loud

/ˈlaʊd//laʊd/

معنی: رسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پر صدا، بلند اوا، پراواز، پر جلوه، پر هیاهو
معانی دیگر: (صدا) بلند، پرآوا، پر غوغا، با سماجت، با اصرار، مصرانه، با پافشاری، موکد، (به ویژه در مورد رنگ - عامیانه) جلف، سبک، زننده، (به ویژه بو) تند، ناخوشایند، بد، به طور رسا، مشهور
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: louder, loudest
(1) تعریف: of sound, having an elevated volume; easily heard.
مترادف: clamorous, noisy
متضاد: low, quiet, soft
مشابه: crashing, earsplitting, forte, fortissimo, harsh, pealing, piercing, plangent, raucous, resounding, roaring, sonorous, stentorian, thunderous

- a loud crash
[ترجمه ترگمان] صدای مهیبی به گوش رسید
[ترجمه گوگل] تصادف با صدای بلند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: producing such an elevated volume of sound.
مترادف: blaring, noisy
متضاد: quiet, small, weak
مشابه: bawling, boisterous, clamorous, earsplitting, howling, loudmouthed, obstreperous, pealing, piercing, raucous, roaring, screaming, thunderous, whining

- a loud motor
[ترجمه ترگمان] صدای موتور اتومبیل بلند شد
[ترجمه گوگل] یک موتور بلند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: noisy, vociferous, or intrusively audible.
مترادف: clamorous, noisy, vociferous
متضاد: quiet, soft
مشابه: earsplitting, jarring, raucous, stentorian

- a loud argument
[ترجمه ترگمان] یک جر و بحث بلند
[ترجمه گوگل] یک استدلال با صدای بلند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: persistent and emphatic.
مترادف: clamorous, emphatic, vociferous
مشابه: assertive, fulminatory, insistent, vocal

- loud claims of innocence
[ترجمه ترگمان] ادعای بی گناهی کرد
[ترجمه گوگل] ادعاهای با صدای بیگناهی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: tastelessly bright in color; flashy.
مترادف: flashy, garish, gaudy, glaring
متضاد: sober, tasteful
مشابه: bold, brassy, outlandish, showy, tasteless, vulgar, wild

- a loud jacket
[ترجمه ترگمان] کت بلند
[ترجمه گوگل] ژاکت بلند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
حالات: louder, loudest
مشتقات: loudly (adv.), loudness (n.)
• : تعریف: in a loud way; loudly.
مترادف: noisily
متضاد: quietly, softly

- He shouted louder.
[ترجمه ترگمان] با صدای بلندتری فریاد کشید:
[ترجمه گوگل] او بلندتر فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. loud colors
رنگ هایی که از دور داد می زنند

2. loud denials
انکارهای سماجت آمیز

3. loud noise annoys me
صدای بلند مرا رنج می دهد.

4. loud singing
آواز با صدای بلند

5. a loud bell
ناقوس پر صدا

6. a loud explosion
انفجار پر صدا

7. a loud explosion was heard from his exhaust
صدای انفجار از لوله ی اگزوز اتومبیلش شنیده شد.

8. a loud fish smell
بوی تند ماهی

9. a loud noise assailed her ears
صدایی بلند گوشش را رنجه داشت (مورد تهاجم قرار داد).

10. the loud bray of donkeys woke me up
صدای بلند عرعر خرها بیدارم کرد.

11. the loud noise put the whole roost into flight
صدای بلند دسته ی پرندگان را کلا فرار داد.

12. the loud noise scared the baby
صدای بلند بچه را ترساند.

13. their loud protests
اعتراضات شدید آنان

14. out loud
با صدای بلند،به طور رسا

15. he talks loud as if i am deaf
بلند حرف می زند مثل اینکه من کرم.

16. with a loud voice
با صدای بلند

17. think out loud (or think aloud)
افکار خود را آشکار کردن،بلند بلند فکر کردن

18. a rouse of loud noises
شور سروصداهای بلند

19. i heard a loud crack
ترق بلندی (صدای بلندی) شنیدم.

20. i heard a loud noise
صدای بلندی به گوشم رسید.

21. i heard a loud slap from the next-door room
صدای شلپ بلندی را از اتاق مجاور شنیدم.

22. for crying out loud
(خودمانی ـ حرف ندا حاکی از تعجب یا آزردگی) ای وای !

23. he spoke in a loud voice
با صدای بلند حرف می زد.

24. he was sporting a loud tie
یک کراوات جلف زده بود.

25. he was wearing a loud shirt
او پیراهن جلفی به تن داشت.

26. i want to say loud and clear that . . .
می خواهم با صدای بلند و آشکار بگویم که . . .

27. suddenly i heard a loud crash
ناگهان صدای بلندی به گوشم رسید.

28. the radio is too loud
صدای رادیو خیلی بلند است.

29. a firecracker explodes with a loud noise
ترقه با صدای بلند می ترکد.

30. her smile turned into a loud laugh
لبخند او تبدیل به خنده ی بلند شد.

31. his rustic tendency to talk loud
تمایل دهاتی وار او به بلند حرف زدن

32. i have an allergy to loud music
از موسیقی بلند بیزارم.

33. the animal let out a loud roar
حیوان نعره ی بلندی کشید.

34. the whales expired with a loud sound
وال ها با صدای بلند دم می زدند.

35. sparrows were preening themselves and their twitter was loud
گنجشک ها مشغول پرآرایی بودند و صدای جیک جیک آنها بلند بود.

36. the drink muddled him and his voice became loud
مشروب او را مست کرد و صدایش بلند شد.

37. when his body was lowered into the grave, i heard three loud salvos
وقتی جسد او را در قبر می گذاشتند صدای سه رگبار بلند را شنیدم.

38. when she heard the news she went crazy with joy and let out a loud scream
آن خبر را که شنید از خوشی اختیار از کف داد و جیغ بلندی کشید.

مترادف ها

رسا (صفت)
adequate, expressive, loud, stentorian, audible, orotund

با صدای بلند (صفت)
loud, high, vociferant

بلند (صفت)
forte, loud, high, long, supernal, tall, highfalutin, upland, eminent, lofty, vociferous, grandiose, sonorous, high-ranking, skyscraping

پر سر و صدا (صفت)
loud, tumultuous, blatant, obstreperous, noisy, piercing, deafening, unquiet, clamorous, vociferous, earsplitting, uproarious

گوش خراش (صفت)
loud, earsplitting, strident

زرق و برق دار (صفت)
shiny, loud, showy, trumpery, gaudy, tinsel, gorgeous, flashy, flamboyant, tawdry

پر صدا (صفت)
loud, orotund, noisy, full-mouthed, sonorous, plangent, uproarious

بلند اوا (صفت)
loud

پراواز (صفت)
loud, songful

پر جلوه (صفت)
loud, showy, pretentious, resplendent, lustrous, stagy

پر هیاهو (صفت)
loud, rackety, obstreperous, noisy, rampageous

تخصصی

[مهندسی گاز] باصدای بلند، پرصدا

به انگلیسی

• having a high volume; noisy; blatant; vulgar, ostentatious; offensive
in a loud manner, with a loud sound, loudly
when a noise is loud, the level of sound is very high.
if someone is loud in their support or condemnation of something, they express their opinion forcefully.
a loud piece of clothing has very bright colours or a striking pattern; used showing disapproval.
if you say something out loud, you say it, rather than just thinking it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیرسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گو ...معانی متفرقه( صدا ) بلند، پرآوا، پر غوغا، با سماجت، با ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) حالات : louder, loudest • ( 1 ) تعریف: of sound, having an elevated volum ...جمله های نمونه1. loud colors رنگ هایی که از دور داد می زنند 2. loud denials انکارهای سماجت آمیز 3. loud noi ...مترادفرسا ( صفت ) adequate, expressive, loud, stentorian, audible, orotund با صدای بلند ( صفت ) loud, ...بررسی تخصصی[مهندسی گاز] باصدای بلند، پرصداانگلیسی به انگلیسیhaving a high volume; noisy; blatant; vulgar, ostentatious; offensive in a loud manner, with a loud ...
معنی loud، مفهوم loud، تعریف loud، معرفی loud، loud چیست، loud یعنی چی، loud یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف l، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف l، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف l، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف l
کلمه بعدی: loud and clear
اشتباه تایپی: مخعی
آوا: /لود/
عکس loud : در گوگل
معنی loud

پیشنهاد کاربران

صدای بلند
صوت و صدای بلند اما در بعضی مواقع مثل :
the music loud was changed
مُصِر
داد زن، فریاد کش، هوچی، اهل داد و فریاد، پُر سر و صدا
بلند ( برای صدا ها ) 👨🏻‍🎤👨🏻‍🎤
Is the television loud enough
آیا صدای تلویزیون به اندازه ی کافی بلند است ؟؟
To loud is to put objects into something
صدای بلند
فریاد
جلف ظاهرا
Harsh
پر سر و صدا
How To Survive Living With A Loud Child
https://messymotherhood. com/the - unexpected - way - motherhood - changes - you/

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما