برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1474 100 1

mouth

/ˈmaʊθ/ /maʊθ/

معنی: مدخل، دهانه، بیان، غنچه، دهان، دهنه زدن، در دهان گذاشتن، ادا و اصول در اوردن، فرمودن، گفتن
معانی دیگر: دهن، پوز، فم، نان خور، عائله، دهان کجی، شکلک، مصب، سر، در، (به صورت دکلمه یا لحن مصنوعی) گفتن، با ژست حرف زدن، (بدون صداو فقط با حرکت دادن لب ها) فهماندن، در دهان گذاشتن (مانند لقمه)، بوسیدن، دهان مالی کردن، لب مالی کردن، (اسب را) به دهانه خو دادن، لگام پذیر کردن، دهن کجی کردن، شکلک در آوردن، صحبت، دهنه زدن به، در دهان گذاشتن خوراک

واژه mouth در جمله های نمونه

1. mouth off
(خودمانی) بلند حرف زدن،پر حرفی کردن،یاوه گویی کردن

2. a mouth breather
تنفس کننده از دهان

3. her mouth watered as she waited for dinner
هنگامی که منتظر شام بود دهانش آب افتاد.

4. his mouth stinks
دهانش بوی گند می‌دهد.

5. the mouth of a bottle
دهانه‌ی بطری

6. the mouth of a cannon
دهانه‌ی لوله‌ی توپ

7. the mouth of a cave
دهانه‌ی غار

8. the mouth of a tunnel
مدخل تونل

9. the mouth of a volcano
دهانه‌ی آتشفشان

10. the mouth of the amazon river
مصب رود آمازون

11. the mouth of the sack was closed by a tie
دهانه‌ی کیسه (سر کیسه) با بند بسته شده بود.

12. the mouth of the stomach
فم المعده،دهانه‌ی معده

13. your mouth smells of garlic
دهانت بوی سیر می‌دهد.

14. from mouth to mouth
دهان به دهان،به طور شفاهی،از یک نفر به نفر دیگر
...

مترادف mouth

مدخل (اسم)
access , entry , portal , entrance , gateway , gate , entree , mouth , firth , estuary , foreword , ostium
دهانه (اسم)
eye , throat , mouthpiece , aperture , mouth , opening , spout , outfall , bridle , jet , embouchure , ostiole
بیان (اسم)
pronunciation , explanation , exposition , statement , declaration , display , quotation , remark , presentation , interpretation , mouth , presentment , averment , expression , lip , recitation , diction , wording , locution , say-so
غنچه (اسم)
mouth , knop , bud , button , gemma
دهان (اسم)
chop , gob , throat , mouth , neb , snout , mug , gam , jib , os
دهنه زدن (فعل)
mouth
در دهان گذاشتن (فعل)
mouth
ادا و اصول در اوردن (فعل)
mouth
فرمودن (فعل)
order , command , bid , mouth
گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse

معنی عبارات مرتبط با mouth به فارسی

بلند، گزاف، غلنبه، مطنطن
(خودمانی) بلند حرف زدن، پر حرفی کردن، یاوه گویی کردن
رجوع شود به: harmonica، ساز دهنی، ارغنون دهنی
(وابسته به تنفس مصنوعی دهان به دهان) دمش دهی دهان به دهان
(گیاه شناسی) ثعلب امریکایی (از جنس malaxis)
تعلب امریکایی
بدمینتون (بازی شبیه به تنیس)
زاده شده در خانواده پولدار
شفاها، زبانی، به طور شفاهی، دهان به دهان
(عامیانه) دارای لب و لوچه های آویزان، خیط، ناخشنود، گرفته، افسرده، لب و لوچه آویخته
کف کردن دهان
یکجورناخوشی واگیره داربانب درجانوران شاخدار
فقط بقدر نیاز (نه بیشتر)، در عسرت، دست به دهانی
...

معنی mouth در دیکشنری تخصصی

mouth
[علوم دامی] دهان
[عمران و معماری] دهانه
[زمین شناسی] دهانه نقطه ای در پایین دست رودخانه، جائی که رودخانه به یک رودخانه دیگر یا توده آب وارد می شود.
[ریاضیات] دهان، دهانه
[آب و خاک] دهانه
[صنایع غذایی] احساس دهانی : احساسی که از بافت غذا در دهان ایجاد می شود.
[زمین شناسی] چهارچوب دهانی چارچوبی استخوانچه ای که دهان یک آستروزوآن را در برگرفته است.
[برق و الکترونیک] دهان مصنوعی بلندگوی کوچکی که صداهای تولید شده از بین لبهای شخص را برای کاربردهایی نظیر آزمایش میکروفون ها و گیرنده های تلفنی شبیه سازی می کند.
[زمین شناسی] دهانه شیپوری ، دهانه گشاد
[عمران و معماری] دهانه شیپوری - دهانه گشاد
[زمین شناسی] مصب رودخانه غرق شده انتهای پائینی یک رودخانه که عریض شده یا توسط آب دریا که کرانه را در بر می گیرد ، غرق شده است – یک خلیج دهانه ای یا مصب مانند : خلیج Chesapeake.
[برق و الکترونیک] دهانه ی بوق قسمت انتهایی بوق که سطح مقطع بزرگتری دارد.
[علوم دامی] دهان طوطی شکل ؛ دهان به نحوی تغییر شکل یافته است که در آن آرواره پایین کوتاه تر از آرواره بالایی است .
[عمران و معماری] دهانه رودخانه

معنی کلمه mouth به انگلیسی

mouth
• facial feature above the chin and below the nose; part of the body used for eating and communicating; entrance, opening; point where a river runs into a sea; spout, nozzle; rudeness, insolent speech (informal)
• express, give voice to; mumble; put into the mouth; rub or nuzzle with the lips
• your mouth is your lips, or the space behind your lips where your teeth and tongue are.
• the mouth of a cave, hole, or bottle is its entrance or opening.
• the mouth of a river is the place where it flows into the sea.
• if you mouth something, you form words with your lips without making any sound.
• shut your mouth: see shut.
mouth off
• express one's opinion loudly and in a tactless manner; complain loudly; sass; speak rudely; talk back; answer rudely
mouth organ
• musical instrument played with the mouth, harmonica
• a mouth organ is a small musical instrument which you play by blowing and sucking air through it.
mouth to mouth resuscitation
• lifesaving method in which a person breathes air directly into the mouth or nose of the injured person
mouth watering
• mouth-watering food looks or smells extremely delicious.
bad mouth
• say embarrassing nasty and untrue things about a person; insult or criticize
be down on the mouth
• be really unhappy, be down in the dumps, be blue
big mouth
• someone who talks a lot, someone who reveals secrets
• if you say that someone is a big mouth or that they have a big mouth, you mean that they tell people things that should have been kept secret; an informal expression, used showing disapproval.
born with a silv ...

mouth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

zahra
دهان
زهرا عبدی
نان خور
Parants are making practical choiceskills about how many mouths they are going to feed in their families
افسانه روستایی
Childhood watering down into his mouth
آب بيني بچگي كه به دهانش سرازير ميشد
مهسا
زبان یا دهان
🔥!ftmh
لب و دهن
Armin
دهان
بهروز مددی
زبون دراز
the one with the mouth = اون زبون دراز
آرمان ن
دهان
دهانه (mouth of cave-River-tunnel-volcano-bottle)
لب زدن (مثلا پشت شیشه بدون ایمکه صدای شما شنیده شود he mouthed through the glass) بی صدا لب زدن
دهن کجی
دهن مالی کردن (the dog mouthed my hand)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mouth
کلمه : mouth
املای فارسی : موت
اشتباه تایپی : ئخعفا
عکس mouth : در گوگل

آیا معنی mouth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران