برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

map

/ˈmæp/ /mæp/

معنی: نقشه، نگاشت، نگاشتن، ترسیم کردن، نقشه کشیدن
معانی دیگر: نقشه کشی کردن، نقشه برداری کردن، (با out) به دقت ترتیب دادن، طرح ریزی کردن، برنامه ریزی کردن، نقشه ی نجومی، نقشه ی ستارگان آسمان، هر چیز نقشه مانند، ترسیم، (خودمانی) چهره، صورت، رخ، اکتشاف کردن، جهان پژوهی کردن، زمینه یابی کردن، مساحی کردن، زمین پیمایی کردن، (ریاضی) نگاشتن، بازنمایی کردن

بررسی کلمه map

اسم ( noun )
عبارات: put on the map, wipe off the map
• : تعریف: a representation of a geographic or celestial region, usu. drawn or printed to scale on a flat surface.
مترادف: chart
مشابه: atlas, globe, guide, plan, plat
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: maps, mapping, mapped
(1) تعریف: to make a map representing (an area or place).
مترادف: chart
مشابه: delineate, diagram

(2) تعریف: to survey in order to make a map of.
مترادف: chart, plat, survey
مشابه: scope out

(3) تعریف: to lay out with precision and detail, as though on a map (often fol. by out).
مترادف: draw up
مشابه: block, chart, draft, lay, outline, plan, plot, scheme, sketch

- Let's map out our strategy for winning the contest.
[ترجمه ترگمان] بیایید استراتژی خود برای برنده شدن رقابت را نقشه کنیم
[ترجمه گوگل] بیایید نقشه راه خود را برای برنده شدن در مسابقه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه map در جمله های نمونه

1. map scale
مقیاس نقشه

2. a map of iran
نقشه‌ی ایران

3. base map
نقشه‌ی پایه،نقشه‌ی اساسی

4. the map indicates the location of his tomb
نقشه،محل قبر او را نشان می‌دهد.

5. the map of the treasure house had been folded in an old newspaper
نقشه‌ی گنجینه در روزنامه‌ی کهنه‌ای پیچیده شده بود.

6. to map out a project
طرحی را برنامه‌ریزی کردن

7. to map the surface of the moon
سطح ماه را نقشه‌برداری کردن

8. road map
راه‌نامه،نقشه‌ی راه‌ها،راهنمای جاده

9. a large-scale map
نقشه‌ای که محل کوچکی را بزرگ نشان می‌دهد

10. the original map is lost, this is an enlargement (of it)
نقشه‌ی اصلی مفقود شده است و این نسخه‌ی بزرگ شده‌ی آن است.

11. a finely detailed map
نقشه‌ای دارای جزئیات دقیق

12. he drew a map of the neighborhood
او نقشه‌ی محله را کشید.

13. she plucked the map down from the wall
نقشه را از دیوار پایین کشید.

14. to consult a ...

مترادف map

نقشه (اسم)
program , design , scheme , plan , project , model , plat , chart , map , plot
نگاشت (اسم)
map , mapping
نگاشتن (فعل)
record , pen , register , map
ترسیم کردن (فعل)
trace , map
نقشه کشیدن (فعل)
scale , machinate , plan , project , plat , map , plot , compass , engineer , finagle

معنی عبارات مرتبط با map به فارسی

نقشه ساز، نقشه کش
عمران : عکس هوائى
نقشه ی سفید (که اطلاعات و غیره را روی آن می نویسند)
نقشه ی ترازه، نمودار ترازنما، نقشه ای که دارای خطوط فاصل مشخصی باشد، نقشه برجسته
نقشه کارنو
نقشه راهنما
نقشه حافظه، نگاشت حافظه
نقشه صحافی شده با پارچه
(شهر یا محلی را) مشهور کردن، شناساندن
نقشه ی برجسته، نقشه برجسته، نقشه برجسته نما
راه نامه، نقشه ی راه ها، راهنمای جاده
نقشه وضعیت نما
نقشه ی هواشناسی، نمودار وضع هوا، نقشه هواشناسی
نابود کردن، از نقشه محو کردن

معنی map در دیکشنری تخصصی

map
[عمران و معماری] نقشه
[کامپیوتر] طرح ؛ نگاشتن ؛ نگاشت ؛ نقشه
[برق و الکترونیک] نقشه ، نگاردن
[ریاضیات] نگاشت، تصویر کردن، نقشه، نگاشتن، تابع
[کوه نوردی] نقشه
[آب و خاک] نقشه
[زمین شناسی] مجموعهای از عملیات تعریف شده روی مجموعههای دادههای فضایی به منظور تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات فضایی.
[زمین شناسی] نقشه توپوگرافی بستر دریا
[زمین شناسی] محاسبه نقشه ای
[آب و خاک] محاسبه نقشه ای
[عمران و معماری] طبقه بندی نقشه ها
[عمران و معماری] تالیف نقشه
[عمران و معماری] ترک ریز سطحی
[زمین شناسی] شبکه بندی نقشه برای تعیین موقعیت و یا مختصات نقاط مختلف، از سیستم خاصی بنام شبکه بندی استفاده می شود که در واقع از تلاقی دو محور طولی و عرضی پدید آمده است
[زمین شناسی] فهرست شاخص نقشه ها ، اندکس نقشه فهرست یا راهنمایی است که در نقشه ها و یا در قسمت آخر اطلس های جغرافیایی به چاب می رسد
[خاک شناسی] نقشه بزرگ مقیاس
[زمین شناسی] پایگاه داده های طراحی شده برای ذخیره و کار روی پوشش ها.
...

معنی کلمه map به انگلیسی

map
• two dimensional depiction of a geographic or celestial area; diagram of a route
• create a geographic diagram; plan; outline
• a map is a drawing of an area as it would appear if you saw it from above. a map shows the main features of an area and sometimes has special information on it.
• if you map out a plan or task, you work out how you will do it.
map maker
• cartographer, one who makes maps
map reconnaissance
• examining an area by looking at a map as preparation or as a replacement for an actual patrol
map reference
• prominent feature on a map used as a point of reference in navigation
air map
• map made up of photographs taken from the air
astronomical map
• map of the stars
bit map
• representation of a picture as a group of bits
cadastral map
• map indicating boundaries and ownership of land
celestial map
• astronomical map
color map
• list of colors that exist in a graphics program and are arranged according to a numerical system
contour map
• map having contour lines, map with lines that indicate the relative slopes of the land surfaces
physical map
• sketch which describes the physical characteristics of the earth (ground features, climate, plants, and wild-life)
put him on the map
• made him popular, made him famous, brought him into the public's eye
put on the map
• make a location w ...

map را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

farid
تطابق دادن
حمید افتخار
سنسور فشار هوا.
manifuld absiloud pressur
N8A2S
a drawing of earth that shows countries, cities, etc
یاسمین
نقشه
Parsa 866
A paper that show the cities, countries and etc.
!?!!!!!!!!!
نقشه کشیدن
Alahe
نقشه،نقشه کشیدن
T
map a model of earth or an area
کاربر آبادیس
نقشه
نگاشت
کاربر آبادیس
فعل: نگاشت کردن، نگاشتن
Mr.iraj
نقشه

نگاشتن

زیرا این کلمه حرف noun می باشد.
علی ماشا اله زاده
نقشه ی راه، طرح و برنامه
تصویر ذهنی
He makes a detailed map of his wife's world
P.M
Map : نقشه.، راه کمکی
محمد حسین کریمی
نقشه،نقشه راه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی map

کلمه : map
املای فارسی : مپ
اشتباه تایپی : ئشح
عکس map : در گوگل

آیا معنی map مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )