برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1395 100 1

meantime

/ˈmiːnˌtaɪm/ /ˈmiːntaɪm/

معنی: ضمنا، در ضمن، ضمائم، در این ضمن، در اثناء، در خلال
معانی دیگر: در این مدت، در این فاصله، در این اثنا (meanwhile هم می گویند)

بررسی کلمه meantime

اسم ( noun )
• : تعریف: the specified interval of time.

- My new computer will arrive soon, but I'm using my roommate's computer in the meantime.
[ترجمه امین] به زودی کامپیوتر جدید من خواهد رسید،اما در این مدت من دارم از کامپیوتر هم اتاقی‌ام استفاده می‌کنم.
|
[ترجمه ترگمان] کامپیوتر جدیدم به زودی می‌رسه، اما من دارم از کامپیوتر my استفاده می‌کنم
[ترجمه گوگل] کامپیوتر جدید من به زودی وارد خواهد شد، اما در عین حال از رایانه هم اتاقی خود استفاده می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
• : تعریف: during the specified interval of time; meanwhile.

واژه meantime در جمله های نمونه

1. The doctor will be here soon. In the meantime, try and relax.
[ترجمه Yas] دکتر به زودی میاد اینجا در این فاصله سعی کن آرام باشی
|
[ترجمه ترگمان]دکتر به زودی میاد اینجا در حال حاضر، سعی کن آروم باشی
[ترجمه گوگل]دکتر به زودی اینجا خواهد بود در عین حال سعی کنید و استراحت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Please call a taxi, and in the meantime I'll pack some food.
[ترجمه ترگمان]لطفا به تاکسی زنگ بزن و در ضمن من چند تا غذا هم جمع می‌کنم
[ترجمه گوگل]لطفا با یک تاکسی تماس بگیرید، و در عین حال، من برخی از غذاها را می خورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I continued working. Meantime, he went out shopping.
[ترجمه ترگمان]همچنان به کار ادامه دادم در این ضمن، از مغازه بیرون رفت
[ترجمه گوگل]من ادامه دادم در همین حال، او رفت و خرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف meantime

ضمنا (قید)
nevertheless , however , simultaneously , at the same time , meantime , meanwhile , by the way , in the interim , withal
در ضمن (قید)
meantime , meanwhile
ضمائم (قید)
meantime
در این ضمن (قید)
meantime , meanwhile
در اثناء (قید)
meantime , meanwhile
در خلال (قید)
meantime , meanwhile

معنی کلمه meantime به انگلیسی

meantime
• time in between, intervening time
• in the intervening time, at the same time, meanwhile
• in the meantime means in the period of time between two events.
in the meantime
• until then, meanwhile

meantime را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مژگان اولادی
ضمنا - در این بین- در این اثنا-در خلال
reihneh
دراین مدت
مهاجر
در این مدت
meanwhile و meantime دقیقا یه معنی دارن معنیشون میشه (در این مدت)

the train is going to be late; in the meantime, let us take a nap
قطار تاخیر می کنه بیاید در این مدت (تا قبل از این که قطار بیاد) یه چرت بزنیم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی meantime
کلمه : meantime
املای فارسی : مینتیم
اشتباه تایپی : ئثشدفهئث
عکس meantime : در گوگل

آیا معنی meantime مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )