lull into

پیشنهاد کاربران

معادل فارسی:
اصلی: با آرامش فریب دادن
روانشناختی: به خواب غفلت فرو بردن، با تلقین آرام کردن
محاوره ای: کسی رو شیرین کردن، آروم کردن و غافلگیر کردن
هشداردهنده: فریب دادن با حس امنیت کاذب
مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

( فریب ) : The calm weather lulled the sailors into complacency before the storm hit.
هوای آرام، ملوانان را پیش از رسیدن طوفان به غفلت/خودراضی بینی فرو برد.
( تدریج ) : The repetitive nature of the job lulled him into a state of mindlessness.
ماهیت تکراری کار او را به تدریج در وضعیت بی فکری فرو برد.
( آرامش ) : The mother's soft humming lulled the child into a peaceful sleep.
( زیرلب خواندن آرام مادر، کودک را به خوابی آرام فرو برد. )
( هشدار ) : Don't let this initial success lull you into thinking it will always be this easy.
نگذار این موفقیت اولیه تو رو به این فکر غافل کنه که همیشه به این آسانی خواهد بود.