برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1429 100 1

muzzle

/ˈməzl̩/ /ˈmʌzl̩/

معنی: صورت، پوزه بند، پوزه، دهنه، دهان بند، سرلولهبخاری، سرلوله هفت تیر یاتفنگ، پوزه بندزدن، مانع فعالیت شدن
معانی دیگر: (هر چیزی که جلو آزادی سخن و بحث را بگیرد) محدودیت، دهان بند زدن، آزادی سخن و بیان را محدود کردن، (سلاح آتشین) دهانه ی لوله، دهانه، (به جانور) پوزه بند زدن، (بخش پیش آمده ی صورت سگ و اسب و غیره که شامل دهان و فک ها و بینی می شود) پوز

واژه muzzle در جمله های نمونه

1. the government's muzzle on the press
جلوگیری دولت از آزادی مطبوعات

2. mortars that load at the muzzle
خمپاره‌هایی که از سر لوله‌ی خمپاره انداز پر می‌شوند

3. they have been asked to muzzle their vicious dog
از آنها خواسته شده که سگ هار خود را پوزه‌بند بزنند.

4. He was convicted of failing to muzzle a pit bull.
[ترجمه ترگمان]او متهم به شکست دادن پوزه گاو در گودال بود
[ترجمه گوگل]او به دلیل ناتوانی در گاو نر محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The soldier depressed the muzzle of a gun.
[ترجمه ترگمان]سرباز پوزه تفنگ را فشار می‌دهد
[ترجمه گوگل]سرباز افسرده خزه اسلحه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You should muzzle your dog.
[ترجمه ترگمان]باید به سگت پوزه‌بند بزنی
[ترجمه گوگل]شما باید سگ خود را پاره کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She was opposed to ne ...

مترادف muzzle

صورت (اسم)
face , invoice , figure , physiognomy , sign , aspect , form , visage , picture , shape , hue , file , roll , muzzle , list , schedule , effigy , roster , phase , facies
پوزه بند (اسم)
barnacle , muzzle , nosepiece
پوزه (اسم)
beak , muzzle , neb , rostrum , snout , nozzle , mug
دهنه (اسم)
bit , gap , line , muzzle , harness , jet
دهان بند (اسم)
muzzle
سرلولهبخاری (اسم)
muzzle
سرلوله هفت تیر یاتفنگ (اسم)
muzzle
پوزه بندزدن (فعل)
muzzle
مانع فعالیت شدن (فعل)
muzzle

معنی عبارات مرتبط با muzzle به فارسی

تفنگ سر پر
سر پر
(سرعت گلوله هنگام خروج از دهانه ی لوله که برحسب پا در ثانیه حساب می شود) سرعت آغازین، سرعت دهانه

معنی muzzle در دیکشنری تخصصی

muzzle
[ریاضیات] گریز
[ریاضیات] سرعت گریز

معنی کلمه muzzle به انگلیسی

muzzle
• snout of an animal; cover for the nose and mouth of an animal to prevent it from biting or harming itself or others; barrel end of a firearm
• bind (an animal) with a muzzle; prevent from talking, restrain
• the muzzle of an animal such as a dog or a wolf is its nose and mouth.
• a muzzle is also a device that is put over a dog's nose and mouth so that it cannot bite people or bark.
• if you muzzle a dog, you put a muzzle over its nose and mouth.
• if someone muzzles another person or group of people, they stop them expressing their views.
• the muzzle of a gun is the end where the bullets come out when it is fired.
muzzle velocity
• speed at which a bullet is fired within the barrel of a firearm

muzzle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dariush UK
به زیر کشاندن
خراب کردن
they try to muzzle me
اونا سعی دارن منو خراب کنند
مهدیه حمزه ئی
لگام زدن، تخریب کردن، سرکوب کردن، به بند کشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی muzzle
کلمه : muzzle
املای فارسی : موززل
اشتباه تایپی : ئعظظمث
عکس muzzle : در گوگل

آیا معنی muzzle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )