برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

muddled

واژه muddled در جمله های نمونه

1. muddled thinking
تفکر مبهم و آشفته

2. he muddled around the house for weeks
او هفته‌ها در خانه دستخوش سردرگمی بود.

3. he muddled the brook with his splashing
با جست و خیز خود،جوی را گل آلود کرد.

4. the drink muddled him and his voice became loud
مشروب او را مست کرد و صدایش بلند شد.

5. The thinking is good-hearted, but muddled and fundamentally unsound.
[ترجمه ترگمان]تفکر خوب است، اما آشفته و اساسا نادرست است
[ترجمه گوگل]این تفکر خیرخواهانه است، اما سردرگم و ناپایدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He has muddled all the arrangements.
[ترجمه ترگمان]تمام ترتیبات لازم را داده‌است
[ترجمه گوگل]او همه ی ترتیبات را مختل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Their letters were all muddled up together in a drawer.
[ترجمه ترگمان]همه نامه‌ها در یک کشو جمع شده‌بود
[ترجمه گوگل]نامه های آنها همه در یک کشو جمع شده بودند
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه muddled به انگلیسی

muddled
• confused; disordered

muddled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر حسین پارسایی
در ابهام قرار گرفتن
آرمین گلاره
در هم و برهم - گیج - پریشان - در هم آمیختن چیزی با هم زدن
The situation today is very muddled.
امروز اوضاع خیلی درهم و برهنه.

He became increasingly muddled as he grew older.
او هرچه پیر تر شد به طور افزاینده ای گیج شد.


The various flavors are muddled in this recipe.
انواع مختلف طعم ها در این دستور غذایی در هم آمیخته شده.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی muddled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )