برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

more

/ˈmɔːr/ /mɔː/

معنی: زیادتر، بعلاوه، بیشتر، بیش
معانی دیگر: (صفت تفضیلی much و many) بیشتر، فزون تر، اضافی، افزوده، دیگر، بازهم، مقدار بیشتر، میزان بیشتر، (با فعل جمع) تعداد بیشتر، (پیش از صفت و قید سه هجایی یا بیشتر - صفت تفضیلی می سازد) - تر

واژه more در جمله های نمونه

1. more beautiful, most beautiful
زیباتر،زیباترین

2. more birds than i could enumerate
پرندگانی بیش از آنچه که می‌توانستم بشمارم

3. more difficult
دشوارتر

4. more effective educational methods
روش‌های آموزشی موثرتر

5. more experienced soldiers can be used as monitors and instructors for the new soldiers
سربازان با تجربه‌تر می توانند به عنوان سرمشق و مربی سربازان جدید مورد استفاده قرار گیرند.

6. more money was appropriated for building schools
پول بیشتری برای ساختن مدرسه اختصاص داده شد.

7. more of us are going
تعداد بیشتری از ما عازم هستیم.

8. more people will need more room
مردم بیشتر نیاز به جای بیشتر خواهند داشت.

9. more satisfying
رضایت بخش‌تر

10. more slowly
آهسته‌تر

11. more than a score of cities
بیش از بیست شهر

12. more than flesh can bear
بیش از طاقت بدن انسان

13. more water will loosen the mud
آب بیشتر گل را شل می‌کند.

...

مترادف more

زیادتر (صفت)
more
بعلاوه (قید)
far , further , plus , farther , again , also , too , likewise , as well as , in addition , besides , moreover , furthermore , aside from , more , therewith , supra , thereto , withal
بیشتر (قید)
rather , more
بیش (قید)
more

معنی عبارات مرتبط با more به فارسی

به طور فزاینده، به طور دایم التزاید، بیشتر و بیشتر، بیشتر ازبیشتر، زیاده و زیاده، هی بیشتر
بیشتر به خاطر شانس تا درایت
بیش از مهربانی نیش، بیش از نوش
شبیه تر، شبیه ترین
(عامیانه) بیشتر طبق دلخواه
اغلب، اکثرا، معمولا
کم و بیش، کم یا بیش، کمابیش
(انگلیس - خودمانی) خدا کند موفق شود، دست علی به همراهش
(خودمانی) خدا یارت باشد!، دست علی به همراهت !، موفق باشی !
خدازور بازو بشما بدهد، خدا بشما توفیق بدهد
ستایش خشک و خالی
بیش ازهروقت، بیش ازپیش
بیش از آنچه بایسته یا لازم است
...

معنی more در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] فرمان MORE.
[ریاضیات] چند
[ریاضیات] به صورت فشرده تر
[ریاضیات] مناسب تر
[حسابداری] کارآمدتر
[ریاضیات] به طور کلی
[حسابداری] عینی تر
[ریاضیات] علاوه بر این، به علاوه
[کامپیوتر] بیشتر از .
[ریاضیات] بزرگ تر از، بیشتر از
[ریاضیات] دیگر
[ریاضیات] کمتر و بیشتر
[ریاضیات] یک یا چند
[ریاضیات] دو ... دیگر

معنی کلمه more به انگلیسی

more
• family name; sir thomas more (1478-1535), english statesman and scholar, author of "utopia"
• larger quantity; additional amount; greater degree
• larger in quantity; in additional amounts; extra; greater in number, larger in size; further; greater in degree
• to a greater degree; additionally; further; again
• more means a greater number or amount than before or than something else.
• more also means to a greater extent.
• if you do something some more, you continue doing it.
• more is also used to refer to an additional thing or amount.
• more is used in front of adjectives or adverbs to form comparatives.
• if something is not the case any more, it has stopped being the case.
• if something is more than a particular thing, it has greater value or importance than this thing.
• you can also use more than to emphasize that something is true to a greater degree than is necessary or than is said.
• if something is more or less true, it is true in a general way, but is not completely true.
• you use what's more to introduce an additional piece of information which supports or emphasizes the point you are making.
more and more
• increasingly, to a larger and larger degree
more expensive than
• more costly than, costs more than...
more haste less speed
• don't act in haste, haste makes waste, acting too quickly brings poor results
more hawkish
• more right-wing, more hard-line
more intensely
• even more strongly than before, more acutely or powerfully
more often than not
• usually, most of the time
more or less
• to a lesser or greater degree
...

more را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahsa...
بیشتر_تعداد زیاد
حسام مهدوی
برای تاکید روی صفت بکار میرود.
سمانه بلوچی
یک کلمهی اضافی است
فرزاد ک پ
more
بیشتر.زیادتر.دیگر
بیشتر.تعداد بیشتری.مقدارِ بیشتری.چیز بیشتری.چیزی دیگر.
برای تفضیلی کردن ِ صفتها و قیدها- تر

کاربردهای دیگر :
some more بازهم.مقدار بیشتر.مقدار دیگری.
much more خیلی دیگر.
a few more چندتای دیگر.چند نفر دیگر.
i'll take three more سه تای دیگرهم میخواهم.....
....................
asdfghjk
زیاد تر
يار دلواري
بیشتر
If you want to talk to like that
That
I'm more attracted to you
اگه بخوای اینطوری با من صحبت کنی
که
بیشتر سمت خودت جذب میشم
(من بیشتر تو را جذب می کنم)
صالح
افزایش
التن قاسمپور
اضافه،زیاد،بسیار،فراوان
,ayee
زیادتر،،بعلاوه،بیشتر،بیش
,ayee
زیادتر،بعلاوه،بیشتر،بیش
kim
بیش تر , افزایش
Karen
اگر پیش از صفت بیاد برای تاکید اون صفت بکار میره
یلدا
بیشتر . بعلاوه. بیش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی more
کلمه : more
املای فارسی : مر
اشتباه تایپی : ئخقث
عکس more : در گوگل

آیا معنی more مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )