برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1401 100 1

matchmaking

/ˈmætʃˌmekɪŋ/ /ˈmætʃmeɪkəɪŋ/

معنی: خواستگاری
معانی دیگر: کبریت سازی، دلالی ازدواج

واژه matchmaking در جمله های نمونه

1. Perhaps we should do a little bit of matchmaking and introduce them.
[ترجمه ترگمان]شاید ما باید کمی هم ازدواج کنیم و آن‌ها را معرفی کنیم
[ترجمه گوگل]شاید ما باید کمی از همکاری انجام دهیم و آنها را معرفی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Was it possible her friend had been matchmaking - her stepbrother and her best friend?
[ترجمه ترگمان]ایا ممکن بود که دوستش ازدواج کرده باشد - برادر ناتنی و بهترین دوستش؟
[ترجمه گوگل]آیا ممکن بود دوستش دوست داشتنی باشد - خواهرزاده و بهترین دوستش؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Apparently, there's often a little finagling to help matchmaking along, as well.
[ترجمه ترگمان]از قرار معلوم، اغلب اوقات هم برای کمک به هم دادن به هم کمک می‌کنن
[ترجمه گوگل]ظاهرا، اغلب یک finagling کمی برای کمک به همکاری در کنار، نیز وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Businesses ranging from matchmaking services to lingerie makers and professional baseball teams are trying to fill the romance void.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف matchmaking

خواستگاری (اسم)
suit , matchmaking

معنی کلمه matchmaking به انگلیسی

matchmaking
• act of setting up couple or arranging marriage; act of setting up matches between comparable contestants (sports)
• matchmaking is the activity of encouraging people you know to form relationships or get married.

matchmaking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تقی قیصری
جوریابی، جورآوری، جورسازی، جورش، جوریدن
ebi
جور درآوری
مهدی باقری
همسریابی
تیرداد تارزن
زوج‌یابی، همسریابی، وصلت‌سازی
تقی قیصری
فرآیند یافتن مشتری، تأمین کننده، یا شریک برای سازمان،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی matchmaking
کلمه : matchmaking
املای فارسی : متچمکینگ
اشتباه تایپی : ئشفزائشنهدل
عکس matchmaking : در گوگل

آیا معنی matchmaking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )