برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1407 100 1

motion

/ˈmoʊʃn̩/ /ˈməʊʃn̩/

معنی: حرکت، جنبش، پیشنهاد، تکان، سیر، ژست، جنب وجوش، پیشنهاد کردن، اشاره کردن
معانی دیگر: جنب، میل، خواست، (در گردهمایی ها و غیره) پیشنهاد، طرح، (حقوق) درخواست از دادگاه (برای صدور حکم و غیره)، اشاره، حرکت سر و دست (رجوع شود به: gesture)، ایما، نمار، با سر و دست حالی کردن، نمارکردن، نماریدن، (نادر) قدرت حرکت، جنب توانی، (موسیقی) تغییر و تکامل آهنگ در یک قطعه، پویایی آهنگ، طرح دادن

واژه motion در جمله های نمونه

1. damped motion
حرکت میرا

2. eccentric motion
لنگ‌چرخش

3. insensible motion
حرکت غیرمحسوس

4. on motion of the defendant's lawyer
به درخواست وکیل خوانده

5. repetitive motion sickness
بیماری حرکت پی‌درپی

6. rotational motion
حرکت چرخشی

7. the motion picture industry
صنعت فیلمبرداری و سینما

8. the motion was passed with a majority vote
طرح با اکثریت آرا به تصویب رسید.

9. in motion
جنبا،درجنبش،در تحرک،در حرکت

10. a forward motion
حرکت به جلو

11. the circular motion of the arms
حرکت دورانی دست‌ها

12. the even motion of the airplane
حرکت یکنواخت هواپیما

13. the periodic motion of a planet
حرکت ادواری یک سیاره

14. the perpetual motion machine
ماشین حرکت همیشگی

15. the queasy motion of the waves ...

مترادف motion

حرکت (اسم)
departure , stroke , progress , action , stir , move , movement , motion , travel , gesture , behavior , demeanor , locomotion , poke , gest , stirabout
جنبش (اسم)
cause , action , stir , move , movement , motion , travel , jiggle , vibration , commotion , inanition , bustle , rock , flicker , locomotion , jar , heartbeat , tremor , libration , tremour , vibratility
پیشنهاد (اسم)
motion , tender , offer , bid , plea , suggestion , proposal , proposition , proffer
تکان (اسم)
stroke , move , movement , motion , hustle , shake , shock , rock , wag , jerk , jostle , jar , convulsion , tremor , jolt , tremour
سیر (اسم)
development , process , go , movement , motion , travel , excursion , passage , walk , promenade , tour , garlic , sightseeing
ژست (اسم)
movement , motion , gesture , sign
جنب وجوش (اسم)
motion , milling , stirabout
پیشنهاد کردن (فعل)
submit , motion , advance a proposal , offer , propose , suggest , bid , hold forth , propound , proffer , move a proposal , propone
اشاره کردن (فعل)
point , motion , mention , hint , sign , allude , nudge , insinuate , imply , cue , beckon

معنی عبارات مرتبط با motion به فارسی

فیلم سینما، سینما
(در اتومبیل یا کشتی یا هواپیما و غیره) تهوع، به هم خوردگی حال، جنب زدگی، دریا زدگی
رجوع شود به: time study
(ریاضی - فیزیک) جنبش هماهنگ، حرکت سینوسی، جنبش آونگی، الحان مرکب، اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موجصوتی ساده تر ترکیب شده باشد
جنبا، درجنبش، در تحرک، در حرکت
(مکانیک - دنده ای که حرکت ماشین بخار را معکوس می کند) دنده ی وارو
(مکانیک - تفاوت میان سرعت بخش های انگیزان و بخش های انگیخته) حرکت گم گشته، حرکت مفقود
جنبش تاب وار، نوسان
(فیزیک - در عالم فرض) حرکت همیشگی
طرح یا پیشنهادی را به رای گذاشتن، طرح پیشنهاد کردن
حرکت ساده در خط مستقیم یا دایره یا مارپیچ
(حرکت یا عمل) کند، کند جنبی، کند عمل، کند کار، کندرو

معنی motion در دیکشنری تخصصی

motion
[عمران و معماری] حرکت - جنبش
[برق و الکترونیک] حرکت
[مهندسی گاز] حرکت
[حقوق] درخواست، پیشنهاد
[نساجی] حرکت - عمل - وسیله - دسنگاه - مکانیزم
[ریاضیات] حرکت
[پلیمر] حرکت
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل حرکات
[سینما] دوربین تجزیه کننده حرکت
[ریاضیات] حرکت و زمان سنجی
[کامپیوتر] حرکت ناشی از تیرگی- یک فیلتر عکس رنگی که تصویر را در طول محور مشخص تیره می کند تا نوعی حرکت ایجاد کند.
[ریاضیات] اقتصاد حرکت
[عمران و معماری] معادله حرکت
[ریاضیات] حرکت دورانی، حرکت روی یک دایره
[ریاضیات] حرکت مستقیم الخط، حرکت روی یک خط راست
[حقوق] درخواست صدور قرار منع تعقیب
[حقوق] درخواست عدم پذیرش مطالب خارج از موضوع در محاکمه
[عمران و معماری] حرکت زاویه ای مطلق
...

معنی کلمه motion به انگلیسی

motion
• movement, gesture; proposal for discussion; request for a court order (law); transition from one pitch to another (musical)
• indicate, intimate, direct
• motion is the process of continually changing position or moving from one place to another.
• a motion is an action, gesture, or movement.
• a motion in a meeting or debate is a proposal which is discussed and voted on.
• if you motion to someone, you make a movement with your hand in order to show them what they should do.
• if you go through the motions, you say or do something that is expected of you, without being very sincere or serious about it.
• a process or event that is in motion is happening already.
motion for the agenda
• request to add a specific topic to the list of business to be discussed during a meeting
motion of non confidence
• proposal designed to topple the existing government (in a coalition-based government)
motion picture
• film, movie
• a motion picture is the same as a film in the cinema; used in formal american english.
motion picture association
• mpa, international organization of movie producers (branch of the american association)
motion picture association of america
• mpaa, american organization of movie producers
motion picture cameraman
• person who films movies
motion plane
• plane of movement
motion sickness
• feeling of nausea or dizziness caused by motion (as in the motion of a car, boat, etc.)
motion to dismiss
• request to cancel, request to void
cen ...

motion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
جابجایی ، تکان‌خوری
صادق جباری
در پزشکی: قدرت حرکتی
حامد حاج محمدی
دادخواست در دادگاه
میلاد علی پور
دادنامه
pezhmanrz
متحرک:
motion pictures
تصاویر متحرک
عباس نعمتی فر
پیشنهاد، طرح
to table/make a motion
to propose a motion (= to be the main speaker in favor of a motion)
The motion was adopted/carried by six votes to one.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی motion
کلمه : motion
املای فارسی : موشن
اشتباه تایپی : ئخفهخد
عکس motion : در گوگل

آیا معنی motion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )