برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1464 100 1

medic

/ˈmedɪk/ /ˈmedɪk/

معنی: پزشک، طبیب، پزشکی، طبی، دارویی، شفابخش، دوایی
معانی دیگر: (از ریشه ی فارسی) زبان مادها (ایرانیان باستان)، مادی، (عامیانه)، جراح، دانشجوی پزشکی، دستیار پزشکی، (گیاه شناسی) یونجه (انواع گیاهان جنس medicago از خانواده ی pea)

بررسی کلمه medic

اسم ( noun )
(1) تعریف: a member of the medical corps in the military.

(2) تعریف: a medical doctor, intern, or student.
اسم ( noun )
• : تعریف: any of several leguminous plants with compound leaves and small flowers, such as alfalfa.

واژه medic در جمله های نمونه

1. A Navy medic was wounded by sniper fire.
[ترجمه ترگمان]یه پزشک نیروی دریایی از شلیک تیر انداز مجروح شده
[ترجمه گوگل]یک متخصص نیروی دریایی توسط آتش تک تیرانداز زخمی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A medic stood in the doorway of the operating tent diverting some of the stretchers away.
[ترجمه ترگمان]پزشک یار در آستانه در ایستاده بود و بعضی از برانکار را منحرف می‌کرد
[ترجمه گوگل]یک متخصص در حیاط خیمه عملیاتی ایستاد و بعضی از ناودانها را دور برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I knew the medic insignia on his uniform and I knew, I knew, what I would see next.
[ترجمه ترگمان]علامت پزشک را روی اونیفورم خود می‌دانستم و می‌دانستم که بعد از این چه چیزی خواهم دید
[ترجمه گوگل]من علامت پزشکی را بر روی لباس خودم میدانستم و می دانستم، می دانستم، آنچه را که می بینم بعد می بینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Our medic was carrying an M 16 rifle.
[ترجمه ترگمان] پزشک ما یه تفنگ \"ام ۱۶\" رو حمل می‌کرد
[ترجمه گوگل]پزشکی ما یک اسلحه M16 را حمل ...

مترادف medic

پزشک (اسم)
doctor , medico , physician , medic
طبیب (اسم)
quack , doctor , medico , physician , medic
پزشکی (صفت)
medic , medical
طبی (صفت)
medicinal , medic , medical , officinal
دارویی (صفت)
medicinal , medic , medical , pharmaceutical , pharmaceutic
شفابخش (صفت)
medic , medical , remedial
دوایی (صفت)
medic , medical

معنی عبارات مرتبط با medic به فارسی

(پزشکی) سرخک خونریزی دهنده، سرخک سیاه، سیاه سرخه (که عبارت است از سرخک شدید توام با خونریزی زیر پوست)، (گیاه شناسی) یونجه رازکی، یونجه سیاه (گیاه سالیانه به نام medicago lupulina از خانواده ی pea که در چراگاه ها کشت می شود)

معنی medic در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] یونجه یکساله

معنی کلمه medic به انگلیسی

medic
• doctor, physician; medical student; soldier who does medical work; any clover-like plant of the genus medicago with blue or yellow flowers
• a medic is a doctor or medical student; an informal word.

medic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم نبی پور
(در زبان آمرکایی) بهیار ارتش

بر اساس تعریف دیکشنری لانگمن:
someone in the army who is trained to give medical treatment
بر اساس تعریف دیکشنری آکسفرد:
(US) A medical corpsman who dispenses first aid at combat sites
بر اساس دیکشنری کیمبریج:
a person who belongs to the part of the armed forces that gives medical help to soldiers
بهار
پزشک(در مواقع ضروری)،(ارتش)بهدار
ebi
کمک پزشکی ، امداد
عباس نعمتی فر
(ارتش) مامور بهداری ارتش، بهدار، امدادگر پزشکی جبهه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی medic
کلمه : medic
املای فارسی : مدیک
اشتباه تایپی : ئثیهز
عکس medic : در گوگل

آیا معنی medic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران