برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

make one's mark

make one's mark را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohamad
To do something that allows one to receive appropriate
خودی نشون دادن یا خود را به بقیه ثابت کردن
علی ماشا اله زاده
اثر گذار بودن ،
He made his mark as a pianist in the 1920s.
او اثر گذار بود به عنوان یک پیانیست در دهه ی ۱۹۲۰ (برجسته بود)
He has left his mark on baseball history.
او اثر خودش را گذاشت در تاریخ بسکتبال(موفق و مشهور شد)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی make one's mark مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )