برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1425 100 1

migration

/maɪˈɡreɪʃn̩/ /maɪˈɡreɪʃn̩/

معنی: کوچ
معانی دیگر: مهاجرت، جلای وطن، گروه کوچگر، مهاجران همراه

واژه migration در جمله های نمونه

1. bird migration
کوچ پرندگان

2. mass migration
کوچ دسته جمعی

3. they want to prevent the migration of rural inhabitants into cities
می خواهند از مهاجرت روستانشینان به شهر جلوگیری کنند.

4. Migration into the cities is putting a strain on already stretched resources.
[ترجمه ترگمان]مهاجرت به شهرها بر روی منابع گسترده شده‌است
[ترجمه گوگل]مهاجرت به شهرها فشارهای زیادی را بر روی منابع موجود در حال گذراند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Swallows begin their migration south in autumn.
[ترجمه ترگمان]پرستوها در پاییز به سمت جنوب حرکت می‌کنند
[ترجمه گوگل]پرستوها مهاجرت خود را به جنوب در پاییز آغاز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There was a mass migration of poverty-struck farmers into the cities.
[ترجمه ترگمان]مهاجرت دسته‌جمعی کشاورزان به شهرها آغاز شد
[ترجمه گوگل]مهاجرت جمعی کشاورزان به فقرا در شهرها رخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف migration

کوچ (اسم)
departure , colonization , emigration , migration , immigration , decampment

معنی migration در دیکشنری تخصصی

migration
[عمران و معماری] جابجایی - کوچ - مهاجرت - نقل مکان
[کامپیوتر] نقل مکان کردن ، نقل مکان ، انتقال ، مهاجرت .
[برق و الکترونیک] جابجایی ، حرکت ، کوچ - خزش 1. حرکت کنترل نشده ی فلزی خاص، به ویژه نقره از مکانی به مکان دیگر که معمولاً با اثرات نامطلوبی مانند اکسید شدن یا خوردگی همراه است و می تواند مشکلات جدی در بردهای مدار چاپی که اتصالهای نقره ای صفحه طلا دارند ،ایجاد کند؛ در این مورد نقره در داخل صفحه طلایی حفاظت کننده حرکت می کند. 2. حرکت بارها در درون ماده نیمرسانا ، با نفوذ یارانش حاملهای بار یا اتمهای یونیده . 3. حرکت آسیب دیدگی بلور در داخل بلور نیمرسانا تحت تأثیر دمای بالا ،تنش یا اعمال دائم میدان الکتریکی .
[بهداشت] مهاجرت - کوچ
[نساجی] مهاجرت - جابجایی - مهاجرت ماده رنگی در منسوج (که اگر حین عمل رنگرزی صورت گیرد سبب یکنواختی رنگرزی می شود و در صورتیکه پس از رنگرزی در منسوج مرطوب اتفاق بیافتد سبب نا یکنواختی رنگ میشود)
[آمار] مهاجرت
[نساجی] ماده مهاجرت کننده - عامل مهاجرت
[نساجی] قدرت مهاجرت واصول کنترل برای جذب رنگ - قدرت جابجایی واصول کنترل جذب رنگ
[نساجی] ناقل های رنگی - موادی که از غیر یکنواخت شدن رنگ جلوگیری می کنند
[زمین شناسی] حرکت تپه های شنی،مهاجرت تپه های شنی
[نساجی] مهاجرت رنگینه - مهاجرت رنگی
[شیمی] مهاجرت یونها
[برق و الکترونیک] جابجایی یونها
...

معنی کلمه migration به انگلیسی

migration
• act or process of moving from one country to another, immigration; wandering; seasonal relocation of birds or other animals in groups; moving from one platform or operating system to another (computers)
migration of birds
• flight of birds from one region to another (i.e. at the start of each spring and winter)
migration of nations
• period of mass worldwide migration of people
data migration
• process of transferring data from one platform or operating system to another

migration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیط
انتقال
ساناز
كوچ حيوانات ار جايي به جاي ديگر
مریم رمضانی
جابجایی و حرکت (بسمت زیاد شدن)
افزایش
رضارضائی
حرکت، جریان یافتن
M.A.7
مهاجرت برای حیوانات و پرندگان
sayeh83
کوچ فصلی حیوانات و پرندگان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی migration
کلمه : migration
املای فارسی : میگرتین
اشتباه تایپی : ئهلقشفهخد
عکس migration : در گوگل

آیا معنی migration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )