برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

Mar

/ˈmɑːr/ /mɑː/

معنی: اسیب، معیوب کردن، صدمه زدن، اسیب رساندن، زیان رساندن، ناقص کردن، بی اندام کردن، ضایع کردن
معانی دیگر: خدشه دار کردن، منقص کردن، آسیب زدن، گزند زدن، آکمند کردن، لطمه زدن، (نادر) عیب، نقص، (مهجور) ویران کردن، نابود کردن، (مخفف)، دریایی، وابسته به دریانوردی

بررسی کلمه Mar

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: mars, marring, marred
مشتقات: marred (adj.)
• : تعریف: to damage or spoil, esp. on the surface or face, but not severely.
مترادف: blemish
متضاد: enhance
مشابه: damage, dent, flaw, impair, injure, mark, scar, scratch, spoil, sully, taint, tarnish, vitiate

- Water marks marred the wood.
[ترجمه ترگمان] نشانه‌های آبی چوب رو خراب کرده
[ترجمه گوگل] علامت های آب چوب را لرزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The incident marred his good humor.
[ترجمه ترگمان] این حادثه موجب ناراحتی نیک او شد
[ترجمه گوگل] این حادثه طنز خوب خود را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "March," the third month of the Gregorian calendar year, having thirty-one days.

واژه Mar در جمله های نمونه

1. to mar somebody's enjoyment
عیش کسی را منقص کردن

2. spelling errors mar the text
اشتباهات املایی متن را معیوب می‌کند.

3. make or mar somebody (or something)
(انگلیس - عامیانه) موجب موفقیت یا شکست کسی (یا چیزی) شدن

4. One scabbed sheep will mar a whole flock.
[ترجمه ترگمان]یک گوسفند scabbed یک گله گله را از بین می‌برد
[ترجمه گوگل]یک گوسفند شبیه یک گله کلاهبرداری خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Nothing happened to mar the old man's happiness.
[ترجمه ترگمان]هیچ اتفاقی نیفتاد که سعادت پیرمرد را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]هیچ چیز برای شاد کردن پیرمرد اتفاق نیفتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His handling of the crisis could make or mar his career.
[ترجمه ترگمان]برخورد او با این بحران می‌تواند باعث صدمه زدن به حرفه او شود
[ترجمه گوگل]دست زدن به او از بحران می تواند کار خود را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Mar

اسیب (اسم)
hurt , damage , mar , inconvenience , harm , strain , lesion , injury , trauma , teen , tort
معیوب کردن (فعل)
damage , mar , mutilate , impair
صدمه زدن (فعل)
mar , offend , harm , nip , maul , damnify , endamage , scathe
اسیب رساندن (فعل)
mar , harm , endamage
زیان رساندن (فعل)
mar , impair
ناقص کردن (فعل)
truncate , mar , mutilate
بی اندام کردن (فعل)
mar , mutilate
ضایع کردن (فعل)
decay , destroy , addle , spoil , waste , damage , mar , fordo

معنی عبارات مرتبط با Mar به فارسی

بندر ماردل پلاتا (در آرژانتین)

معنی Mar در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] ثبات نشانی حافظه Memory Address Register
[پلیمر] مقاومت در برابر خدشه، مقاومت مار

معنی کلمه Mar به انگلیسی

mar
• damage, mutilate, spoil, deface
• disfiguration; blemish
• to mar something means to spoil it; a formal word.
• mar. is a written abbreviation for `march'.
mar del plata
• city in east argentina

Mar را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
ناقص کردن، خراب کردن

* در برخی موارد به عنوان صفت استفاده میشود( marred) به معنای ناقص یا مثلا در صنایع شیشه سازی به معنی " مات" ( شیشه غیر شفاف) استفاده می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mar
کلمه : mar
املای فارسی : مار
اشتباه تایپی : ئشق
عکس mar : در گوگل

آیا معنی Mar مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )