luck into

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از روی شانس به دست آوردن، تصادفی گیر آوردن
• اتفاقی و بدون تلاش به چیزی رسیدن
• بخت با کسی یار بودن در رسیدن به چیزی
• ( کمی منفی ) از روی اقبال ناباورانه به جایی رسیدن ( اغلب بدون لیاقت )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( شغل ) He had no connections, but he lucked into an interview with the CEO.
هیچ رابطه ای نداشت ولی از روی شانس یک مصاحبه با مدیرعامل گیرش آمد.
( پول ) They lucked into a winning lottery ticket.
از روی شانس یک بلیت برنده ی لاتاری به دستشان رسید.
( مسکن ) We lucked into a cheap apartment in a great neighborhood.
اتفاقاً یک آپارتمان ارزان در یک محله ی عالی گیر آوردیم.
( منفی – بخت و نه لیاقت ) Some people just luck into success without working for it.
بعضی ها بدون هیچ زحمتی فقط از روی شانس به موفقیت می رسند.