برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1431 100 1

mechanism

/ˈmekəˌnɪzəm/ /ˈmekənɪzəm/

معنی: ساختمان، دستگاه، ماشین، مکانیزم، طرز کار، اجزاء متشکله چیزی، اجزاء و عوامل مکانیکی
معانی دیگر: مکانیسم، ساخت کار، ساز و کار، نظام، دهناد، جنبه فنی یا مکانیکی

بررسی کلمه mechanism

اسم ( noun )
(1) تعریف: the structure, parts, or whole assemblage of a machine or mechanical system or device.
مترادف: machine
مشابه: action, apparatus, device, instrument

- He carefully opened the old watch so that he could study the mechanism.
[ترجمه ترگمان] او به دقت ساعت قدیمی را باز کرد تا بتواند مکانیزم را بررسی کند
[ترجمه گوگل] او ساعت دقیق را باز کرد تا بتواند مکانیسم را مطالعه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The flintlock was a mechanism that solved many of the problems of firing a gun.
[ترجمه ترگمان] flintlock مکانیزمی بود که بسیاری از مشکلات شلیک یک سلاح را حل کرد
[ترجمه گوگل] Flintlock مکانیسم بود که بسیاری از مشکلات شلیک تفنگ را حل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the operative or motive part, process, or factor that effects a result.
مترادف: process
مشابه: action, apparatus, engine, factor, motor, operation

- Enzyme action is the mechanism by which food is digested.
[ترجمه ترگمان] عمل آنزیم مکانیسمی است که با آن غذا هضم می‌شود
...

واژه mechanism در جمله های نمونه

1. defense mechanism
مکانیسم دفاعی،دهناد پدافندی

2. internal mechanism of a machine
مکانیزم درونی یک موتور

3. the mechanism of a clock
ساز و کار یک ساعت دیواری

4. the mechanism of the universe
نظام جهان

5. the mechanism which ejects the empty cases from the gun
افزارگانی که پوکه را از توپ بیرون می‌افکند

6. trigger mechanism
کوشبار کار انداز،مکانیزم انگیزان،اسباب به کار اندازی

7. a complex mechanism
مکانیزم پیچیده،ساز و کار هم‌تافته

8. a pivoted mechanism
یک دستگاه قابل چرخش

9. to sophisticate the mechanism of a watch
ساختمان یک ساعت (مچی) را پیچیده کردن

10. Every mechanism has its reverse.
[ترجمه ترگمان]هر ساز معکوس است
[ترجمه گوگل]هر مکانیسم معکوس دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A bomb has been detonated by a special mechanism.
[ترجم ...

مترادف mechanism

ساختمان (اسم)
make , frame , anatomy , building , construction , structure , erection , skeleton , formation , making , mechanism , standing
دستگاه (اسم)
apparatus , set , appurtenance , device , machine , system , machinery , plant , mechanism
ماشین (اسم)
apparatus , machine , engine , mill , automaton , motor , plant , gin , mechanism
مکانیزم (اسم)
mechanism
طرز کار (اسم)
workmanship , working , mechanism
اجزاء متشکله چیزی (اسم)
mechanism
اجزاء و عوامل مکانیکی (اسم)
mechanism

معنی عبارات مرتبط با mechanism به فارسی

مکانیسم دفاعی، ساز و کار پدفندی
رجوع شود به: defense mechanism، تجاهل، طفره وتعلل، وسیله فرار
علوم مهندسى : مکانیزم تغذیه
کوشبار کار انداز، مکانیزم انگیزان، اسباب به کار اندازی

معنی mechanism در دیکشنری تخصصی

mechanism
[شیمی] مکانیسم ، ساخت کار ، ساز و کار
[سینما] ساز و کار
[عمران و معماری] مکانیزم - سازواره - ساز و کار
[برق و الکترونیک] سازوکار ، مکانیزم
[مهندسی گاز] ساختمان ، اجزاءوعوامل مکانیکی
[زمین شناسی] مکانیزم ، ساز واره ، سازوکار
[نساجی] مکانیسم -مکانیزم - طرزکار - روش عملکرد
[ریاضیات] مکانیزیم، مکانیسم، سازوکار
[پلیمر] مکانیسم، چگونگی، سازوکار، اسلوب
[زمین شناسی] سازوکار آمیختگی
[کامپیوتر] دستگاه مکانیکی در واحد ذخیره دیسک که نوکهای مخصوص خواندن و نوشتن را روی شیارهای صحیح دیسک قرار می دهد .
[زمین شناسی] ساز و کار هوادهی
[شیمی] مکانیسم تجمعی
[نساجی] مکانیزم بسته بندی - مکانیزم پارچه پیچی
[عمران و معماری] مکانیسم تیر
[نساجی] مکانیزم چله پیچی - دستگاه چله پیچی
[سینما] مکانیسم ضربه ای
[نساجی] سیستم دفتین - مکانیسم دفتین شامل قسمتهای شانه و جعبه ماکو و شمشیر و ماکورو
...

معنی کلمه mechanism به انگلیسی

mechanism
• whole mechanical system or device; parts or structure of a machine; operative part by which an effect is produced; automatic self-protective behavior; doctrine that everything in the universe is produced by physical forces
• a mechanism is a part of a machine that does a particular task.
• a mechanism is also a way of getting something done within a system.
• mechanism is used to refer to a part of your behaviour that is automatic.
alarm mechanism
• apparatus which sets off an alarm bell when a certain occurrence takes place
defence mechanism
• reaction of self-protection by an organism; mental process whereby one avoids unpleasant ideas or impulses (psychoanalysis)
• a defence mechanism is a way of behaving or thinking which is not conscious or deliberate, but is an automatic reaction to unpleasant actions or feelings such as anxiety or fear.
defense mechanism
• reaction of self-protection by an organism; mental process whereby one avoids unpleasant ideas or impulses (psychoanalysis)
delay mechanism
• mechanical device that delays an action
exchange rate mechanism
• method for protection of a stable exchange rate, part of a monetary organization of the eec that began working in 1999
payment mechanism
• method used for making payments
servo mechanism
• helping apparatus

mechanism را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
کارکرد

روشِ کار ، کار روش
کاربر آبادیس
مکانیزم، ساز و کار
امید امیدی
ساختکاری
Neginnk
عملکرد
محمدحسن
بی روح
بی احساس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mechanism
کلمه : mechanism
املای فارسی : مکانیزم
اشتباه تایپی : ئثزاشدهسئ
عکس mechanism : در گوگل

آیا معنی mechanism مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )