برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1474 100 1

medium

/ˈmiːdiəm/ /ˈmiːdɪəm/

معنی: وسیله، واسطه، رسانه، محیط کشت، معتدل، نیم پز، متوسط
معانی دیگر: میانگیر، میانی، میانه، بینابین، رسانگر، وسیله (ی رساندن)، (media هم می گویند به صورت مفرد که جمع آن می شود medias) رسانه، (هر ماده یا چیزی که اجسام و غیره در آن زیست یا حرکت کنند) پرگیر، محیط، ملا، (ماده ای که ویروس و ترکیزه و غیره در آن کشت می شود) کشت بوم، (هنر) وسیله ی بیان، (پختن یا سرخ کردن یا کباب کردن گوشت) نه خیلی خام (rare) و نه خیلی پخته (well-done)، درحد وسط، متعادل، احضار کننده ی ارواح مردگان، (آبگونه ای که برای صاف و یکدست کردن رنگ یا رنگیزه به آن افزوده می شود) مایه، تینر، رقیق کننده، طب محیط کشت، میانجی

بررسی کلمه medium

اسم ( noun )
حالات: media, mediums
(1) تعریف: an intervening substance or agency through which a force is effective.
مترادف: vehicle
مشابه: agency, instrumentality, intermediary, means, mode

- Copper wire is a medium for conducting electricity.
[ترجمه ترگمان] سیم مسی، وسیله‌ای برای پخش الکتریسیته است
[ترجمه گوگل] سیم مسی یک رسانه برای انجام الکتریسیته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an instrument, means, or agency.
مترادف: instrument, means
مشابه: agency, mechanism, tool, vehicle

- We use money as a medium of exchange.
[ترجمه ترگمان] ما از پول به عنوان یک وسیله مبادله استفاده می‌کنیم
[ترجمه گوگل] ما از پول به عنوان مبادله ای استفاده می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: any one of the means of mass communication, such as television, radio, newspapers, or the like.

- Which medium do you most often go to for news?
[ترجمه ترگمان] شما اغلب برای ...

واژه medium در جمله های نمونه

1. medium temperature
حرارت میانین (نه زیاد نه کم،متعادل)

2. medium artillery
(توپ جنگی با کالیبر بین 105 تا 155) توپخانه‌ی میان پرازه

3. medium bomber
(هواپیما) بمب افکن میان سنگین (در برابر: بمب‌افکن سبک light bomber و بمب‌افکن سنگین heavy bomber)

4. medium of instruction
زبانی که با آن تدریس انجام می‌شود

5. low and medium income groups
گروه‌هایی با درآمد پایین و متوسط

6. only per medium of an expanded consumption
فقط از راه بسط مصرف

7. a man of medium height
مردی میان بالا

8. she chose the medium of print to express her beliefs
او برای بیان عقاید خود از رسانه‌ی مطبوعات انتقاد می‌کرد.

9. copper is a good medium for conducting heat
برای رساندن حرارت،مس وسیله‌ی خوبی است.

10. try to find the medium between prodigality and stinginess
بکوش تا میانگیر (حدفاصل) ولخرجی و خست را بیابی.

11. poetry is the most effective medium of expression
شعر موثرترین وسیله‌ی ابراز احساسات است.

12. sound also travels through the medium of water
...

مترادف medium

وسیله (اسم)
instrument , handle , recourse , makeshift , organ , appliance , medium , facility , inducement , make-do
واسطه (اسم)
medium , go-between , middleman , inductor
رسانه (اسم)
medium , vehicle
محیط کشت (اسم)
medium
معتدل (صفت)
liberal , modest , moderate , medium , mild , well-proportioned , temperate , middle-of-the-road , pinkish , soft-spoken
نیم پز (صفت)
medium
متوسط (صفت)
mean , tolerable , normal , average , medium , intermediate , middle , mediocre , medial , middling , run-of-the-mill

معنی عبارات مرتبط با medium به فارسی

(توپ جنگی با کالیبر بین 105 تا 155) توپخانه ی میان پرازه
(هواپیما) بمب افکن میان سنگین (در برابر: بمب افکن سبک light bomber و بمب افکن سنگین heavy bomber)
میان بسامد (بسامد بین 300 کیلوهرتز تا 3 مگاهرتز)، mf بسامد متوسط
(وسیله ی مبادله ی کالا و خدمات مانند پول یا چک و غیره) وسیله ی دادوستد، وسیله داد وستد، وسیله مبادله
زبانی که با آن تدریس انجام می شود
ورزش : توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
در مقیاس متوسط
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
به اندازه ی متوسط، میان اندازه
(بازرگانی) وسیله ی داد و ستد (مانند پول و اوراق بهادار و چک و غیره) رسانگر در گردش
(کشت ترکیزه و بافت و موجودات میکروسکوپی) محیط کشت، میانگیر کشت
داده رسان، رسانه داده ها
...

معنی medium در دیکشنری تخصصی

medium
[شیمی] 1- میانگیر، میانی ، میانه ، بینابین 2- رسانگر، وسیله (ى رساندن ) 3- (media هم می گویند به صورت مفرد که جمع آن می شود medias) رسانه 4- (هر ماده یا چیزى که اجسام و غیره در آن زیست یا حرکت کنند) پرگیر، محیط، ملا
[سینما] قالب بیانی - رسانه
[عمران و معماری] متوسط - محیط - واسطه - میانی
[کامپیوتر] رسانه 1. ماده ای که برای ذخیره اطلاعات به کار می رود. دیسکهای مغناطیسی ، نوارها و دیسکهای نوری ف نمونه ی رسانه های ذخیره هستند . 2. روشی برای ارائه ی اطلاعات به کار بر کامپیوتر ف بینایی یک رسانه و صوت رسانه ای دیگری است . سیستمهای چند رسانه ای تصویر و صوت را ترکیب می کنند . جمع آن media ( رسانه ها ) است. - وسیله ؛ واسط ؛ رسانه
[برق و الکترونیک] متوسط
[زمین شناسی] متوسط ، حد میانه
[بهداشت] محیط کشت
[نساجی] متوسط
[ریاضیات] دنده ی متوسط، رابط، محیط، پیرامون، متوسط، واسطه، وسیله، معتدل، میانجی، رسانه
[خاک شناسی] متوسط
[پلیمر] میانی، رسانه، محیط، متوسط
[آب و خاک] محیط، واسطه، متوسط
[سینما] دو نفر در یک تصویر متوسط
[سینما] نمای متوسط 3 نفره - نمای سه نفره متوسط
[زمین شناسی] نیروگاه آبی با گنجایش متوسط نیروگاهی که دارای توان خروجی از 1000 تا 9999 کیلووات باشد .
[عمران و معماری] فولاد باکربن متوسط
[زمین شناسی] رس دانه متوسط عنوانی زمین شناسی برای یک ذره رسی با قطر 1024/1 تا 512/1 میلی متر (2-1 میکرون، 9-10 واحد phi) همچنین یک توده سست رسی که حاوی ذراتی بدین اندازه می باشد.
...

معنی کلمه medium به انگلیسی

medium
• means by which something is accomplished; means of expression; channel of communication; middle man, intermediary; substance or environment through which something is affected; broker; psychic (spiritual)
• intermediate in size or degree, not to an extreme; mediocre
• if something is of medium size, it is neither large nor small.
• if something is of a medium colour, it is neither light nor dark.
• a medium is the means that you use to communicate or express something; a formal use.
• a medium is also a person who claims to communicate with people who are dead.
• see also media.
medium boiled egg
• egg boiled until the yolk is only partially cooked
medium bomber
• medium-sized aircraft built especially for bombing missions
medium distance runs
• foot race of a distance between 800 meters and one mile
medium dry
• medium-dry wine or sherry is not very sweet.
medium frequency
• radio waves with medium wavelengths, mf
medium height
• average height, neither short nor tall
medium machine gun
• machine gun that can fire rapidly for extended periods of time, machine gun that has a built in tripod, machine gun that uses a chain of bullets
medium range
• period between a year and isolated years, the coming years; distance of an intermediate hit
medium size
• average size, neither big nor little
medium steak
• steak which is not completely cooked, steak with some pink meat in the center
medium term
...

medium را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

*_*
نیمه پز
Arvin
متوسط . نیم پز
فرناز
رسانه(دیداری،شنیداری)
زهرا
معتدل
ملیکا
متوسط ، سایز متوسط
احمدرضا آگوشی
cooked not a little, not a lot
فر کیانی
واژه ی medium یا مدیُم ریشه در اوستا دارد
m.d
cooked not a little not a lot
متوسط پخته شده نه خیلی زیاد و نه خیلی کم
nil
در شیمی:محلولو محیط معنی می دهد
میثم علیزاده
1. متوسط
2. جمع media به معنی رسانه ها
محمد خسروی
احظار ارواح
جهان
حد متوسط ( در مورد مو و لباس )
sh.m
در هنر، ابزار کار را می‌گویند. مانند رنگ روغن یا اکرلیک و...
Armin mo
وسیله و واسطه ای برای منحرف ساختن ذهن، رسانه(دیداری، شنیداری )
Amirreza2000A
وسیله
روش
رامین امیری
محیط(در مخابرات)
نیشابوری
محیط
در الکترومغناطیس کاربرد دارد
نصیبه
محیط کشت
محمد طاها
محیط
در الکترومغناطیس

محیط کشت
در شیمی و زیست شناسی

متوسط،رسانه(جمع: media)
سید وحید طباطباییان
میان دار_ میان گیر_ واسطه
سینا
1-رسانه
2-متوسط
3-محیط
Elastic medium
محیط قابل ارتجاع (مثل هوا یا آب که حجمش تغییر میکنه با اعمال فشار )
جورچین معنا
میانجی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی medium
کلمه : medium
املای فارسی : مدیوم
اشتباه تایپی : ئثیهعئ
عکس medium : در گوگل

آیا معنی medium مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران