برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1437 100 1

Moss

/ˈmɒs/ /mɒs/

معنی: ابهام، سیاه اب، خزه، پژه، با خزه پوشاندن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) خزه (رده های مختلف به ویژه رده ی bryopsida)، توده ی خزه

واژه Moss در جمله های نمونه

1. encrustations of moss covered the pool's walls
پوششی از خزه دیواره‌های استخر را پوشانده بود.

2. a rolling stone gathers no moss
آدم فعال خمود نمی‌شود،شمشیری که مرتب به کار می‌رود زنگ نمی‌زند

3. A rolling stone gathers no moss.
[ترجمه ترگمان]یک سنگ چرخان هیچ خزه و خزه را جمع نمی‌کند
[ترجمه گوگل]سنگ نوردی هیچ قماشی را جمع نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Mrs. Moss apologized for her husband.
[ترجمه ترگمان]خانم ماس از شوهرش عذرخواهی کرد
[ترجمه گوگل]خانم موس برای شوهرش عذرخواهی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Moss makes an attractive lining to wire baskets.
[ترجمه ترگمان]ماس یه آستر جذاب برای سبدهای سیمی درست میکنه
[ترجمه گوگل]مچه یک پوشش جذاب را به سبد های سیم می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She's going to be another Kate Moss .
[ترجمه ترگمان]قراره یه کیت ماس دیگه ...

مترادف Moss

ابهام (اسم)
ambiguity , obscurity , equivocation , haze , fog , mist , amphibology , moss
سیاه اب (اسم)
marsh , swamp , fen , bog , dirty water , moss
خزه (اسم)
moss , duckweed , sphagnum
پژه (اسم)
moss , hoarfrost
با خزه پوشاندن (فعل)
moss

معنی عبارات مرتبط با Moss به فارسی

عقیق شجری
خزه گرفته، پوشیده شده از خزه
(گیاه شناسی) فلوکس (phlox subulata)
رجوع شود به: portulaca
راهزن یا غارتگرمرزی در سده ‡1 مسیحی
(گیاه شناسی) جلبک سیلانی (جنس gracilaria که جلبک های قرمز رنگی هستند و از آنها آگار agar به دست می آید)
رجوع شود به: lycopod، رضن، گیاه کبریت
(گیاه شناسی) گلسنگ ایسلندی (cetraria islandica - کاربرد خوراکی و دارویی دارد)، گلسنگ ایسلندی islandica cetraria
رجوع شود به: carrageen
رجوع شود به: spanish moss
خزه ای که تبدیل به تورب می شود، تورب ساخته شده از خزه ی پوسیده
(گیاه شناسی ) گلسنگ شمالی (جنس cladonia که خوراک انسان و جانوران قطبی است)
رجوع شود به: portulaca
(گیاه شناسی) خزه ی اسپانیایی (tillandsia usneoides از خانواده ی pineap ...

معنی Moss در دیکشنری تخصصی

[نساجی] خزه
[نساجی] نخ پشمی ضخیم با سطح پرزدار
[نساجی] لیف مصنوعی روویل موس ( پلی اتیلن ترفتالات و نایلون)
[نساجی] سردوزی معمولی

معنی کلمه Moss به انگلیسی

moss
• person of the same gender (internet)
• any of various kinds of small leafy plants which grow in clusters on different surfaces (ground, rocks, trees, etc.), lichen, mildew
• moss is a very small soft green plant which grows on damp soil, or on wood or stone.
moss berry
• small cranberry
moss rose
• garden rose with a mossy flower stem and calyx and scented pink flowers
irish moss
• edible seaweed found on north atlantic coasts (also carrageen)
rolling stone gathers no moss
• people pay a price for being on the move constantly in that they don't plant any roots in a specific place; people who are always on the go avoid responsibilities and cares

Moss را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی moss
کلمه : moss
املای فارسی : ماست
اشتباه تایپی : ئخسس
عکس moss : در گوگل

آیا معنی Moss مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )