برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

misguided

واژه misguided در جمله های نمونه

1. the misguided youths who burn down shops
جوانان گمراهی که مغازه‌ها را آتش میزنند.

2. He described the government's economic policy as misguided.
[ترجمه ترگمان]او سیاست اقتصادی دولت را گمراه کرد
[ترجمه گوگل]او سیاست اقتصادی دولت را اشتباه توصیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His untidy clothes give one a misguided impression of him.
[ترجمه ترگمان]لباس‌های نامرتب و نامرتب او اثری از او در او دیده نمی‌شد
[ترجمه گوگل]لباس های بی نظیر او یک تصور اشتباه از او را می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was shot as he made a misguided attempt to stop the robbers single-handed.
[ترجمه ترگمان]او در حالی که تلاش اشتباهی برای متوقف‌کردن دست راهزنان داشت، مورد اصابت گلوله قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک تلاش اشتباه برای متوقف کردن دزدان یک دست انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These misguided people go around preaching up violence.
[ترجمه ترگمان ...

معنی کلمه misguided به انگلیسی

misguided
• guided incorrectly, misled, misinformed, ill-advised
• misguided opinions and attitudes are wrong, because they are based on wrong information or beliefs.
misguided calculation
• mistaken calculation

misguided را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hon
به اشتباه افتاده
Iman
-بد راهنمايي شده
-گمراه شده
-اشتباهي فهميده
علی اکبر منصوری
صفت) اشتباهي، گمراه شده، اشتباه، غلط، منحرف!
His untidy clothes give one a misguided impression of him
لباس های نامرتب او یک تصور اشتباهي از او، به یک نفر می دهند!

. the misguided youths who burn down shops
جوانان منحرفی که مغازه ها را آتش میزنند!
حسین رحمانی
گمراه‌کننده
حسین رحمانی
گمراه‌کننده
فرناز
منحرف
محمد رومزی
گمراه
حمیده
intended to be helpful but in fact making a situation worse

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی misguided مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )