خلا، متراکم کننده های برق، transtormers، فرآیند macerate خلا، پیش از مکش برای تجهیزات پوشش خلا و غیره
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، متالورژی خلاء، خازن های قدرت، transtormers، فرآیند خلاء مکانیکی، پیش - مکش برای تجهیزات خلاء و غیره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

لاغر کردن (فعل)
attenuate, thin, atrophy, macerate, emaciate, slenderize

خیساندن (فعل)
bate, steep, water, macerate, soak, drench, damp, moisten, wet, sop, presoak, ret

خیس کردن (فعل)
water, macerate, soak, drench, damp, moisten, wet, douse, ret

زجر دادن (فعل)
torture, torment, macerate

ظلم کردن بر (فعل)
macerate, oppress

تخصصی

[نساجی] خیساندن - نرم کردن با قرار دادن در آب یا سود

به انگلیسی

• soften by soaking; cause to decompose or disintegrate; become soft, disintegrate; cause to become thin, make lean

پیشنهاد کاربران

علت ضعیف و لاغر شدن

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما