برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1402 100 1

manifestly


بطور معلوم، آشکارا

واژه manifestly در جمله های نمونه

1. She manifestly failed to last the mile and a half of the race.
[ترجمه ترگمان]او تقریبا یک میل و نیمی از مسابقه را شکست داده بود
[ترجمه گوگل]او آشکارا نتوانست آخرین و نیم مسابقه را ادامه دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The government has manifestly failed to raise educational standards, despite its commitment to do so.
[ترجمه ترگمان]دولت به رغم تعهدات خود برای انجام این کار، به وضوح موفق به افزایش استانداردهای آموزشی نشد
[ترجمه گوگل]علیرغم تمایل به انجام این کار، دولت به طور قابل توجهی موفق به ایجاد استانداردهای آموزشی نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The party has manifestly failed to achieve its goal.
[ترجمه ترگمان]این حزب به وضوح نتوانسته است به هدف خود دست پیدا کند
[ترجمه گوگل]حزب به وضوح موفق به رسیدن به هدف خود نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In the football world this manifestly unsuccessful administration would have been on its bike years ago.
[ترجمه ترگمان]در دنیای فوتبال این دولت ناموفق سال‌ها پیش روی موت ...

معنی کلمه manifestly به انگلیسی

manifestly
• evidently, clearly, obviously, unmistakably
manifestly illegal
• clearly against the law
manifestly illegal order
• command which is clearly against the law
manifestly legal order
• command which is clearly lawful

manifestly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی manifestly
کلمه : manifestly
املای فارسی : منیفستلی
اشتباه تایپی : ئشدهبثسفمغ
عکس manifestly : در گوگل

آیا معنی manifestly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )