برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1403 100 1

money

/ˈməni/ /ˈmʌni/

معنی: سیم، اسکناس، سرمایه، پول، ثروت
معانی دیگر: دارایی، مایملک، پولداران، ثروتمندان، اغنیا، (جمع) مبالغ پول، وجوه، سکه (پول طلا یا نقره یا مس یا نیکل و غیره) (hard money هم می گویند)، اسکناس (paper money یا bill هم می گویند)، پول کاغذی، مسکوک، شهروا، هر چیزی که به جای پول به کار رود (مانند چک و اوراق بهادار)، رجوع شود به: money of account، پول برده شده (به عنوان جایزه) (prize money هم می گویند)

واژه money در جمله های نمونه

1. money and fame are but rags
پول و شهرت ارزشی ندارد.

2. money and fame have depraved her
پول و شهرت او را منحرف کرده است.

3. money became a cause of tension between those two brothers
پول،سبب کدورت میان آن دو برادر شد.

4. money can't buy good health
پول سلامتی نمی‌آورد (نمی‌خرد).

5. money designed to be given to the poor
پولی که برای دادن به مستمندان منظور شده بود

6. money does not bring happiness
پول،خوشی نمی‌آورد.

7. money doesn't bring happiness
پول خوشحالی نمی‌آورد.

8. money doesn't count
پول مهم نیست.

9. money doesn't help, it's love that counts
پول به درد نمی‌خورد،عشق مهم است.

10. money for paying rent
پول برای پرداخت اجاره

11. money for the sustenance of the poor
پول برای نگهداری مسکینان

12. money gains interest
پول بهره می‌دهد (به پول بهره تعلق می‌گیرد).

13. money gave her the start she needed
پول،کمکی را که (او) نیاز د ...

مترادف money

سیم (اسم)
string , chord , argent , silver , cord , wire , bream , line , money , pus
اسکناس (اسم)
bill , bank bill , money , banknote , paper money , bank paper , paper currency , folding money , greenback
سرمایه (اسم)
stock , wealth , cause , origin , capital , money , fund
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
ثروت (اسم)
wealth , possession , money , worth , treasure , weal , fortune , riches , gold , mammon , moneybag

معنی عبارات مرتبط با money به فارسی

کیسه، کیف، پول دارایی، دولت، آدم خر پول
کمربند که در آن جای پول تعبیه شده است
صندوق دستگیری، صندوق اعانه، غلک
صراف، گاهبد
صرافی، گاهبدی، خرید و فروش ارز
پول روی درخت سبز نمی شود
دوماه است
پولدوست، آزمند، مال اندوز، لئیم
پول وام ده، پول به بهره گذار
پول گرد کردن
پول گرد کن، پول بهم زدن، پول جمع کنی، پول بهم زنی
بازار پول، بازار سهام
حساب تعاونی اوراق قرضه ی کوتاه مدت
امور پولی
(پولی که سوای سکه و اسکناس بوده و فقط به منظور حسابداری به عنوان معیار به کار می رود) پول ...

معنی money در دیکشنری تخصصی

money
[حقوق] پول، وجه، نقد
[حقوق] حکم محکومیت نقدی
[حسابداری] بازار پول
[حسابداری] واحد اندازه گیری بر حسب پول
[حسابداری] حواله بانکی
[حقوق] حواله پستی
[حسابداری] پاداش تخلیه یا بارگیری قبل از موعد
[عمران و معماری] ضمانتنامه شرکت در مناقصه
[حقوق] بیعانه
[حسابداری] قدرت خرید عمومی پول
[حسابداری] سرقفلی محلی
[حقوق] سرقفلی
[حسابداری] اندازه گیری در قالب پول
[حسابداری] کسور وجه الضمان (سپرده حسن انجام کار)
[حقوق] سپرده حسن انجام کار، وجه الضمان
[حقوق] خسارت عبرت آموز، خسارت تنبیهی
[حسابداری] ارزش زمانی پول
[عمران و معماری] ارزش زمانی پول

معنی کلمه money به انگلیسی

money
• leading american financial magazine
• coins and paper notes which have value, currency; medium of trade; wealth
• money is the coins or bank notes that you use to buy things, or the sum that you have in a bank account.
• if you make money, you obtain money by earning it or by making a profit.
• if you get your money's worth, you get good value for the money that you spend.
money answereth all things
• money can solve any problem, money can make everything better
money answers all things
• money can solve any problem, money can make everything better
money basis
• cash held by the public and in the bank reserves, amount of cash in circulation
money box
• (british) a box for saving money; piggybank
• a money-box is a small box with an opening at the top, into which a child puts coins as a way of saving money.
money broker
• money changer, one who exchanges foreign currency
money burns holes in one's pocket
• available money makes people want to spend it
money changer
• one who makes foreign currency exchanges
money changing
• conversion of money, exchanging money of one country for that of another
money counterfeit
• illegal production of coins and bank notes which resemble the legal currency
money counterfeiter
• person who engages in producing forged money and distributing it as real money
money demand
• request for repayment of a financial debt, claim for monies owed
...

money را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملی
پول
naser
بر طرف کننده ۹۹ درصد مشکلات . پول
Renjer
هدیه.پول
Faty
پول و اسکناس
Aseman
پول کاغذی
aysal
کلا به سرما یه و پول گفته میشه
Hiva😉
کلا به اسکناس پول کاغذی و.... گفته میشه
اباالفضل سلطانی‌
اسکناس نقد
tinabailari
پول
you and your friend must prepare all the money yourselves
تو و دوستت باید تمام پول را خودتان آماده کنید 🚔🚔
محمدرضا ایوبی صانع
ارزش، اعتبار، امتیاز
به این جمله توجه کنید:
a name with big money attached to it,
جسارتاً در پاسخ به دوستان عزیزی که معنی آن را منحصر به پول و ثروت کرده اند. با احترام به همشون و همتون.محمدرضا ایوبی صانع
دکتر محمد حسین حدیدی
پول ،سرمایه ، اسکناس
DEAD BLACK
ثروت،مال و دارایی،پول،نقد،اسکناس،سرمایه
مصطفی سرباز امام زاده
معنیMoney:پول،ثروت،دارایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی money
کلمه : money
املای فارسی : مانی
اشتباه تایپی : ئخدثغ
عکس money : در گوگل

آیا معنی money مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )