برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1404 100 1

multitude

/ˈməltəˌtuːd/ /ˈmʌltɪtjuːd/

معنی: گروه، بسیاری، جمعیت کثیر، گروه بسیار
معانی دیگر: کثرت، زیادی، تعدد، انبوهی، (مردم یا چیزها) زیاد، نهمار، جماعت، جمعیت، همگنان، شمار، دسته (ی بزرگ)، چپیره، عموم، متعدد، شمارمند، (با: the) توده ها، توده ی مردم

واژه multitude در جمله های نمونه

1. A multitude of letters kept pouring in to the movie idol.
نامه های بیشماری برای ستاره یسنما در حال ارسال بود

2. The fleeing culprit was pursued by a fierce multitude.
مجرم فراری تحت تعقیب جماعتی خشمگین بود

3. Flood victims were aided by a multitude of volunteers.
جمع کثیری از داوطلبان به قربانیان سیل کمک کردند

4. a multitude of people had gathered in front of the post office
جماعتی از مردم جلو پستخانه گرد آمده بودند.

5. the multitude as well as the harmony of nature
انبوهی و همچنین هماهنگی جزئیات عالم طبیعت

6. a great multitude
جمعیت بسیار

7. this machine can perform a multitude of tasks
این دستگاه می‌تواند وظایف زیادی را انجام بدهد.

8. he reduced the taxes to keep the multitude happy
او برای راضی نگهداشتن توده‌ها مالیات‌ها را کاهش داد.

9. Multitude of years should teach wisdom.
[ترجمه ترگمان]Multitude سال باید خرد را آموزش دهد
[ترجمه گوگل]بسیاری از سالها باید عقل را تدریس کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف multitude

گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
بسیاری (اسم)
many , plenty , exuberance , multitude
جمعیت کثیر (اسم)
multitude
گروه بسیار (اسم)
regiment , multitude

معنی کلمه multitude به انگلیسی

multitude
• many, large quantity; mass, crowd
• a multitude of things or people is a very large number of them; a formal word.

multitude را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد
a large number of people or things. تعداد زیادی از مردم یا چیزها.
فرزاد
the mass of ordinary people without power or influence .توده مردم عادی بدون قدرت و نفوذ.
noun: the multitude اسم: جمعیت
"placing ultimate political power in the hands of the multitude" "قرار دادن قدرت سیاسی نهایی در دست مردم"

Phrases عبارات.اصطلاح
a multitude of sins — a great number of problems or defects.عیبهای زیاد - تعداد زیادی از مشکلات و یا نواقص.
"stucco could cover a multitude of sins, including poor brickwork""گچ کاری می تواند بسیاری از معایب از جمله آجر چینی را بپوشاند، "
میثم علیزاده
● انبوه، تعداد زیاد
● اگر the multitudes باشد
یعنی عموم مردم، مردم عادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی multitude
کلمه : multitude
املای فارسی : مولتیتود
اشتباه تایپی : ئعمفهفعیث
عکس multitude : در گوگل

آیا معنی multitude مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )