برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1468 100 1

mill

/ˈmɪl/ /mɪl/

معنی: ماشین، کارخانه، اسیاب، اسیاب کردن، عمل اسیاب کردن، کنگره دار کردن
معانی دیگر: جان استوارت میل (فیلسوف انگلیسی)، آسیاب (بنای آسیاب یا دستگاه آسیاب)، دستگاه خرد کردن یا آرد کردن هر چیز سخت یا دانه مانند یا میوه جات، (عامیانه) هرجا که چیزی به تندی و به طور روزمره تولید شود یا عملی با بی دقتی انجام شود، آسیا کردن، آرد کردن، (با: about یا around) پرسه زدن، (بی هدف) گشتن، (ظاهرا با بی هدفی) رفت و آمد کردن، در هم لولیدن، دستگاه پرداخت فلز، دستگاه مهرزنی فلز، دستگاه سکه زنی، سنگ شکن، نورد، فرز، دستگاه نورد، رجوع شود به: milling cutter، لبه ی برجسته (در اثر نورد کردن)، سطح برجسته، نقش برجسته، لبه ی سکه را برجسته و شیار دار کردن، آجیدن، (نادر) شکلات را هم زدن و کف آلود کردن، (امریکا - سکه نیست) میل (یک دهم سنت یا یک هزارم دلار - در حسابداری و بانکداری و غیره به کار می رود)

واژه mill در جمله های نمونه

1. mill hand
کارگر کارخانه

2. guide mill
نورد با راهنما

3. paper mill
کارخانه‌ی کاغذ سازی

4. the mill derives its energy from the waterfall
آسیاب نیروی خود را از آبشار می‌گیرد.

5. water mill
آسیاب آبی

6. glacier mill
تنوره‌ی یخرود،تنوره‌ی یخ پهنه،چاه یخساز

7. a bone mill
دستگاه استخوان خرد کن

8. a cane mill
دستگاه شهدگیری از نی شکر

9. a cider mill
دستگاه آب سیب گیری

10. a coffee mill
آسیاب قهوه،قهوه خرد کن

11. a diploma mill
کارخانه‌ی دیپلم سازی

12. a divorce mill
محلی که در آن اخذ طلاق به سرعت و سهولت انجام می‌پذیرد.

13. a paper mill
کارخانه‌ی کاغذسازی

14. a propaganda mill
دستگاه دروغ پراکنی

15. a steel mill
کارخانه‌ی پولادسازی

16. ...

مترادف mill

ماشین (اسم)
apparatus , machine , engine , mill , automaton , motor , plant , gin , mechanism
کارخانه (اسم)
firm , work , mill , studio , workhouse , plant , factory , manufactory , housework
اسیاب (اسم)
mill , water mill
اسیاب کردن (فعل)
grind , mill , grit
عمل اسیاب کردن (فعل)
mill , grist
کنگره دار کردن (فعل)
mill , jag , knurl

معنی عبارات مرتبط با mill به فارسی

بند آسیاب
کارگر کارخانه
آب آسیاب، جوی آسیاب جوی اسیاب، ابراهه اسیاب
(امریکا) عادی،معمولی،هرروزی
چرخ آسیاب (که معمولا توسط فشار آب به حرکت در می آید)، چر یا پره آسیاب
آسیاب ساز
(فلز کاری) دستگاه نورد که شمشه را تبدیل به لخته آهن می کند، نورد ستبرا شکن
دستگاهی که با آن دانه های قهوه را آرد می کنند، قهوه خرد کن، اسیاب قهوه، قهوه سای
کارخانه ن  ریسی
سیاب یاکارخانه ای که قلع معدنی رادرن خردمیکنند
(امریکا - عامیانه) کارخانه ی دیپلم سازی (مدرسه یا دانشگاهی که سطح آموزشی آن پست است)
علوم مهندسى : فرز کردن پروفیل
کارخانه قصارى
ماشین خوابدارکردن پارچه، کارخانه ای که پارچه رادران خوابدارم
...

معنی mill در دیکشنری تخصصی

mill
[شیمی] آسیاب (بناى آسیاب یا دستگاه آسیاب )، آسیا
[عمران و معماری] کارخانه - آسیاب کردن - آسیاب
[مهندسی گاز] آسیاب ، ماشین ، کارخانه
[زمین شناسی] آسیا وسیله ای است که به منظور خردکردن بیشتر محصول مدار سنگ شکنی از آن استفاده می شود. بطور کلی آسیاها در دو نوع خشک یا تر کار می کنند.
[نساجی] کارخانه نساجی - چرخ - قسمتهای ریسندگی و بافندگی یک کارخانه نساجی - نمدی کردن پارچه - فرز کردن - ماشین چله پیچی بخشی
[ریاضیات] سنگ شکن، کارخانه، فرز، دستگاه پرداخت، آسیا
[معدن] آسیا (خردایش)
[نفت] آس
[پلیمر] آسیا
[زمین شناسی] گونه ای برش آذرآواری (الف) نوعی برش آذر آواری اسیدی درشت دانه که در نزدیکی واحدهای آتشفشانی و یا درون آنها یافت شده و کانسارهای توده ای سولفید کانادایی در آن ها شکل می گیرند. (ب) در حالت عام تر، این واژه برای هر برش آذر آواری ریولیتی انفجاری که در نزدیکی منشاء خود قرار گرفته است، بکار می رود.
[مهندسی گاز] مقوا
[معدن] بار اولیه کارخانه (عمومی فرآوری)
[زمین شناسی] کانسنگ نامرغوب ،Milling ore.
[نساجی] چروک شدن بر اثر والک - چروک شدن بر اثر نمدی شدن
[عمران و معماری] پوسته اسیدی - لایه اکسیده
[زمین شناسی] پوسته نورد،زنگ کارخانه
[زمین شناسی] سنگ آسیا ، سنگی از جنس سیلیس
[نفت] آسیاب کردن قسم ...

معنی کلمه mill به انگلیسی

mill
• establishment with mechanical equipment for the manufacturing of a product; mechanical device that grinds; factory that processes grain, milling house; unit of monetary value equal to one thousandth of a us dollar; fight, boxing match (slang)
• grind, crush; manufacture a product in a mill; wander about in a group of people; fight (slang)
• a mill is a building where grain is crushed to make flour.
• a mill is also a factory used for making and processing materials such as steel, wool, or cotton.
• see also run-of-the-mill.
• when a crowd of people mill about or mill around, they move around in a disorganized way.
mill pond
• pond of water used as an energy source to operate a mill
mill wheel
• wheel pushed by water that is used to propel a mill
be put through the mill
• be worn out from difficult exercises; endure difficult experiences, suffer
coffee mill
• coffee grinder
• a coffee mill is the same as a coffee grinder.
electrical mill
• grinding machine which is powered by electricity
flour mill
• mill used for grinding grain into flour
gin mill
• saloon, bar (slang)
go through the mill
• experience suffering or discipline necessary to bring a person to a certain degree of skill or knowledge or skill; undergo suffering that comes with a certain mental condition
john stuart mill
• (1806-1873) english philosopher and economist
lumber mill
• place where wood is cut into boards
paper mill
...

mill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

kamil
دستگاهى که فلزات را تراش می دهد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mill
کلمه : mill
املای فارسی : میل
اشتباه تایپی : ئهمم
عکس mill : در گوگل

آیا معنی mill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران