برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

mobile

/ˈmoʊbaɪl/ /ˈməʊbaɪl/

معنی: غوغا، خانه متحرک، قابل تحرک، قابل حرکت، متحرک، سیار
معانی دیگر: جنبا، چمان (آنچه که خود حرکت می کند یا می توان آن را حرکت داد)، روان (مانند جیوه)، سیال، دگرگونی پذیر، متغیر، زود گرد، (وابسته به اجتماعی که در آن حرکت از یک طبقه به طبقه ی دیگر آسان است) وابسته به اجتماع سیال، جامعه ی جنبا، (وابسته به شخصی که دارد طبقه ی اجتماعی خود را تغییر می دهد) در حرکت، جنباگر، (انگلیس - عامیانه) ماشین دار، دارای اتومبیل، (تندیس گری - اثر هنری که از طریق نوسان نور یا جنبش اعضا یا آونگان بودن و غیره به نظر می رسد که در حال حرکت است) تندیس جنبانما، پیکره ی جنبانما، مجسمه ی متحرک نما، آویزه جنبان، آذین جنبان، (تندیس) جنبانما، متحرک نما، وابسته به جنبانمایی

واژه mobile در جمله های نمونه

1. a mobile home
خانه‌ی سیار

2. a mobile library
کتابخانه‌ی سیار

3. a mobile medical unit
واحد سیار پزشکی

4. a mobile rocket-launcher
موشک انداز متحرک

5. his mobile face mirrors his feelings
چهره‌ی زود دگرگون شونده‌ی او احساسات او را بازتاب می کند.

6. an upwardly mobile employee
کارمندی که به سوی تعالی اجتماعی در حرکت است.

7. ether is a mobile liquid
اتر یک مایع سیال است.

8. some societies are static, others are mobile
برخی از جوامع ایستا و برخی دیگر سیال هستند.

9. the tongue is one of the most mobile organs of the body
زبان یکی از جنباترین (پرتحرک ترین) اندام‌های بدن است.

10. They invested heavily in 3G mobile phone networks.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به شدت در شبکه‌های تلفن همراه ۳ G سرمایه‌گذاری کردند
[ترجمه گوگل]آنها به شدت در شبکه 3G تلفن همراه سرمایه گذاری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The Party has been unable to attract upw ...

مترادف mobile

غوغا (اسم)
pandemonium , fray , turmoil , affray , melee , uproar , clamor , mobile , riot , tumult , ruckus , hubbub , scuffle , mob , scrimmage , jangle , rave , peal , canaille , din , embroilment , hordes of locusts , hurly-burly , rumpus
خانه متحرک (اسم)
mobile , coach , motor home
قابل تحرک (صفت)
mobile
قابل حرکت (صفت)
mobile
متحرک (صفت)
moving , agile , mobile , movable , ambulatory , ambulant , versatile , peripatetic , gradient , locomotive , locomotor , marked with a vowel point , nomadic , traveling
سیار (صفت)
moving , wandering , mobile , ambulatory , ambulant , itinerant , migrant , traveling

معنی عبارات مرتبط با mobile به فارسی

(خانه ای که می توان مکان آن را تغییر داد) خانه ی جنبا، خانه ی متحرک، کاراوان، خانه متحرک، تریلی
(انگلیس) تلفن موبایل
(نجوم بطلمیوسی - آخرین و دهمین دایره ای که از شرق به غرب بر دور زمین می چرخد و موجب چرخش دیگر سیارات می شود) محرک اصلی، سرجنبان، اسمان دهم، محرک اصلی

معنی mobile در دیکشنری تخصصی

mobile
[عمران و معماری] متحرک
[برق و الکترونیک] همراه ، سیار ، متحرک
[مهندسی گاز] متحرک ، سیار ، سیال
[ریاضیات] جسم متحرک، پویا، متحرک
[نفت] مته ی سیار
[عمران و معماری] مخلوط کن با پیمانه سنج متحرک
[زمین شناسی] کمربند جنبا منطقه ای طویل و نازک از پوسته زمین که دارای فعالیت تکتونیکی بوده و در واحد مایل اندازه گیری می شود. واژه ژئوسنکلاین برای فاز رسوبگذاری و فرونشست چنین منطقه ای بکار می رود. در این مورد به معنای واژه orogenic belt, orogenic cycle نیز مراجعه نمایید.
[سینما] دوربین متحرک
[برق و الکترونیک] دوربین سیار
[ریاضیات] کاتد متحرک، کاتد جنبشی
[برق و الکترونیک] مخابرات سیار
[زمین شناسی] مؤلفه جنبا (الف) مؤلفه ای که مقدار آن در یک سیستم طی یک فرآیند معین تغییر می کند. مقایسه شود با: perfectly mobile component ، inert component (ب)عنصر یا گروهی از عناصر موجود در یک کانی که قادر به جدایش از کانی مزبور و حرکت و مهاجرت در خارج از محدوده آن هستند.
[عمران و معماری] پایانه ناقل
[عمران و معماری] جرثقیل متحرک
[زمین شناسی] جرثقیل متحرک
...

معنی کلمه mobile به انگلیسی

mobile
• decorative structure made with delicate objects that are strung in balance on rods and are sensitive to the breeze or light touch; decorative structure made of plastic toys that is hung over a crib as an amusement for babies; cellular phone
• moveable, portable, flowing freely; changing quickly, changeable; of services provided from a vehicle
• something or someone that is mobile is able to move or be moved easily.
• if you are socially mobile, you are able to move to a different social class.
• mobile is used to describe facilities such as hospitals or libraries that are based in a van or caravan so that they can be driven around different parts of a country.
• a mobile is a light structure which hangs from a ceiling as a decoration and moves gently in the air.
mobile bank
• motor vehicle which provides banking services
mobile exhibition
• traveling exhibit, exhibit that is being shown in various places
mobile home
• trailer home, caravan
• a mobile home is a large caravan that people live in and that usually remains in the same place, but which can be pulled to another place using a car or van.
mobile hospital
• movable hospital, hospital which can be moved from one place to another
mobile intensive care unit
• ambulance which has intensive care medical facilities
mobile library
• library that can be moved from place to place
mobile phone
• cellular phone, cellular telephone, cordless portable telephone that transmits signals via microwave frequencies
mobile property
• portable goods, property which can be moved from on ...

mobile را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
همراه ، همراه شو ، همراه پذیر ، جابه‌جا شو ، جابه‌جا پذیر
.......
Mobile به معنی سیار است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mobile
کلمه : mobile
املای فارسی : موبیل
اشتباه تایپی : ئخذهمث
عکس mobile : در گوگل

آیا معنی mobile مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )