برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1468 100 1

meditate

/ˈmedəˌtet/ /ˈmedɪteɪt/

معنی: قصد کردن، اندیشه کردن، تفکر کردن، تدبیر کردن، سربجیب تفکر فرو بردن
معانی دیگر: در اندیشه فرو رفتن، تعمق کردن، ژرف اندیشی کردن، ژرفایش کردن، غور کردن، در بحر تفکر فرو رفتن، در سر پروراندن، نقشه کشیدن (درفکر)، درصدد بودن، در پی (کاری یا چیزی) بودن، تفکر و عبادت کردن، در خلسه فرو رفتن، عبادت کردن

بررسی کلمه meditate

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: meditates, meditating, meditated
(1) تعریف: to think calmly, deeply, and at length; contemplate, muse, or ponder (sometimes fol. by on or upon).
مترادف: contemplate, ponder, ruminate
مشابه: brood, chew, cogitate, concentrate, mull, muse, reflect, study, think

- He meditated about her complex relationship with him.
[ترجمه ترگمان] در مورد رابطه پیچیده‌ای با او فکر می‌کرد
[ترجمه گوگل] او در رابطه پیچیده او با او تفکر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to engage in a disciplined act of self-forgetful concentration, often under the guidance of a religious rule or master.

- She meditates regularly as part of the Zen discipline.
[ترجمه ترگمان] او به عنوان بخشی از رشته ذن به کار می‌پردازد
[ترجمه گوگل] او به طور منظم به عنوان بخشی از نظم ذن تفکر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: meditatingly (adv.), meditator (n.)
• : تعریف: to intend or plan; think about doing or accomplishing.
مترادف: con ...

واژه meditate در جمله های نمونه

1. to meditate war
نقشه‌ی جنگ در سرپروردن

2. he used to pray and then meditate for hours
او عبادت می‌کرد و سپس ساعت‌ها در بحر مکاشفه فرو می‌رفت.

3. I meditate in order to relax.
[ترجمه ترگمان]برای استراحت فکر می‌کنم
[ترجمه گوگل]من به خاطر آرامش به او احترام می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He that can read an meditate will not find his evenings long or life tedious.
[ترجمه ترگمان]او که می‌تواند یک مدیتیشن را بخواند، به مرور زمان یا زندگی خسته‌کننده او را نخواهد یافت
[ترجمه گوگل]او که می تواند مدیتیشن بخواند، شبهای خود را بلند نخواهد کرد و زندگی را خسته کننده نخواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I try to meditate for half an hour every evening.
[ترجمه ترگمان]من هر شب سعی می‌کنم نیم ساعت فکر کنم
[ترجمه گوگل]من سعی می کنم هر شب نیم ساعت بخندم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He says to Krishna: There are yogis who meditate and y ...

مترادف meditate

قصد کردن (فعل)
design , attempt , decide , meditate
اندیشه کردن (فعل)
deliberate , meditate , bethink , ponder , trow , cogitate , ruminate , muse
تفکر کردن (فعل)
consider , imagine , meditate , ponder , chew , contemplate , speculate , muse
تدبیر کردن (فعل)
devise , design , machinate , work out , meditate , compass , contrive
سربجیب تفکر فرو بردن (فعل)
meditate

معنی کلمه meditate به انگلیسی

meditate
• muse; reflect, contemplate; consider a plan of action or intent for the future; do meditative exercises
• to meditate on something means to think about it carefully and deeply for a long time.
• if you meditate, you remain in a calm, silent state for a period of time, often as part of a religious training or practice.

meditate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hamid
میانجی گری
shahab
خارج از شهر (خارج از جای پر سر و صدا ) رفتن
Salary
تمرکز کردن
Nadim
اندیشه کردن ' تمرکز کردن
سبحان مرادی
به هیچی فکر نکردن
Make your mind empty of thought
سمیرا قاسمی
مراقبه کردن ، در خلسه فرو رفتن، تمدد اعصاب کردن،تأمل کردن، اندیشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی meditate
کلمه : meditate
املای فارسی : مدیتت
اشتباه تایپی : ئثیهفشفث
عکس meditate : در گوگل

آیا معنی meditate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران