برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1403 100 1

metal

/ˈmetl̩/ /ˈmetl̩/

معنی: ماده، جسم، فلز، ماده مذاب، فلزی، سنگ ریزی کردن، فلزی کردن، با فلز پوشاندن
معانی دیگر: (پهلوی) آسن، ایخشت، توپال، فلزدار، ساخته شده از فلز (ریل راه آهن، شمشیر، لوله ی توپ و غیره)، جنس، خمیره، چدن مذاب، چدن بخسیده، رجوع شود به: mettle، شیشه ی مذاب، آبگینه ی بخسیده، (انگلیس) رجوع شود به: road metal، (چاپ) میله ی لای سطرهای حروف، صفحه ی حروف چینی شده، فلزی که حروف از آن ساخته شده، vt : سنگ ریزی کردن

واژه metal در جمله های نمونه

1. metal corrosion
خوردگی فلز

2. metal creep
وادادگی فلز

3. metal objects
اشیای فلزی

4. metal pervious to heat
فلزی که حرارت را عبور می‌دهد

5. metal sheets for auto skins
صفحه‌های فلزی برای دیواره‌ی خارجی اتومبیل

6. a metal sink that has an enamelled surface
دستشویی فلزی که سطح لعابداری دارد.

7. a metal that pitted after contact with acid
فلزی که پس از تماس با اسید دارای خلل و فرج شد

8. a metal that resists rust
فلزی که زنگ نمی‌زند

9. burnished metal
فلز پرجلا (پرداخت شده)

10. purging metal of dross
فلز را از تفاله زدودن

11. run metal
فلز ریخته‌گری شده

12. the metal of his character
خمیره‌ی شخصیت او

13. the metal skin of an aircraft
پوسته‌ی فلزی هواپیما

14. the metal weight at this end of the crane counterbalances the weight of the load at the other end
...

مترادف metal

ماده (اسم)
abscess , article , material , matter , female , substance , stuff , point , clause , provision , paragraph , res , woman , metal
جسم (اسم)
material , matter , substance , bulk , flesh , body , corporality , corpus , corporeity , metal
فلز (اسم)
iron , metal
ماده مذاب (اسم)
metal
فلزی (صفت)
metal , metallic , metalliferous
سنگ ریزی کردن (فعل)
metal , riprap
فلزی کردن (فعل)
metal
با فلز پوشاندن (فعل)
metal

معنی عبارات مرتبط با metal به فارسی

(معماری) توفال فلزی (آهن تورمانند که در نبش دیوار و غیره می کوبند و روی آن گچ کاری می کنند)
علوم مهندسى : روکش کارى فلزى
فلزکار علوم مهندسى : حلبى ساز
بابیت، فلزنسای
(امریکا) آدمی که تظاهر به سنت گرایی و نیکی می کند ولی در واقع فقط به موفقیت و پول اهمیت می دهد و بس، آدم مادی و بی فرهنگ، آلیاژ نرم و سفیدی مرکب از قلع و سرب و مس و آنتیموان که در ساختن بلبرینگ و غیره کاربرد دارد، بابیت
(گیاه شناسی) فلفل زنگ سان (نوعی فلفل شیرین امریکایی به نام لاتین capsicum frutescens که قرمز و زنگوله شکل است)، مفرغ (آمیزه ای از مس و قلع که در ساختن زنگ و ناقوس به کار می رود)، مفرق، طوج
آمیزه ای از قلع و مس و آنتیموان (که در ساختن ظروف به کار می رود)، فلز بریتانیا
(فلزشناسی) تومباک (آلیاژ مس با زینک یا روی)
تور سیمی، رابیتس
مفره، فلزترکیب شده ازمس وقلع وروی
(امریکا) نوعی موسیقی ((راک)) که با بلندگوهای پرطنین و آوازهای فریاد مانند اجرا می شود
...

معنی metal در دیکشنری تخصصی

metal
[کامپیوتر] فلز نگاه کنید به bare metal .
[برق و الکترونیک] فلز
[مهندسی گاز] فلز ، فلزی ، ماده
[شیمی] حمام فلز
[شیمی] فلز کربونیلها
[نساجی] پارچه فلزی - پارچه فانتزی دارای تار و پود طلا با نقره و آلومینیوم
[نساجی] رنگینه کمپلکس فلزی - رنگینه متال کمپلکس
[نساجی] رنگینه متال کمپلکس
[پلیمر] کامپوزیت فلزی
[زمین شناسی] سطح مقطع فلزی سطح مقطع فلزی مجموع سطوح قطعی کلیه سیمهای رشته و یا طناب فلزی می باشد .
[شیمی] بلور فلز
[برق و الکترونیک] آشکار سازی فلزی ، مکان یاب الکترونیکی ، فلز ییاب رادیویی ، مکان یاب فلزی مدار الکترونیکی که اجسام فلزی مخفی شده مانند تفنگ ، چاقو یا خط لوله های زیر زمینی را معمولاً با تابیدن میدان مغناطیسی با بسامد زیاد و آشکار سازی تغییرات ایجاد شده در میدان در اثر برخورد با اجسام فلزی فریتی و غیر فریتی ، آشکار می کنند .
[نساجی] رنگینه فل ...

معنی کلمه metal به انگلیسی

metal
• any of several solid mineral elements (such as gold, silver, copper, etc.) that are malleable under heat or pressure and can conduct heat and electricity; element yielding positively charged ions in watery solutions of its salts
• cover with metal; (british usage) pave a road with broken stone
• metal is a hard substance such as iron, steel, copper, or lead.
metal detector
• device that detects the presence of metal
metal fatigue
• crystallization and breakage of a metal resulting from constant stress
• if something suffers from metal fatigue, the metal has been weakened by repeated movement and it might break.
metal industry
• industry involved in all areas of metalwork (mining, casting, working, forging, etc.)
metal oxide semiconductor field effect transistor
• field-effect transistor in which the gate is separated from the conducting channel by an insulation, mosfet (electronics)
metal plate
• tray made from metal, flat platter made from metal
metal recycling
• melting and reusing of metals
metal sheet
• thin folium made from tin
metal work
• objects made out of metal
metal worker
• one who sculpts and molds metal objects
base metal
• any metal which is not a precious metal (tin, lead, copper, etc.); metallic element in an alloy; metal which is cut
• a base metal is a metal, such as copper, zinc, tin, or lead, that is not a precious metal.
britannia metal
• hard white alloy comprised ...

metal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tina
Coins made of metal
امیر
فلز
حسین نیازی
۱. فلز (۹۰ درصد)
۲. سنگ ریزی(۵درصد)
۳. ماده
۴. جسم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی metal
کلمه : metal
املای فارسی : متال
اشتباه تایپی : ئثفشم
عکس metal : در گوگل

آیا معنی metal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )