برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1404 100 1

magnitude

/ˈmæɡnəˌtuːd/ /ˈmæɡnɪtjuːd/

معنی: مقدار، بزرگی، اندازه، اهمیت، شکوه، قدر، عظمت حجم
معانی دیگر: (اندازه یا مقدار یا اهمیت) بزرگی، عظمت، سترگی، هنگفتی، کلانی، میزان، مقدار قابل سنجش، (صدا) بلندی، رسایی، نفوذ، مهستی، والایی، (مهجور) برجستگی شخصیت، (نجوم - میزان درخشانی هر جرم سماوی) رخشش، درخشش، (ریاضی) قدر، کمیت

بررسی کلمه magnitude

اسم ( noun )
(1) تعریف: size, extent, or dimension.
مترادف: dimension, extent, measure, proportions, reach, scope, size
مشابه: amount, amplitude, expanse, mass, proportion, quantity, volume

- The magnitude of a galaxy is difficult to fathom.
[ترجمه آهنگر] فهم بزرگی یک کهکشان دشوار است.
|
[ترجمه ترگمان] اندازه یک کهکشان بسیار دشوار است
[ترجمه گوگل] اندازه یک کهکشان دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: greatness or importance.
مترادف: consequence, greatness, import, importance, significance
مشابه: amount, amplitude, gravity, influence, seriousness, weight

- The first moon landing was an event of great magnitude.
[ترجمه ترگمان] اولین فرود ماه یک واقعه بزرگی بود
[ترجمه گوگل] فرود اول ماه یک رویداد بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه magnitude در جمله های نمونه

1. commensurable magnitude
کمیت اندازه‌پذیر

2. he magnitude of the sound
طنین صدا

3. the magnitude of a velocity
میزان سرعت

4. the magnitude of our losses was staggering
زیادی خسارات ما سرگیجه‌آور بود.

5. an incommensurable magnitude
کمیت اندازه ناپذیر،کمیت قیاس‌ناپذیر

6. of the first magnitude
مهمترین،بزرگترین،درجه یک

7. a poet of first magnitude
یک شاعر درجه یک

8. a war of such magnitude
جنگی به این عظمت

9. An operation of this magnitude is going to be difficult.
[ترجمه ترگمان]عملیاتی که این بزرگی انجام می‌دهد دشوار خواهد بود
[ترجمه گوگل]عملیات این قدر دشوار خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The effects were substantial in magnitude.
[ترجمه ترگمان]این اثرات به شدت قابل‌توجه بودند
[ترجمه گوگل]اثرات قابل توجهی در مقدار آن بود
[ترجمه شما] ...

مترادف magnitude

مقدار (اسم)
extent , measure , value , content , amount , size , deal , scantling , quantity , quantum , magnitude , proportion , mouthful , percentage , certain number , dose , summa
بزرگی (اسم)
amplitude , enlargement , hauteur , eminence , magnitude , dignity , grandeur , bigness , magnificence , voluminosity , bulkiness , headship , gentility , formidability , eminency , lordship
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
اهمیت (اسم)
matter , significance , emphasis , stress , circumstance , gravity , magnitude , moment , pith , valor , importance , dimension , notability
شکوه (اسم)
magnitude , grandeur , glory , complaint , pomp , effulgence , plaint , resplendence , resplendency , refulgence , pomposity
قدر (اسم)
significance , value , valence , valency , deal , quantity , magnitude , cost , importance , esteem
عظمت حجم (اسم)
magnitude

معنی عبارات مرتبط با magnitude به فارسی

(نجوم) اندازه ی مطلق، نورافشانی مطلق
مهمترین، بزرگترین، درجه یک
علامت و مقدار
علامت و مقدار
مقدار علامت دار

معنی magnitude در دیکشنری تخصصی

magnitude
[شیمی] (اندازه یا مقدار یا اهمیت ) بزرگی ، عظمت ، سترگی ، هنگفتی ، کلانی
[عمران و معماری] اندازه - بزرگی - مقدار
[کامپیوتر] مقدار بزرگی
[برق و الکترونیک] دامنه
[صنایع غذایی] بزرگی ، عظ مت حجم ، قدر ، اهمیت ، شکوه
[زمین شناسی] بزرگی ، مقدار عددی عددی بدون بعد که بر روی نقاط اتصال یک شبکه آبراهه ای نوشته شده و در حقیقت نشان دهنده تعداد انشعابات مشتق شده از هر اتصال است، بزرگی کلی یک شبکه آبراهه ای، در حقیقت برابر با بزرگی یا تعداد انشعابات خروجی آن می باشد. سمبل: N1، مقایسه شود با: bifurcating link ؛.Earthqucke Magnitude نام دیگر کانی سوانیت
[ریاضیات] بزرگی، قدر، اندازه، میزان بزرگی
[آب و خاک] بزرگی، مقدار، اندازه
[برق و الکترونیک] منحنی دامنه
[ریاضیات] قدرمطلق عدد مختلط
[ریاضیات] نرم بردار، طول بردار، قدرمطلق بردار، مقدار عددی بردار
[آب و خاک] شتاب تابندگی
[شیمی] قدر مطلق
[عمران و معماری] مقدار مطلق
[ریاضیات] کمیت اندازه پذیر
[معدن] بزرگی زلزله (ژئوفیزیک)
[ریاضیات] نخستین شکل اساسی
...

معنی کلمه magnitude به انگلیسی

magnitude
• size, extent, dimensions; importance; significance; brightness of a celestial body (astronomy)
• the magnitude of something is its great size or importance.
order of magnitude
• order of size

magnitude را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عبدپور
اندازه
ملیحه
در نجوم به معنی قدر یا میزان درخشندگی ظاهری یا مطلق یک ستاره گفته میشود
دکتر سبحان اسماعیلی
میزان - مقدار
ebi
بزرگا ، توان ، قدرت ، شدت
Rasoul
بزرگی و اندازه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی magnitude
کلمه : magnitude
املای فارسی : مگنیتود
اشتباه تایپی : ئشلدهفعیث
عکس magnitude : در گوگل

آیا معنی magnitude مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )