برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1409 100 1

met

/ˈmet/ /met/

معنی: تلاقی شده
معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول واژه ی: meet، مخفف:، استعاره، ماورای طبیعی، وابسته به شهر بزرگ، وابسته به هواشناس، زمان ماضی واسم مفعول فعل meet

واژه met در جمله های نمونه

1. he met his fate at the hand of rustam
او به دست رستم کشته شد.

2. he met his future wife at a meat store
او در یک فروشگاه گوشت با زن آینده‌اش آشنا شد.

3. he met the enemy on the plain of chaldoran
او در دشت چالدران با دشمن مصاف داد.

4. hitler met him secretly
هیتلر با او محرمانه دیدار کرد.

5. i met him in the lobby of the hotel
در سرسرای هتل او را ملاقات کردم.

6. i met him while i was waiting for a taxi
هنگامی که منتظر تاکسی بودم به او برخوردم.

7. i met them at the rendezvous agreed upon the night before
در محلی که شب پیش آن توافق کرده بودیم با آنها ملاقات کردم.

8. she met her death in a car accident
او در یک تصادف اتومبیل کشته شد.

9. she met my angry words with a smile
او در برابر حرف‌های خشم آمیز من لبخند زد.

10. sisters met with watery eyes
خواهران با چشمان اشکبار با هم ملاقات کردند.

11. they met and fell in love
آنها یکدیگر را ملاقات کردند و عاشق هم شدند.

12. they met by hazard and got married soon after
آن دو به طور تصادفی ملاقات و کم ...

مترادف met

تلاقی شده (صفت)
met

معنی عبارات مرتبط با met به فارسی

معاشرتی و مهربان (به ویژه به طور سطحی)

معنی کلمه met به انگلیسی

met
• met is the past tense and past participle of meet.
met face to face
• conversed in person
met halfway
• met in the middle, compromised
met his maker
• died, passed away
met the commitment
• fulfilled the commitment, did as promised
met the expectations
• fulfilled the expectations, did as expected
met with difficulties
• encountered hardship
met with opposition
• encountered resistance
met with reactions
• received a response
met with resistance
• encountered opposition

met را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sahand
برخورد کردن , ملاقات کردن
پریوش
مطابقت داشتن
مانی کارگر
برخورد کردن از نظر دیدنی
پیکی
توجه شدن
نگار
براورده شدن
عبدالحسین انتخابی
در مواجه با
arsalan
It was the first time i met him
آرمیتا
برخورد کردن
Ati
ارضا شدن
محدثه فرومدی
برآورده‌شده، برآورده‌شدگی
Sarina
آشنایی برخورد کردن
Sarina
گذشته ی meet با معنای آشنا شدن و برخورد کردن
مبینا
خلاصه شدن
jahanaks.blog.ir
محقق شده
برآورده شده
Helia
گذشته ی meet با معنی آشنا شدن
adrina
زمان تلف شده
Shaghayegh
روبه رو شدن،مواجه شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی met
کلمه : met
املای فارسی : متر
اشتباه تایپی : ئثف
عکس met : در گوگل

آیا معنی met مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )