برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1473 100 1

mast

/ˈmæst/ /mɑːst/

معنی: تیر، دیرک، دکل یکپارچه، بادکل مجهز کردن
معانی دیگر: رجوع شود به: masto- (پیش از واکه به کار می رود)، (کشتی) دکل (که طناب بادبان ها یا رادار یا دیده بان گاه و غیره بر آن سوار است)، دکل دار کردن، دکل روی چیزی قرار دادن، (در جرثقیل و دستگاه حفاری و غیره) دکل، (پایه ی بلند آنتن رادیو یا تلویزیون و غیره) میله، (نیروی دریایی امریکا) گردهمایی افراد که طی آن فرمانده به درخواست ها و تخلفات جزئی رسیدگی می کند (نام کامل آن: captain's mast)، خوراک خوک (حاوی بلوط و فندق و غیره)، میوه های جنگلی (که به عنوان خوراک به خوک می دهند)، مازبر

بررسی کلمه mast

اسم ( noun )
مشتقات: mastless (adj.), mastlike (adj.)
(1) تعریف: a long, vertical pole that rises from the bottom of a sailing vessel to support the sails and rigging; spar.

(2) تعریف: a tall, upright pole, such as those on which flags are flown.
اسم ( noun )
• : تعریف: the fruit of forest trees such as oaks and chestnuts, used to feed animals, esp. pigs.

واژه mast در جمله های نمونه

1. a jury mast
دکل موقتی

2. at the mast (or at mast)
در عرشه‌ی اصلی کشتی،زیر دکل اصلی

3. before the mast
(قدیمی) ناوی‌گری،(خدمت) به عنوان ملوان،ملوانی

4. to douse a mast
دکل کشتی را پایین آوردن

5. the rake of the mast
کجی دکل

6. nail one's colors to the mast
آشکارا و قویا خط مشی خود را اعلان کردن

7. during mourning flags are at half mast
در دوران سوگواری پرچم ها نیمه افراشته اند.

8. he spent two years before the mast
او دو سال ملوانی کرد.

9. they roped the disobedient sailor to the mast
ملوان نافرمان را به دکل کشتی طناب‌پیچ کردند.

10. The sails are bound to the mast with cord.
[ترجمه ترگمان]بادبان‌ها را با طناب به دکل بسته‌اند
[ترجمه گوگل]بادبانها به سیم پیچ با سیم وصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The movement of the ship caused the mast to sway from side to side/backwards and forwards.
...

مترادف mast

تیر (اسم)
ache , pain , bar , shot , arrow , firing , fire , shaft , prop , mercury , lug , gunshot , dart , timber , staff , stanchion , butt shaft , staple , perch , spike , mast , quintain
دیرک (اسم)
lug , pole , pillar , mast
دکل یکپارچه (اسم)
mast
بادکل مجهز کردن (فعل)
mast

معنی عبارات مرتبط با mast به فارسی

(کالبد شناسی - زیست شناسی) یاخته ی شخاخواه (قلیاخواه)، ماست سل
سر دگل سر صفحه ثابت که در همه شماره های روزنامه چاپ میشود
(قدیمی) ناوی گری، (خدمت) به عنوان ملوان، ملوانی
(به ویژه پرچم) نیم افراشته (مثلا هنگام عزا)، نیم افراشتگی پرچم، نیم افراشتن نیمه افراشتگی، نیمه افراشتن
دگل یدکی، دگل موقتی
دگل چند تیکه
دکل اصلى( قایق) علوم دریایى : دکل اصلى
آشکارا و قویا خط مشی خود را اعلان کردن
میوه کاج، سیب صنوبر، جوزکلاه
دکل یک تیکه، دیرک یک پارچه
(کشتی) دکل زبرین

معنی mast در دیکشنری تخصصی

mast
[عمران و معماری] دکل
[برق و الکترونیک] دکل ، دیرک قطب فلزی عمودی که به عنوان آنتن یا پایه آنتن عمل می کند .
[صنایع غذایی] ماست : نوعی فراورده تخمیری شیر با ویسکوزیته بالا و طعم سوختگی که در ایران تولید می شود
[آب و خاک] درختان میوه دار، دکل
[عمران و معماری] قاب چهارگوش
[زمین شناسی] قاب چهارگوش
[نفت] سر دکل
[نفت] دکل اهرمی حفاری
[نفت] دکل تاشو
[نفت] دکل اهرمی مهار دار
[نفت] دل اهرمی بالابر
[نفت] دکل شبکه یی
[معدن] دکل قابل حمل (حفاری اکتشافی)
[نفت] دکل سیار
[نفت] دکل تندخیز
[نفت] مهار لوله یی دکل اهرمی
[نفت] دکل اهرمی بی مهار

معنی کلمه mast به انگلیسی

mast
• long pole above the hull of a ship which supports the rigging and sails (nautical); flagpole; tall post which supports radio or television cables
• the masts of a boat are the tall upright poles that support its sails.
• a radio or television mast is a very tall pole that is used as an aerial to transmit sound or television pictures.
at half mast
• at a position halfway below the top of a mast of a ship (of a sail); halfway down a flagpole to signify respect for the dead (of a flag)
flag at half mast
• flag flying halfway down a flagpole as a sign of mourning
half mast
• halfway down from the top of a mast; hung halfway down the mast (of a flag)
• if a flag is flying at half-mast, it is flying from the middle of the pole as a sign of mourning.
jury mast
• (nautical) temporary mast that is placed to replace a mast that has broken off
lower a flag to half mast
• lower the flag to the midpoint of the flagpole (to commemorate a sad event)
lowered the flag to half mast
• lowered the flag to the midpoint of the flagpole (to commemorate a sad event)
raise a flag from half mast
• put up a flag that had been lowered half-way down the pole
royal mast
• (nautical) small mast that is placed right above the topgallant mast
the flag was lowered to half mast
• flag was lowered half-way down the flag-pole, lowering of a flag as a symbol of mourning or commemoration

mast را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HaMiDPerSiaN
دیرک قایق ماهیگیری
الهام حمیدی
میله پرچم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mast
کلمه : mast
املای فارسی : ماست
اشتباه تایپی : ئشسف
عکس mast : در گوگل

آیا معنی mast مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران