برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1473 100 1

Mad

/ˈmæd/ /mæd/

معنی: خل، مجنون، شیفته، دیوانه، از جا در رفته، عصبانی
معانی دیگر: شوریده، کالفته، پریشان حال، هیجان زده، بی عقل، نابخرد، احمق، احمقانه، مرده ی چیزی، سخت خواهان، از خنده روده بر کننده، بسیار خنده دار، (دام پزشکی) هار، دچار هاری، (معمولا با: at) خشمگین، برآشفته، آتشی، (قدیمی) دیوانه کردن (امروزه: madden)، خشم، غیظ، اعراض، (مخفف) نابودی حتمی متقابل (این باور: سلاح های اتمی چون موجب نابودی هر دو طرف می شوند ابرقدرت ها را ناگزیر به احتراز از جنگ می کنند)، عصبانی کردن، دیوانه کردن

بررسی کلمه Mad

صفت ( adjective )
حالات: madder, maddest
مشتقات: maddish (adj.)
عبارات: like mad, mad as a hatter
(1) تعریف: not of sound mind; temporarily deranged; insane, irrational, or maddened.
مترادف: crazy, demented, deranged, insane, irrational, lunatic, maddened, non compos mentis
متضاد: sane
مشابه: around the bend, batty, berserk, buggy, cracked, crazed, cuckoo, distraught, dotty, loco, loony, maniacal, mental, screwy, touched, unbalanced, unhinged, wacky

(2) تعریف: angry; irate.
مترادف: angry, enraged, fuming, furious, incensed, infuriated, irate, riled
متضاد: unruffled
مشابه: beside oneself, galled, indignant, maddened, miffed, raging, sore, wrathful, wroth

(3) تعریف: suffering from rabies.
مترادف: rabid

- a mad dog
[ترجمه ترگمان] یک سگ هار پر
[ترجمه گوگل] یک سگ دیوانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: turbulent, confused, or frantic.
مترادف: disorderly, frantic, madcap, unruly, wild
مشابه: confused, harum-scarum, impulsive, reckless, turbulent, undisciplined

- a mad rush for the goal line
[ترجمه ترگمان] برای رسیدن به ...

واژه Mad در جمله های نمونه

1. mad as a hatter
خل،خل وضع

2. mad as a hatter (or march hare)
کاملا دیوانه

3. a mad comedy
شادمایش (کمدی) خنده دار

4. a mad dog
سگ هار

5. a mad person throws a rock in a well which a hundred sane people can't take out
یک دیوانه سنگی را در چاه می‌اندازد که صد عاقل نمی توانند در بیاورند.

6. a mad scheme
نقشه‌ی احمقانه

7. raving mad
دیوانه‌ی زنجیری (هذیان‌گوی)

8. stark mad
کاملا دیوانه

9. the mad man fired at the crowd at random
مرد دیوانه بی‌هدف به طرف جمعیت تیراندازی کرد.

10. like mad
(عامیانه) شدید،شدیدا،باشوق و علاقه

11. are you mad at me?
از من دلخوری‌؟ از من عصبانی هستی‌؟

12. he went mad and had to be restrained around the clock
دچار جنون گردید و لازم شد که بیست و چهار ساعته او را تحت قید و بند قرار بدهند.

13. i was mad with fear
از ترس دیوانه شدم.

14. men were mad for her
...

مترادف Mad

خل (صفت)
light , abnormal , crackpot , mad , nuts , dotty , flighty , strange , queer , half-baked , light-minded , off-beat , off-color , off-colour , queerish , screwy
مجنون (صفت)
mad , nuts , amok , insane , demented , lunatic , loco , crazy , maniac
شیفته (صفت)
mad , captive , preoccupied , amorous , fond , gaga
دیوانه (صفت)
mad , nuts , moony , insane , demented , lunatic , crazy , gaga , natural , batty , nut , frenetic , phrenetic , fanatic , fanatical , cuckoo , fey , hare-brained , loony , luny , mad-brained , manic , mooney , moonstruck , nutty
از جا در رفته (صفت)
mad , berserk , frenzied , short-tempered
عصبانی (صفت)
mad , feisty , furious , choleric , nervy , frenzied , short-tempered , frenetic , wrathful , nervous , pelting , huffy , maniac , frantic , high-strung , horn-mad , horn-red , red-hot , huffish , wreakful

معنی عبارات مرتبط با Mad به فارسی

خل، خل وضع، کاملا دیوانه
دیوانه، عجول
پزشک دیوانگان
پول توجیبی زنها (برای مخارج اضطراری)
(جانور شاخدار) خشمگین و آماده ی شاخ زدن، شوریده، عصبانی
(عامیانه) شدید، شدیدا، باشوق و علاقه، دیوانه وار، خشم آلود
دیوانه، مجنون، ماه زده، دیوانه وار
خدایان آنهایی را که می خواهند نابود کنند ابتدا دیوانه می کنند، عقل که نیست جان در عذاب است، بی عقل سبب تباهی است

معنی Mad در دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] magnetic anomaly detector-آشکار ساز مغناطیسی آشکال غیر عادی مغناطیس سنج راهنمایی که وجود زیر دریاییهای زیر آب را آشکار می کند . جریان مستقیمی از یک سیم پیچ پیچیده بر روی هسته ای با گذاردهی مغناطیسی بالا می گذارد و اثر میدان مغناطیسی زمین را بر روی هسته متعادل می ند . جریان متناوبی ، هسته را به مقدار برابری در هر دو نوسان مثبت و منفی اشباع می کند . میدان مغناطیسی زیر دریایی نوسانهای نابرابر ایجاد می کند و در نتیجه سیگنالی در خروجی تولید می شود . در هواپیماهای گشت ضد زیر دریایی ( navy orion p3 ) حسگرهای مغناطیسی در یک محفظه ی میله ای شکل قرار دارند که از عقب هواپیما بیرون آمده است .

معنی کلمه Mad به انگلیسی

mad
• constant threat present between the usa and the soviet union which helped prevent nuclear war (both countries had the ability to completely annihilate the other)
• crazy, insane; furious, angry
• someone who is mad has a mental illness which makes them have strange ideas and sometimes behave oddly.
• you describe someone as mad when they do or say things that you think are very foolish.
• you also use mad to describe wild, uncontrolled behaviour.
• you can say that someone is mad when they are very angry; an informal use.
• if you are mad about something or someone, you like them very much indeed; an informal use.
• if you say that someone is driving you mad or that they will drive you mad, you mean that they are annoying you very much.
• if you do something like mad, you do it very energetically or enthusiastically; an informal expression.
mad about
• crazy about, ga-ga over, nuts about
mad about him
• crazy about him, ga-ga over him, nuts about him
mad as a hatter
• insane, totally crazy, demented, mad as a march hare
mad as a march hare
• insane, totally crazy, out of his mind
mad cow disease
• (bovine spongiform encephalopathy) fatal disease affecting the nervous system in cattle
• mad cow disease is the same as bse; an informal expression.
mad dog
• dog that is infected with rabies; dog that is misbehaving, dog that is aggressive and attacks people
mad magazine
• humorous comic magazine that mocks celebrities and current events (published in the usa)
drive mad
• (slang) make someone crazy or insane
...

Mad را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرشید
دیوونه ی هیپ هاپ
yasaman
در مورد حیوان :سگ
مانند :mad dog
کیوان
احمق
مینو
سرخوش
محمد حسین کریمی
بد ، اهریمن،احمق،دیوانه
سیما احمدی
عصبانی
ستاره آبی
مترادف crazy به معنی دیوانه

اگر داشتیم

.She was mat at me
او از من عصبانی شد.

مترادف این جمله میشه:

.She got angry me
او از من عصبانی شد.
متین خدایی
عصبانی، خشمگین
Zahra
توی آمریکا مترادف angry (عصبانی) است.
در انگلیس به معنای دیوانه
سعد
مهمترین ویژگی mad موقتی بودن آن است. یعنی حرفی می شنویم، کسی عملی انجام میدهد که انسان بیش از حد عصبانی می شود. این حالت را mad می گویند که بعد از مدتی رفع می شود و انسان به حالت عادی خود برمی گردد.
Ali Shahedi
البته دو معنی مهم از این واژه یا بهتر بگویم عبارت, مغفول مانده البته اگر به دید سرواژه یا Acronym به این واژه نگریسته شود:
1.MAD: magnetic anamally detector
که به معنای: ردیاب مغناطیس زیردریایی است : نوعی اشکار ساز شدت یا جهت میدان مغناطیسی که در هواپیما جهت کشف زیردریایی ها بکار میرود.
2. MAD:Mutual Assured Destruction
که به معنای :نابودی قطعی متقابل (در جنگ اتمی) است.
محمد اسماعیلی
کرخت ، حسود ، عصبانی
y.A
Im mad at you : Im angry with you😤
Im mad about you : I love you😍

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mad
کلمه : mad
املای فارسی : ماد
اشتباه تایپی : ئشی
عکس mad : در گوگل

آیا معنی Mad مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران