برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

mark time


1- (مشق نظامی) درجازدن 2- (موقتا) از پیشرفت بازماندن

واژه mark time در جمله های نمونه

1. The squad leader ordered the men to mark time.
[ترجمه ترگمان]رهبر تیم به مردان دستور داد که زمان را ثبت کنند
[ترجمه گوگل]رهبر این تیم به مردان دستور داد تا زمان را مشخص کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The hind legs have to mark time while the forelegs cross over, making the outer ring of a wheel.
[ترجمه ترگمان]پاهای عقبی باید زمانی را نشان دهند که پاهای جلویی روی آن عبور می‌کنند و حلقه بیرونی چرخ را درست می‌کنند
[ترجمه گوگل]پاهای عقب باید زمان را نشان دهند، در حالی که پیشانی ها عبور می کنند و حلقه بیرونی یک چرخ را ایجاد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Why do you just mark time? You should be quicker.
[ترجمه ترگمان]چرا فقط زمان نشان می‌دهید؟ تو باید سریع‌تر عمل کنی
[ترجمه گوگل]چرا شما فقط زمان را نشان می دهید؟ باید سریعتر عمل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The officer made the soldiers mark time as a punishment.
[ترجمه ترگمان]افسر به عنوان تنبیه، زمان را نشان می‌داد
[ترجمه گوگل]این افسر سربازان ...

معنی کلمه mark time به انگلیسی

mark time
• march in place, march without moving forward

mark time را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

N
درجا زدن
N.I
انتظار کشیدن
Hossein
ثبت زمان
Sunflower
To move the feet alternately in the rhythm of a marching step without advancing

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی mark time

کلمه : mark time
املای فارسی : مارک تیم
اشتباه تایپی : ئشقن فهئث
عکس mark time : در گوگل

آیا معنی mark time مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )