برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1404 100 1

monitor

/ˈmɑːnətər/ /ˈmɒnɪtə/

معنی: اگاهی دهنده، مبصر، انگیزنده، گوشیار، دیده بانی کردن
معانی دیگر: ناصح، پندآموز، هشدار دهنده، هشدارگر، توصیه کننده، مشاور، رایزن، (کلاس درس) مبصر، ارشد کلاس، آژیر، آژیرگر، دستگاه کنترل، واپادگر، مانیتور، خبرنیوشی کردن، (ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره) دستگاه کنترل و تنظیم، (کار ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره را) کنترل و تنظیم کردن، واپادکردن، (با این دستگاه) تابش سنجی کردن، (رادیو و تلویزیون و غیره - بلندگو یا گیرنده ی اتاق کنترل که با آن خوبی و صافی صدا یا تصویر را وارسی می کنند) دستگاه بازشنود، دستگاه بازبینی، (با این دستگاه) بازشنود کردن، بازبین کردن، (جانورشناسی) بزمجه ی آژیرگر (تیره ی varanidae که درشت و ماهی خوار هستند و می گویند حضور سوسمار را آگاهی می دهند)، کشتی جنگلی زرهی (با عرشه ی صاف و کم ارتفاع و توپ های سنگین در برج های متحرک)، (به ویژه در آتش نشانی) آب افشان (که آب را با فشار به طرف دلخواه می افشاند)، آب فشان، سر لوله ی فشاری، (کسی که برای گردآوری آگهگان سیاسی یا نظامی و غیره به رادیوها و مکالمات تلفنی کشور خارجی مرتبا گوش می دهد) خبرنیوش، مستمع خفیه، (دستگاه سنجش میزان آلودگی رادیو اکتیو) دستگاه تابش سنج، تابش نما، در رادیو به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن

واژه monitor در جمله های نمونه

1. monitor room
اتاق کنترل

2. the monitor calls the roll every morning
مبصر هر بامداد حاضر غایب می کند.

3. we monitor the enemy's radio broadcasts for military information
ما برای کسب اطلاعات نظامی برنامه‌های رادیویی دشمن را خبرنیوشی می کنیم.

4. we monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions
ماجو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابش سنجی) می‌کنیم.

5. a heart monitor
مانیتور (دستگاه کنترل) قلب

6. an electronic monitor
مانیتور الکترونیکی

7. an automatic missile monitor
دستگاه خودکار کنترل موشک

8. The new monitor apparatus is automatically controlled.
[ترجمه ترگمان]دستگاه نمایشگر جدید به طور خودکار کنترل می‌شود
[ترجمه گوگل]دستگاه مانیتور جدید به طور خودکار کنترل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Instruments constantly monitor temperature and humidity.
[ترجمه ترگمان]ابزار به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می‌کنند
[ترجمه گوگل]ابزارها به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می ...

مترادف monitor

اگاهی دهنده (اسم)
informant , monitor
مبصر (اسم)
monitor
انگیزنده (اسم)
monitor
گوشیار (اسم)
monitor
دیده بانی کردن (فعل)
scout , espy , monitor

معنی عبارات مرتبط با monitor به فارسی

برنامه مبصر
روال مبصر
سیستم مبصر
واحد مبصر

معنی monitor در دیکشنری تخصصی

monitor
[سینما] بازبین - بازنگر - دستگاه تلویزیون - دستگاه تلویزیونی در استودیو و اتاق فرمان - دستگاهی برای کنترل دریافت امواج رادیویی یا تلویزیونی - مانیتور - مونیتور - وسیله ای برای نمایش تصویر
[کامپیوتر] مانیتور ، صفحه نمایش ، ظاهر 1. برنامه ی کامپیوتری که فعالیت سایر برنامه ها را نظارت می کند . 2. دستگاهی شبیه به مجموعه تلویزیون که علائم ویدیویی را از کامپیوتر گرفته و اطلاعات را بر روی صفحه ی خود نشان می دهد . هر پیشرفتی در ویدیوی کامپیوتری نیاز به نوع جدیدی مانیتور دارد . مثلاً super VGA نیاز به مانیتوری دارد که بتواند از نرخهای اسکن بیشتری نسبت یه کارتهای معمولی VGA استفادهکند به همین دلیل ، نوع کاملاً متفاوتی از مانیتور را لازم دارد که عمدتاض توسط کامپیئترهای pc به کار می رفت. برخی از انواع مانیتورهایی که با کامپیوترها به کار میرفتند عبارتند از : مانیتورهای شبیه تلویزیون composite video ، مانیتورهای تک رنگ ( موتوکروم ) TTL که تصویر را بسیار واضح ارائه داده و سیگنالهای ولتاژی مدارهای مجتمع TTL را قبول می کنند . مانیتورهای رنگی RGB که سیگنالهای دیجیتالی را برای قرمز، سبز و آبی ، بر روی سیمهای جداگانه ای می پذیرند . مانیتورهای رنگی آنالوککه با ترکیب رنگهای قرمز ، سبز ، آبی در آنها تعداد بیشتری از رنگهای به وجود می اید . مانیتورهای multisync که وقتی در حالتهای ویدیویی گوناگونی قرار دارند . می توانند با نرخهای متفاوتی صفحه را اسکن کنند . نگاه کنید به dot pitch , supper VGA , VGA, eyeglasses for computer users , modes ( BM pc , video. - صفحه نمایش ، دیده بانی کردن ، مبصر نمایشگر ، مونیتور ، صفحه نمایش تصویر یک برنامه کنترلی .
[برق و الکترونیک] نمایشگر ، ناظر 1. ابزاری که به طور پیوسته یا با فاصله های زمانی شرایطی را اندازه گیری می کند که باید در حدود از پیش تعریف دشه ای نگه داشته شود . مانند تصویرهای بر داشته شده با دوربین تلویزیونی ف صدای برداشته شده با میکروفون در استودیو رادیو یا تلویزیون ، کمیت متغیری در سیستم کنترل فرایند خودکار ، ارسال یک کانال یا باند مخابراتی یا موقعیت هوا پیما در حال پرواز . 2. آنکه نمایشگر را می بیند . - ناظر ، دستگاه نمایش و نظارت ، صفحه نمایش رایانه
[زمین ش ...

معنی کلمه monitor به انگلیسی

monitor
• supervisor, device for regulating (esp. the transmission quality of radio and television broadcasts); screen, device that produces the visual display (computers); one who oversees; inspector; that which warns or cautions
• supervise, observe; follow up on, check up on; regulate the quality of radio or television broadcasts; keep track of, regulate
• if you monitor something, you regularly check its development or progress.
• a monitor is a machine used to check or record things.
• you can also refer to a person who checks that something is done correctly, or that it is fair, as a monitor.
christian science monitor
• major daily newspaper published in the united states
color monitor
• color display, screen which can display color images
fixed frequency monitor
• monitor which only receives display signals in specific groups of frequencies
gray scale monitor
• screen which can on display shades of gray
grayscale monitor
• monitor which can only display shades of gray
multifrequency monitor
• monitor which can display an image at many scanning frequencies
multiscanning monitor
• screen which supports wide range of scanning frequencies
rgb monitor
• monitor which receives input signals from each of the primary colors (red, green, blue) separately

monitor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله
نظارت ، پایش
Amir hossein
صفحه نمایش کامپیوتر
بهروز
نظارت داشتن بر
محمدرضا فیروزجایی
دنبال کردن (مثلاً تغییرات چیزی را)
مهتاب ابوالقاسمی
کنترل کردن، مدیریت کردن
آ-ف
نمایش دادن-گردآوری اطلاعات و به صورت لیست در آوردن آنها
yg
نمایش
ebi
نمایشگر

دیده‌بان

پایشگر
222
رصد کردن
rozhan
regularly check sth or watch sb in order to find out what is happenning
محدثه فرومدی
be monitored by= زیر نظر چیزی یا کسی بودن
...the markets were monitored by agents who = این بازارها زیر نظر کارگزارانی بود که...
محدثه فرومدی
تحت نظر داشتن
ایرزاد
monitor
دو کاربرد دارد: ۱- نمایشگر ۲- پایشگر
پیشنهاد می شود که برای نام ابزار و کارکَردی که دارد از این ساختار بهره گرفته شود :
بُن کُنون - میانوند اِش - پسوند گَر: نمای- اِش- گَر
میتوان از همه ی کارواژه پارسی چنین بهره ای بُرد :
آزمایشگر، آمیزشگر، آویزشگر،آسایشگر،آرامشگر،آزارشگر،
آشوبشگر، آشورشگر، آکَنشگر،آلایشگر،آمایشگر، آمارشگر،
آموزشگر،آویزشگر، آشامشگر،آغازشگر،آگاهشگر،آیِشگر،
آرایِشگر،آزَنشگر( آجینشگر) ، آفرینشگر( آفرشگر)...
امیررضا
پایش
کاظم فرقانی
پایش کردن، رصد کردن، نظارت کردن، تحت نظر گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی monitor
کلمه : monitor
املای فارسی : مانیتور
اشتباه تایپی : ئخدهفخق
عکس monitor : در گوگل

آیا معنی monitor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )