lower

/ˈloər//ˈlaʊə/

معنی: اخم، ترشرویی، پست تر، هوای گرفته و ابری، پایین تر، اخم کردن، خرد شدن، تخفیف دادن، فروکش کردن، پایین اوردن، تنزل دادن، کاستن از
معانی دیگر: کم تر، نازل تر، فروتر، فرودین تر، آغازین تر، بدوی تر، تکامل نیافته تر، پیش نرفته تر، ناگوالیده تر، سفلی (در برابر: علیا upper)، زیرین، فروسوتر، پایین آوردن یا بردن، فرود آوردن یا آمدن، فروهشتن، کم کردن، ضعیف کردن یا شدن، کاستن، خوار کردن، خفیف کردن، پست کردن، (صدا) کوتاه کردن یا شدن، حالت تفضیلی صفت low (رجوع شود به: low)، (دندان مصنوعی - جمع) دندان های زیرین، بد اخمی کردن، اخم و تخم کردن، بق کردن، (به ویژه آسمان) تیره و تار (و تهدید آمیز) شدن، گرفته بودن، عبوس
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: lowers, lowering, lowered
(1) تعریف: to cause to move to a position below; let down.
متضاد: elevate, heighten, lift, raise, upraise
مشابه: depress, descend, dip, drop, duck, fell, sink

- Lower the boat into the water.
[ترجمه zahra] - قایق را در آب پایین بیاورید.
|
[ترجمه نگار] قایق در آب راا پایین بیاورید
|
[ترجمه ترگمان] قایق را به داخل آب فرو برد
[ترجمه گوگل] قایق را به آب پایین بیاورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make less loud.
مترادف: mute
متضاد: turn up
مشابه: dampen, decrease, dim, hush, modulate, quiet, soft-pedal, soften, subdue, tone down, turn down

- Lower the music.
[ترجمه صدف دریا] صدای موسیقی را کم ترکنید
|
[ترجمه راسخی] صدای موسیقی را کم کنید
|
[ترجمه نگار] صدای موزیک را کم کنید
|
[ترجمه ترگمان] موزیک رو بیار پایین
[ترجمه گوگل] موسیقی را پایین بیاورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to make less in amount or quantity.
مترادف: decrease, lessen, reduce
متضاد: increase
مشابه: abate, abbreviate, bate, curtail, cut, degrade, depreciate, depress, diminish, pare, prune, shorten

(4) تعریف: to bring to a less dignified position or state.
مترادف: abase, degrade, demean, downgrade, humble
متضاد: elevate, exalt, raise
مشابه: belittle, condescend, debase, demote, pervert, reduce, stoop

- He refused to lower himself to their level.
[ترجمه صدف دریا] او خود را به حال تود رها کرد
|
[ترجمه m...] او قبول نکرد که خود را در حد آنان پایین بیاورد
|
[ترجمه ترگمان] او از این که خود را به سطح آن ها رساند، امتناع ورزید
[ترجمه گوگل] او خود را به سطح خود رها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to reduce.
مترادف: decrease, lessen, reduce
متضاد: advance, boost, elevate, raise
مشابه: abbreviate, curtail, cut, deduct, depreciate, depress, devaluate, diminish, discount, pare, prune, shorten

- He lowered his expectations.
[ترجمه ...] او توقعاتش را پایین تر آورد
|
[ترجمه کوثر] او توقعاتش را پایین آورد
|
[ترجمه ترگمان] انتظارات خود را پایین آورد
[ترجمه گوگل] او انتظاراتش را کاهش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come down, grow less, or descend.
مترادف: decrease, descend, drop, lessen
متضاد: rise
مشابه: abate, diminish, dwindle, fall, light
صفت ( adjective )
(1) تعریف: comparative of low
متضاد: upper

(2) تعریف: less high in relative position, rank, or value.
مترادف: under
متضاد: higher, senior
مشابه: decreased, diminished, reduced, secondary, subordinate
اسم ( noun )
• : تعریف: a dental plate for the lower jaw. (Cf. upper.)
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: lowers, lowering, lowered
(1) تعریف: to become dark or ominous, as the weather.
مترادف: darken, gloom
مشابه: black, blacken, brew, cloud up, impend

(2) تعریف: to look sullen or show displeasure.
مترادف: gloom, glower, scowl
مشابه: darken, frown, glare, mope, pout, sulk
اسم ( noun )
• : تعریف: an appearance, as of the sky, that is dark and threatening.
مشابه: gloom, pall

جمله های نمونه

1. lower costs
هزینه های کمتر

2. lower organisms
سازواره های آغازین تر

3. lower prices
قیمت های نازل تر

4. lower ranks
رتبه های پایین تر

5. lower temperatures
دماهای پایین تر

6. lower the boom
(امریکا - عامیانه) با سرعت و قاطعیت عمل کردن (به ویژه در تنبیه یا انتقاد یا حمله کردن)

7. a lower boiling point
نقطه ی جوش پایین تر

8. a lower estimate
برآورد کمتر

9. please lower your voice
لطفا آهسته صحبت کنید.

10. the lower animals
جانوران آغازین تر

11. the lower deck is afloat
طبقه ی تحتانی کشتی را آب گرفته است.

12. the lower divisions
بخش های فروتر

13. the lower echelons of government bureaucracy
رده های پایین تر دیوان سالاری دولتی

14. the lower end of the cuttings should be immersed in moist sand
ته جوانه ها را باید در شن نمناک فرو کرد.

15. the lower nile
نیل سفلی

16. the lower part of the wall was wainscotted with marble
بخش پایین دیوار با مرمر روکش شده بود.

17. the lower ranges of the society
طبقات پایین تر اجتماع

18. to lower the ceiling
ارتفاع سقف را کم کردن

19. to lower the sails
بادبانها را پایین آوردن

20. birds soared lower and settled on rooftops
پرندگان به پایین می چرخیدند و بر بام ها می نشستند.

21. the company's push to lower the price of its products
تلاش شرکت برای پایین آوردن قیمت فرآورده های آن

22. they will have to lower their demands
آنها مجبور خواهند بود از خواسته های خود بکاهند.

23. to go from a lower to a higher gradation
از مرحله ی پایین تر به مرحله ی بالاتری رسیدن

24. our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales
معضل ما این بود که اگر قیمت ها را کم نمی کردیم فروش ما کم می شد.

25. the supreme court overrode the lower court's decision
دیوان عالی کشور حکم دادگاه بدوی را ملغی کرد.

26. native languages were relegated to a lower plane than latin
برای زبان های بومی رتبه ی کمتری قائل بودند تا زبان لاتین.

27. the frequency of divorce amongst the lower classes
کثرت طلاق بین طبقات پایین تر

28. vicksburg was the key to the lower mississippi
شهر ویکزبرگ کلید دستیابی به می سی سی پی سفلی بود.

29. a higher court can review the judgments of lower courts
دادگاه عالی تر می تواند داوری های محاکم تالی (یا پایین تر) را مورد تجدیدنظر قرار دهد.

30. he is so class conscious that he would not associate with people of lower classes
او آن قدر تعصب طبقاتی دارد که با طبقات پایین تر از خود مراوده نمی کند.

مترادف ها

اخم (اسم)
fret, glower, lower, frown, scowl, sulk, lour

ترشرویی (اسم)
fret, lower, scowl, sulk, lour

پست تر (صفت)
lower, less

هوای گرفته و ابری (صفت)
lower, lour

پایین تر (صفت)
lower

اخم کردن (فعل)
fret, glower, lower, frown, scowl, lour, pout

خرد شدن (فعل)
abate, diminish, wane, dwindle, slacken, relent, pass off, shrink, crush, decrease, lessen, decline, remit, narrow, flag, lower, de-escalate, crack up, depopulate, relax, fall away, grow away, grow down, pink, shrink away

تخفیف دادن (فعل)
abate, relieve, mitigate, assuage, discount, alight, bate, derogate, extenuate, lower, pull down

فروکش کردن (فعل)
alight, subside, ebb, come down, descend, flow down, lower, go down, fall away

پایین اوردن (فعل)
bate, shut, lower, pull down, disrate

تنزل دادن (فعل)
degrade, reduce, lower, play down

کاستن از (فعل)
extenuate, lower

تخصصی

[ریاضیات] پائین تر، کمتر، پایین، کوچکتر، پایینی، زیرین

به انگلیسی

• dark threatening look; frown
below another; situated below; of an earlier time period (geology); less advanced or developed (biology); of the larger and more representative house in a legislature that has two legislative chambers
decrease, turn down; lessen; let down; diminish; drop, become lower or less; humiliate, degrade; be dark and threatening (sky, etc.); frown, scowl
lower is the comparative of low.
lower is used to describe the bottom one of a pair of things.
lower is also used to describe the bottom part of something.
you also use lower to describe people or things that are less important than similar people or things.
if you lower something, you move it slowly downwards.
to lower an amount, value, or quality means to make it less.
if you lower your voice, you speak more quietly.

پیشنهاد کاربران

پایینی
زیری
lower level :پایین ترین قسمت
at the bottom
ضعیف تر
زیر زمین



طبقه پایین
Lower means at the bottom
کاهش دادن
در آخر…… زیرزمین …… کمتر ویا ضعیف تر
پایین تر
Lower means at the botton
کانون زبان ایران
Raise و lower نقطه مقابل هم هستن

Raise land
Lower land

Raise your hand
Lower your hands
Lower your gun
Don't lower yourself
در مورد انسان، خود را کوچک کردن، خود را خوار و حقیر کردن، فرو بُردن، غرق کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما