برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1635 100 1
شبکه مترجمین ایران

manufacture

/ˌmænjəˈfækt͡ʃər/ /ˌmænjʊˈfækt͡ʃə/

معنی: ساخت، تولید، تولید کردن، ساختن، عمل اوردن، جعل کردن
معانی دیگر: ساختن (با دست یا ماشین و به مقدار زیاد)، فرآوری، فرورد، فرآوردن، فروردن، محصول (صنعتی)، فرورده، فرآورده، دست ساخت، کالا، (با تداعی منفی) از خود درآوردن، بافتن، (پولاد و پشم و غیره را) قابل مصرف کردن، پرداخت کردن، مصنوع

بررسی کلمه manufacture

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: manufactures, manufacturing, manufactured
(1) تعریف: to make by machine, usu. in great quantities.
مترادف: mass-produce
مشابه: assemble, build, construct, make, mill, process, produce

- This factory manufactures machine parts.
[ترجمه ترگمان] این کارخانه قطعات ماشین تولید می‌کند
[ترجمه گوگل] این کارخانه قطعات ماشین را تولید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to create or produce anything.
مترادف: build, construct, create, fabricate, form, make, produce
مشابه: assemble, devise, fashion, issue, mold, shape, yield

- The body manufactures new blood cells every day.
[ترجمه ترگمان] بدن هر روز سلول‌های جدیدی تولید می‌کند
[ترجمه گوگل] بدن هر روز سلول های جدید تولید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to create or produce by, or as if by, machine, without creativity or inspiration.
مترادف: mass-produce
مشابه: mill, process, produce

- A present that is ...

واژه manufacture در جمله های نمونه

1. the manufacture of steel
ساختن پولاد

2. they manufacture different kinds of shoes
آنها انواع کفش‌ها را تولید می‌کنند.

3. proprietary right of manufacture
حق انحصاری تولید

4. Plastic is a very important manufacture.
[ترجمه ترگمان]پلاستیک یک سازنده بسیار مهم است
[ترجمه گوگل]پلاستیک یک تولید بسیار مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They manufacture the class of plastics known as thermoplastic materials.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها کلاس پلاستیک شناخته‌شده به عنوان مواد ترموپلاستیک را تولید می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها کلاس پلاستیکی به نام مواد گرمانرم تولید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Plants use the sun's light to manufacture their food.
[ترجمه ترگمان]گیاهان از نور خورشید برای تولید غذای خود استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]گیاهان از نور خورشید برای تولید مواد غذایی خود استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف manufacture

ساخت (اسم)
make , performance , operation , work , job , construction , structure , workmanship , manufacture , making , manufacturing , craftsmanship , production , fabrication , framing , yielding , throughput
تولید (اسم)
efficiency , genesis , generation , manufacture , production , output , production rule , turn-out
تولید کردن (فعل)
breed , raise , fetch up , supply , generate , produce , beget , turn out , procreate , inbreed , bring forward , manufacture
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
عمل اوردن (فعل)
carry out , execute , conduct , produce , manufacture
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up

معنی manufacture در دیکشنری تخصصی

manufacture
[ریاضیات] تولید دستی، تولید صنعتی، تولید کردن، ساختن، ساخت، درست کردن، کارگاه دستی
[سینما] کارخانه سازنده فیلم خام

معنی کلمه manufacture به انگلیسی

manufacture
• act or process of making a product by hand or by machine (especially on a large scale); specific branch of industry (i.e. linen manufacture); product made by hand or by machine
• make by machine (especially on a large scale); create, make, produce; mass-produce; fabricate, invent
• to manufacture things means to make them in a factory.
• the manufacture of something is the making of it in a factory.
• if you manufacture information, you invent it.
foreign manufacture
• made in another country
home manufacture
• products which are manufactured locally
local manufacture
• production in a nearby location, manufacture on a nearby site
year of manufacture
• model, year during which the car is produced, year of birth

manufacture را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایراندوست
سازنده
ebi
ساخت‌وساز(کردن)
Ali
ساختن ، تولید کردن
mitra
کارخانه دار
الی^-^
Manufacturing
ساخت و ساز
مهدی عبدی
فعل= تولید کردن
اسم= محصول، تولید
Dark Light
▶️Manufacure : ساختن(در کارخانه یا ذهن)-تولید کردن(v)-تولید(n)-اختراع کردن (n)(v)
Production(product line)= manufacture line :خط تولید
Manufacturing cost : هزینه ساخت
▶️Manufacturing : ساخت(n)
▶️Manufacturer : شرکت سازنده-کارخانه دار-سازنده (n)

English User
پدید آوردن
سعید 🍒
produce
Anis
در حالت فعلی
با استفاده از ماشین الات به میزان زیاد تولید کردن
to use machines to make goods or materials, usually in large numbers or amounts
the company that manufactured the drug
در حالت اسمی
تولید انبوه با استفاده از ماشین الات
when large quantities of goods are produced to be sold, using machinery
Cigarettes become stale from one to three months after the date of manufacture.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی manufacture

کلمه : manufacture
املای فارسی : منوفکتور
اشتباه تایپی : ئشدعبشزفعقث
عکس manufacture : در گوگل

آیا معنی manufacture مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )