برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

Many

/ˈmeni/ /ˈmeni/

معنی: گروه، بسیاری، متعدد، چندین، فراوان، بسیار، زیاد، چندین، بسا، خیلی
معانی دیگر: (چیزهای شمردنی) بسیار، شمار زیاد، (پس از: as یا too) شمار نسبتا زیاد، بیش از حد، به قدری که، جمعیت، جمعی از مردم، عامه، عوام الناس

بررسی کلمه Many

صفت ( adjective )
حالات: more, most
(1) تعریف: a large number of.
مترادف: multitudinous, myriad, numerous, various
متضاد: few
مشابه: abundant, copious, countless, innumerable, manifold, multifarious, plentiful, profuse, sundry

- The mansion has many rooms.
[ترجمه Mohaddese ebrahimzadeh] این عمارت اتاق های زیادی دارد.
|
[ترجمه ترگمان] عمارت اتاق‌های زیادی دارد
[ترجمه گوگل] عمارت اتاق های زیادی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: noting each one of a large, unspecified number (fol. by a).
مشابه: each

- He waited many a night for her return.
[ترجمه ترگمان] او برای بازگشت او خیلی منتظر ماند
[ترجمه گوگل] او چندین شب منتظر بازگشت او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
...

واژه Many در جمله های نمونه

1. many a man knows this (= many men know this)
خیلی‌ها این را می‌دانند.

2. many accidents were blamed on the snow
برف را سبب تصادفات زیادی قلمداد کردند.

3. many americans have english roots
بسیاری از امریکایی‌ها انگلیسی‌تبار هستند.

4. many are those who sell their souls for money
آنان که روح و وجدان خود را به خاطر پول می‌فروشند،فراوانند.

5. many asians have emigrated to england
شمار زیادی آسیایی به انگلستان مهاجرت کرده‌اند.

6. many attended his funeral
خیلی‌ها در مجلس ترحیم او شرکت داشتند.

7. many bazaar merchants like to haggle.
بسیاری از بازاری‌ها دوست دارند چانه بزنند.

8. many benefits will flow from this medicine
فواید زیادی از این دارو ناشی خواهد شد.

9. many blue-collar jobs have disappeared in america
در امریکا بسیاری از شغل‌های کارگری ناپدید شده است.

10. many children were orphaned by war
جنگ کودکان بسیاری را یتیم کرد.

11. many colds abort without treatment
بسیاری از سرماخوردگی‌ها بدون مداوا در اوایل کار برطرف می‌شوند.

12. many colorful stories are told about him
...

مترادف Many

گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
بسیاری (اسم)
many , plenty , exuberance , multitude
متعدد (صفت)
many , plenty , numerous , manifold , plural , multiplex , innumerable , multitudinous , multiple , umpteenth , umpteen , massed
چندین (صفت)
many , several , various , multiple , multifold
فراوان (صفت)
many , plenty , large , abundant , great , plentiful , numerous , manifold , strong , plural , affluent , voluminous , ample , bounteous , exuberant , profuse , copious , fulsome , multiple , prolific , umpteen , massed
بسیار (قید)
very , many , much , far , lots , plenty , sorely , lot , precious , so much , galore
زیاد (قید)
very , many , much , far , very much , too , overmuch
چندین (قید)
many , some , so , several , so much , so many
بسا (قید)
many
خیلی (قید)
a great deal , very , many , much , extremely , far , extra , lot , crazy , ghastly , appreciably , jolly , considerably , damnably , highly , much more

معنی عبارات مرتبط با Many به فارسی

(پیش از اسم مفرد می آید و برابر است با: many) بسیاری، چه بسا، چندین
بسا اشخاص، بسا کسا
اغلب، بسیاری از اوقات، بسا، چندین بار، بارها
افراد زیادی فراخوانده می شوند ولی معدودی از آنها برگزیده (یا آمرزیده) می شوند
چندین کتاب، کتابهای بسیار
رنگارنگ
بسیاری از گرسنگی می میرند
چندلا، چندتا، چندبرابر
(در کارت های تبریک زاد روز و غیره) انشاالله از این روزها زیاد باشد، صد سال به این سال ها
صد سال باین سالهابرسید
چند سر، بسیارسر
پر برگ، سدبرگ
بسیاری از آنها، عده زیادی از آنها
خیلی از مردم، خیلی اشخاص، بسیاری از مردم
...

معنی کلمه Many به انگلیسی

many
• great number of people or things, multitude, plenty
• large in number, abundant, numerous
• if there are many people or things, there are a lot of them.
• you also use many in questions or statements about quantity.
• you use a good many or a great many to refer to a very large number of things or people.
• you use as many as before a number when you want to say how surprisingly large it is.
many a time
• often, frequently, on many occasions
many generations
• numerous successions of descent
many happy returns of the day
• may you live a long and full life; have many more happy days
many happy returns!
• congratulations!, all the best!
many sided
• something that is many-sided is composed of many different parts or aspects.
many sidedness
• richness, state of being varied, state of having many facets
many thanks
• numerous thanks, thank you very much
many times
• several times, on many occasions
many valued function
• function in which an image has many different sources
few against many
• small number against a large number
good many
• several, a lot, numerous
great many
• large number, several, large amount
how many
• how much?, what is the amount of-?
one too many
• went over the limit, had too much to drink
the many ...

Many را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

RAHIL
معنی بسیار زیاد خیلی
parya
تعداد زیادی
JGYYHYTUY
تعداد زیادی ,قابل شمارش
Ali
مانی یا همان پیامبر هندوها
Ali
به معنی زیاد
Narges
زیاد
sepideh
بسیار _زیاد
فرناز
زیاد _ بسیار_چندین
آیدین
بسیاری
dorsa
به معنی: زیاد یا خیلی
FATI
تعداد زیادی
محدثه فرومدی
خیلی‌ها
Fateme
زیاد
Leila
زیاد
عبدالخلیل قوطوری
meni- Many-En-مَنی، مِنی= گروه، بسیاری، متعدد، چندین، فراوان، بسیار، زیاد، چندین، بسا، خیلی
معانی دیگر):چیزهای شمردنی) بسیار، شمار زیاد، (پس از as: یا too) شمار نسبتا زیاد، بیش از حد، به قدری که، جمعیت، جمعی از مردم، عامه، عوام الناس
Many-Turk-مَنی، مِنی= گروه، بسیاری، متعدد، چندین، فراوان، بسیار، زیاد، چندین، بسا، خیلی، و...
Many مَنی=گروه، جمع، جمعیت، و...- hemmany getir هم مَنی گِتیر=همۀ جمع حاضر را بیاور، همۀ مردم را بیاور، همه شان را بیاور، همه را بیاور، و..
Many ،منی=کبر، کبیر، بزرگی، مردانگی(اسپرم)، خود بزرگ بینی، زیاده خواهی، بیش از حد خواهی، منی Many ، meny (مرا، من را meny g�r n�me işla ed��rin منی گور نأمه ایشلِر اِدیارین=من را ببین چه کارها می کنم، چه کارهایی که از دست من برمی آید(خودستایی)و...- - menlikمنلیک یا )manlikeخودستایی، کبر)- - ( منیت meni yet منی یت( =به خود رسیده، به خود بزرگ بینی رسیده، به زیاده خواهی زسیده، زیادت، من زیاد(مردم، جمعیت، عامه، جمعی از مردم، و...، متکبر، دارای تکبر، بزرگی نمایی ، زیاد نشان دادن، خود بزرگ بینی، کبر، کبیر(بالغ ، بزرگ ، کبیر ، بیشتر ، عمده ، شمار زیاد، گروه، تعداد متعدد و فراوان، ارشد ، بزرگتر ، اعظم ، اکبر ، مهاد ، بیشین، و...)- یت yet فعل امر yetmekیتمک =رسیدن، نائل شدن ، نائل شدن به ، بدست اوردن ، پیدا کردن ، پیش رفتن ، بهبودی یافتن ، زیاد شدن ، فایده بردن ، تسخیر کردن ، سود بردن ، کسب کردن ، فایده دیدن، به ثمر رسیدن، و...
او را سزد بزرگی و هم او را رسد شرف --- او را رسد منی و هم او را رسد فخار(فرخی)
ندانست در بارگاه غنی --- که بیچارگی به ز کبر و منی(سعدی)
Mon- مون=ساده لوح، زود باور، عامی، بی سواد، جاهل، عوام، ناآموخته، نادان، جمعی از مردم، و...( Common)
M�ňy -Many مونگی(Min )=هزار، هزاری
Man یا Men=من، ضمیر اول شخص مفرد، خود، خویشتن، خویش، ضمیر، نفس(نفوس= اهالی، جمعیت، سکنه، اشخاص، مردم، ازدحام، عوام، و...)، ضمیر اول شخص مفرد، سه کیلو، واحد وزن
Man- پسوند مان یا من مفهوم تشدید و مبالغه و زیادت را می رساند-مثل: yetermen به قدر کفایت رسیده- edermen اِدِرمن=بسیار عمل کننده، بسیار کاری- قوجامان Qocaman=بسیار پیر-ساتارمان satarman بسیار خواهان فروش- با too توممان tumman=بسیار زیاد، بسیار بالا آمده، بسیار باد کرده و یا انباشته شده، شکم بالا آمده(تا شکم بالا آمده، بیژامه، شلوار)-( tummek- توممیک=چیزباد کرده یا انباشته، یا برآمده، آماس، برآمدگی، تپه، دمل، ورم، دمبک، طبل، و... tummekleتوممکله فعل امر توممکلِمک- tummeklemek=بسیار زیاد کردن، تپه درست کردن، انباشته کردن، روی هم انباشتن، ورم کردن، باد کردن، متورم کردن، آماسیدن(Tummy، Tump، Tumid)
Manyplies-Enمَنی پلایس، مِنی پلایس=رجوع شود به: omasum، هزار لا
Manyplies-Turk-مِنیپ لایس، مُنگیپ لایس=لایه های روی هم سوار شده، هزار لا شده، هزار لا
Man، min، M�ň مین، مونگ=هزار
M�ňyip-Manyp مُنگیپ=هزار شده، به هزار رسیده، و...-مثل: Gelip گِلیپ=آمده- yatip یاتیپ-barip باریپ=رفته- minip مینیپ= سوار شده، و...
Lies(Layer) لایس(لای اُس)=لایه های زیاد، لایۀ رویی، لایۀ بالایی، لا یا لای=لایه، بستر، بنلاد، پرده، پوست، طبقه، غطا، قشر، لا، ورقه، و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
بیومکانیک
متمادی
many years
سالهای متمادی
Sebastian
کُلی (محاوره فارسی)

مثلا
کلی میوه= مقدار زیادی میوه
کلی ماشین تو خیابون بود = تعداد زیادی ماشین تو خیابون بود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی many
کلمه : many
املای فارسی : معنی‌
اشتباه تایپی : ئشدغ
عکس many : در گوگل

آیا معنی Many مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )