برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1399 100 1

mud

/ˈməd/ /mʌd/

معنی: افترا، گل، لجن، تیره کردن، گل الود کردن
معانی دیگر: گل و لای، لای، لوش، گلی، گلین، تهمت، هتک آبرو، چفته، گل مالی کردن، گل پاشیدن به، (مجازی) تهمت زدن به، چفته بستن به

واژه mud در جمله های نمونه

1. mud brick
خشت

2. mud had filled the gutter
گل و لای جوی را بسته بود.

3. mud has clouded the lake's water
گل،آب دریاچه را تیره کرده است.

4. mud has stopped the pipes
گل لوله‌ها را گرفته است.

5. . . . a mud wall does not yield labdanum
(منوچهری) . . . نخیزد از میان لاد لادن

6. a mud dwelling
خانه‌ی گلی

7. soft mud
گل شل

8. roads thick with mud
راه‌های پوشیده از گل

9. the children tracked mud all over the house
بچه ها با پاهای گلی همه‌ی خانه را کثیف کردند.

10. to wash the mud off the car
گل و لای اتومبیل را زدودن

11. a sedimentary layer of mud and sand
یک لایه‌ی رسوبی از گل و ماسه

12. a squelch in the mud
چلپ چلوپ در گل و لای

13. he was covered with mud cap-a-pie
او سر تا پا از گل پوشیده بود.

14. he was probing the mud with a stick looking for the ring he had dropped
ا ...

مترادف mud

افترا (اسم)
libel , defamation , accusal , detraction , obloquy , mud
گل (اسم)
mud , clay , lair , blossom , flower , silt , slob , slobber , slosh
لجن (اسم)
ooze , mud , slub , silt , slob , mire , slough , slobber , slush , slosh , sludge , slop
تیره کردن (فعل)
mud , obscure , fog , dim , gloom , blur , shade , bedim , overcloud , darken , tarnish , overcast
گل الود کردن (فعل)
mud , bemire , puddle , lair

معنی عبارات مرتبط با mud به فارسی

گل مالی تن برای درمان
(شکافی که پس از خشک شدن گل در آن پیدا می شود و در گل های سنگ شده هم دیده می شود) شکاف گلی، گل شکاف
(جانورشناسی) زنبور گلدوست (تیره ی sphecidae)
(جانورشناسی) مودیل (سمندر بومی امریکای شمالی به نام: siren lacertina)
زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب می رود
گلگیر
گل پرت کردن، گل زن، گل فشان
(انواع پرندگانی که در باتلاق زیست می کنند) مرداب زی
کلبه گلی
(جانورشناسی) سمندر گل دوست (جنس necturus و تیره ی proteidae که روزها در گل ته جوی ها پنهان می شود - بومی امریکای شمالی)
ته بندی، کلاف، پایه تبر پی، استوانه ای که در گل فرو می کنند
(جانورشناسی) گل مار (farancia abacura - به رنگ آبی تیره و بی زهر و بومی جنوب خاوری ایالات متحده)
(جانورشناسی) لاک پشت گل زی (جنس kinosternon - بومی امریکای شمالی و مرکزی)
...

معنی mud در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] گل - گل حفاری
[کامپیوتر] علامت اختصاری Multi-User یا Multi -User Domain . نوعی کنفرانس « زمان واقعی» در شبکه ی اینترنت که در آن کاربران نه فقط با یکدیگر صحبت می کنند ، بلکه در یک دنیای تخیلی حرکت کرده و اشیا را دستکاری می کنند . بای دسترسی به یک MUD ، به طور کلی کاربر باید با telnet به کامپیوتری که از او میزبانی می کند ، وصل شود.
[مهندسی گاز] گل ، گل حفاری ، گل آلودکردن
[زمین شناسی] گل ، گل حفاری
[معدن] گل حفاری (حفاری اکتشافی)
[نفت] گل زدن
[آب و خاک] گل،گل و لای
[زمین شناسی] گل پشتیبان ، فابریک شناور وقتی که مقدار ماتریکس زیاد باشد دانهها بطور شناور در ماتریکس دیده می شوند
[زمین شناسی] اسید گل
[نفت] اسید گل
[نفت] گل آزمایی
[نفت] گل نگاری
[آب و خاک] بهمن گلی
[عمران و معماری] بهمن گلی
[نفت] موج گیر گل
[نفت] دلوچه ی گل
[نفت] ترازوی گل
[آب و خاک] گلوله گلی
...

معنی کلمه mud به انگلیسی

mud
• role-playing game on the internet that allows many users to play together
• mire, wet soft earth, muck, wet dirt; slanderous remarks; slanderous remark written about a person
• muck up; soil with mud; cover with mud; spatter with mud
• mud is a sticky mixture of earth and water.
mud bath
• method of skin treatment which involves sitting in a basin of mud
mud crack
• polygonal fissure or crack that forms in dried-out soil
mud game
• internet game which allows many users to play together
mud pie
• round mass of mud or soil made by children in imitation of a pie
mud slide
• landslide, avalanche of mud running down a hill
mud spatter
• mud splash
mud turtle
• small freshwater turtle native to north and central america that dwells in mud at the bottom of ponds and streams
mud volcano
• small volcano-shaped temporary mound of mud that is formed by geologically excreted liquids and gases around a geyser
mud wall
• bee-eater native to europe
mud wrestling
• entertainment in which women wrestle in a mud
drag through the mud
• slander publicly, make false and injurious statements about another in public, criticize publicly
stick in the mud
• person who avoids new ideas and activities, person with an old-fashioned attitude
• if you describe someone as a stick-in-the-mud, you mean that they do not like doing anything that is new or fun; used in informal ...

mud را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ALI
زمین مرطوب
Mehrad
نرم، زمین مرطوب
عليرضا كريمي وند
گِل آلوده كردن
الهه
گلی کردن
Matin
گل، گل و لای
wet earth
بازارچه فایل
منجلاب
Rehy
Stick in the mud
ادم نچسب. ادم خشک
پوریا شهبازی
گل در حد سیلت ورس
سروش
زمین،ملک
فرنیا😘Farniya
گل و لای - گلی کردن
فرنیا😘Farniya
گل و لای - گلی کردن
میلاد علی پور
مختل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mud
کلمه : mud
املای فارسی : مود
اشتباه تایپی : ئعی
عکس mud : در گوگل

آیا معنی mud مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )