برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1437 100 1

mother

/ˈməðər/ /ˈmʌðə/

معنی: سر چشمه، مام، مادر، ننه، والده، اصل، پروردن، مادری کردن
معانی دیگر: زایندگر، زایگر، منبع، فروردگر، منشا، (خطاب مهرآمیز) مادر، مادروار، مادر مانند، مادری، اصلی، مادرانه، زاییدن، به دنیا آوردن، (در حق کسی) مادری کردن، (مادروار) پرستاری کردن، نامادری (بیشتر می گویند: stepmother)، زن بابا، مادر خوانده، مادر زن، مادر شوهر (بیشتر می گویند: mother-in-law)، (گیاه یا جانور) مادر گیاه، دارای امتیازات و وظایف مادر مانند: رئیس، مدیر، رجوع شود به: mother superior، (خودمانی) مخفف: motherfucker، مخفف: mother of vinegar

واژه mother در جمله های نمونه

1. mother and daughter have the same black eyes
مادر و دختر چشمان سیاه یک جور دارند.

2. mother church
کلیسای مادر (کلیسای اصلی)

3. mother hushed up the children
مادر،بچه‌ها را ساکت کرد.

4. mother love
عشق مادر (انه)

5. mother machree
مادر جان

6. mother of corruption
ام‌الفساد

7. mother stream
جویبار اصلی

8. mother tongue
زبان مادری

9. mother took a swat at ali's arm
مادر با کف دست به بازوی علی زد.

10. a mother crooning to her baby
مادری که برای کودک خود سرود زمزمه می‌کند.

11. a mother of numerous offspring
مادری که بچه‌های متعددی دارد

12. a mother recently bereaved
مادری که اخیرا داغدار شده است

13. a mother spoon-feeds the baby
مادر به نوزاد با قاشق خوراک می‌دهد.

14. a mother who feels antagonism towards her children
مادری که ن ...

مترادف mother

سر چشمه (اسم)
original , principle , derivation , source , origin , root , spring , fountainhead , hotbed , headwaters , fountain , mother , wellspring , headspring , springhead , wellhead
مام (اسم)
mamma , foster-mother , mother
مادر (اسم)
mamma , mum , mother , mama , mater , matriarch , stepmother
ننه (اسم)
mother
والده (اسم)
mother
اصل (اسم)
point , quintessence , inception , principle , real , maxim , axiom , germ , origin , root , stem , radical , element , strain , authorship , provenance , fatherhood , paternity , mother , motif , principium , rootstock
پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
مادری کردن (فعل)
mother

معنی عبارات مرتبط با mother به فارسی

بچه سرکه، کپرک، کپک
رجوع شود به: storm petrel
مرهطوفان
میهن، سرزمین مادری، کشور مادر، مام وطن، کشور اصلی
مادری، بچه پروری
(نام شخصیت تخیلی که داستان ها و سرودهای کودکانه نقل می کند) مادر گوس
(نام شخصیت شعر کودکان) مادر هابارد، لباس گشاد زنانه
(روان شناسی) مادر - نماد
مادر شوهر، مادر زن، نامادری
(کان شناسی) رگه ی اصلی معدن، شاهرگه
لخت مادرزاد
طبیعت، طبیعت مهربان
رجوع شود به: virgin mary
(بخش سخت و مروارید مانند درون برخی صدف ها که از آن اشیای زینتی و دکمه و غیره می سازند) صدف مرواریدی، صدف مروارید
...

معنی کلمه mother به انگلیسی

mother
• mom, female parent; woman who has given birth; woman acting as a mother or exercising mother-like authority; small british gun used in wwi (british slang)
• act as mother to, protect, nurture; give life to by birthing
• of a female parent; pertaining to or resembling the love of a mother
• your mother is the woman who gave birth to you.
• the way that a mother mothers her children is the way that she looks after them and brings them up.
• if someone mothers you, they treat you with great affection, and often spoil you.
mother board
• main circuit board of a computer to which the processor chip expansions cards and other units are attached
mother carey's chicken
• storm petrel
mother child bond
• strong connection formed between a mother and her child
mother city
• large city
mother country
• country where one was born
• someone's mother country is the country where they were born or where their ancestors originally came from, and to which they still feel emotionally linked, wherever they might live.
• the mother country of a particular state or country is the very powerful country that used to control its affairs.
mother earth
• earth shown as the mother of all things
mother figure
• if you consider a woman as a mother figure, you think of her as a person to whom you can turn for help, advice, or support.
mother fucker
• asshole, son of a bitch (vulgar slang)
mother goose
• fictitious author of a collection of english nursery rhymes that were probably first published in t ...

mother را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ما،نگهدارنده و مدافع ما!
Nili
Mum
عبدالخلیل قوطوری
ˈmʌ�ə- Mother-En- مازا-mə�ər مازاِر= سر چشمه، مام، مادر، ننه، والده، اصل، پروردن، مادری کردن

معانی دیگر: زایندگر، زایگر، منبع، فروردگر، منشا، (خطاب مهرآمیز) مادر، مادروار، مادر مانند، مادری، اصلی، مادرانه، زاییدن، به دنیا آوردن، (در حق کسی) مادری کردن، (مادروار) پرستاری کردن، نامادری (بیشتر می گویند: stepmother)، زن بابا، مادر خوانده، مادر زن، مادر شوهر (بیشتر می گویند: mother-in-law)، (گیاه یا جانور) مادر گیاه، دارای امتیازات و وظایف مادر مانند: رئیس، مدیر، رجوع شود به: mother superior، (خودمانی) مخفف: motherfucker، مخفف: mother of vinegar

Mother-Turk- مازا- مازاِر= سر چشمۀ زایش، مام، مادر، ننه، والده، اصل، پروردن، مادری کردن، ما را زائیده، ما را بوجود آورده،شخصی که ما را زائیده، شخص مهربان با محبت و دارای گرما و حرارت، (خطاب مهرآمیز) مادر، مادروار، مادر مانند، مادری، اصلی، مادرانه، زاییدن، به دنیا آوردن، (در حق کسی) مادری کردن، (مادروار) پرستاری کردن

Mother-مازا= ما(من، من و شما) زا(زائیده، زایش)=ما را زائیده

Mo ما =من، من و شما- ماآ (مانگا)آیت=به من بگو، مرا روشن کن، برای من آشکار کن- ماَ،مأ، مع آل=ازمن(ما) بگیر، بیا بگیر- معشوق =عشق من(ما)، شوق و شادی من(ما)

Mo-ماَ،مأ، مع =менен) menen )من اِن=با من- مِن اِن(بیلِن) گلدی=با من آمد

ما=ضمیر اول شخص جمع، من و تو، من و شما، من و ایشان، من و او، من و آن ها

Ther زا، زای= زای آنچه که از ماه و خورشید به ما می رسد(گرما، نور و روشنایی، تشعشع، حرارت، و...)، فایده، سود، و... مزایده=برای ما در معرض دید قرار دادن، برای ما (من و شما)فایده و سود دادن - شو مازای دا بُل= در نزدیکی من(ما) باش، در همین دور وبر باش(توضیح در مورد باش یا باشد(باش اِد) =(باش= سر، کله، و...) (اِد= کن، بکن، انجام بده)= سرکن، سر بکن، بسر ببر، باش)- مازا(مازای) بیلسِنگ اِد=اگر برای ما (من وشما) دارای فایده و سود می دانی انجام بده- بی مازا= بی فایده، بی تاب و ناراحت(بی نور و گرما و حرارت)- بی مازا آدام= آدم بی تاب و بی قرار، آدم بی سود و فایده، و...- مازالی(ماززالی) =چه خوب، چیز خوب، چیز با فایده و سود، - مازالی(ماززالی) گِلدینگ = چه خوب شده آمدی-مازالی آدم= آدم خوب، آدم روشن و با حرارت ، آدم با محبت و دارای گرما و حرارت- زای ایش (زایش) =(زای ایش)عمل و کار در معرض نور و روشنایی قرار دادن- زای اِدن، زای اِده(زائیدن، زائیده)= نور و روشنایی داده(دادن)، در معرض دید قرار دادن، (اِدن=داده، انجام داده، کرده، به عمل آورده)-اِد فعل امر اِدمک= کردن، انجام دادن، به عمل آوردن، بوجود آوردن، آفریدن و...- درفارسی زا= در تداول بمعنی زایش است- زا za یا زای zai=فعل امرزایماق zaimaq = زائیدن، خم شدن برای زائیدن، نور و روشنایی بخشیدن- قوززاğuzza یا قوززای ğuzzaiفعل امر قوززاماق یا قوززایماق ğuzzaimaq ğuzzamaq=بچه زائیدن ، بچه بدنیا آوردن – قوزی= بچه، برّه-

Mother مازاَر= فرد یا شخصی که ما را زائیده، مادر= ( ما= من و شما) (اِدر=کنندۀ، انجام داده، آفریده، بوجود آورده، به عمل آورده)

Er اَر= شخص، فرد، فاعل، کننده، مرد، جوانمرد، شوهر، و...

ˈstepmʌ�ə- Stepmother-En- اِستِپ مازا- stepˌmə�ər اِستِپ مازاِر= مادر، نامادری، زن پدر

معانی دیگر: زن بابا، مادر اندر

Stepmother-Turk-اِستِپ مازا، اِستِپ مازاِر، اُستاپ=به جای مادر پیدا شده، مادر شده، مادر خوانده، نامادری، زن پدر، مادر اندر

mother مازا، مازاِر= مادر ، نامادری( به معنی mother رجوع شود)

Step اِستَپ= خواسته، خواهان، خواستگاه، دوستدار، دوست، عاشق – منی اِستَپدیر=مرا خوانده، مرا خواسته، مرا دوست داره،-Ste - iste -اِستَ فعل امر اِستَمک istemek، İstəmək=خواندن(کسی را خواستن)، خواستن، دوست داشتن، عاشق شدن، و...

Step اُستاپ= (S اُس= بالا، بالاسر، رو، چهره، صورت، رئیس، سرور، و...) (تاپ فعل امر تاپماق tapmaq =پیدا کردن، یافتن، شدن، و...)

mʌ�ərɪnlɔ- mother-in-law-En مازاِر اینلُو- mə�ərɪnˈlɑː مازاِر اینلا=مادر شوهر، مادر زن، نامادری

mother-in-law-Turk- مازاِر اِنلُو- مازاِر اِنِلا=وابستگی یا نسبت مادری با (شوهر، مادر، نامادری)، مادر شوهر، مادر زن، نامادری

mother مازا، مازاِر= مادر ، نامادری( به معنی motherرجوع شود)

in-law- اِنِلُو( اِنه لو، اِنه لی)=دارای مادر، نسبت مادری- پسوند لو یا لی= نشانۀ نسبت و خویشاوندی و دارا بودن است- اِنه = مادر- انه لو یا اِنه لی= دارای مادر، نسبت مادری- تهرانلی= تهرانی( دارای نسب تهرانی)- اِللی= دارای دست

in-law- اِنِلا= مادران- پسوند لا برای جمع بستن بکار می رود – اِنِ یا اِنَ(اِنه)= مادر- اِنِلا= مادران- اِل=دست- اِللا= دستان

ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
علی رستگار کله😐
جمله انگلیسی با mother
Kiram to mother hamatoon iraniaye koskesh
ترجمه
من مادرم را دوست دارم☺
پوریا برزعلی
مادر ، mom=mum

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mother
کلمه : mother
املای فارسی : مادر
اشتباه تایپی : ئخفاثق
عکس mother : در گوگل

آیا معنی mother مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )