• (1)تعریف: given to talking much or excessively; garrulous. • مترادف: garrulous, talkative, voluble • متضاد: laconic, reticent, silent, taciturn • مشابه: chatty, gabby, gossipy, long-winded, prating, talky, verbose, wordy
- She found her date to be a loquacious bore.
[ترجمه گوگل] او پیدا کرد که قرار خود را یک بیحرفی بیحرف است [ترجمه ترگمان] قرار بود دوست دخترش پر سر و صدا باشد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: containing more words or dialogue than desirable; wordy. • مترادف: garrulous, long-winded, wordy • متضاد: laconic • مشابه: diffuse, prolix, rambling, talky, verbose, windy
- The stories are wonderful, but I think his writing is somewhat loquacious.
[ترجمه شادی حامدی] این داستان ها معرکه اند، اما او در نویسندگی تا حدودی پرگو است. ( مطوّل می نویسد / پرگویی می کند ) .
|
[ترجمه گوگل] داستانها فوقالعاده هستند، اما به نظر من نوشتههای او تا حدودی شیوا هستند [ترجمه ترگمان] این داستان ها عالی هستند، اما من فکر می کنم که نوشتن او کمی پر حرف است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. The normally loquacious Mr O'Reilly has said little.
[ترجمه ape] آقای اورایلی که معمولاً پرحرف است، کم حرف زده است
|
[ترجمه گوگل]آقای اوریلی که معمولاً خوشحرف است، کم گفته است [ترجمه ترگمان]آقای ریلی که به طور معمول حرف می زد، کمی حرف زده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. Davis was never loquacious on the subject of his progeny.
[ترجمه گوگل]دیویس هرگز در مورد فرزندانش پرحرف نبود [ترجمه ترگمان]دیویس هرگز راجع به فرزندان خود حرف نمی زد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. The normally loquacious Simpson had nothing to say.
[ترجمه گوگل]سیمپسون معمولی خوش صحبت چیزی برای گفتن نداشت [ترجمه ترگمان]سیمپسون ها معمولا حرفی برای گفتن نداشت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]ویولت، موی تیره، سرزنده، فوراً خود را به عنوان خواهر بزرگتر خوش صحبت کاترین معرفی کرد [ترجمه ترگمان]violette، مو تیره، چابک، فورا خود را به عنوان خواهر بزرگ تر کاترین نصب کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Mr Justice Kirkwood also banned the loquacious Kilshaws from discussing the matter with anyone outside the court.
[ترجمه گوگل]آقای قاضی کرکوود همچنین کیلشاوهای خوش صحبت را از گفتگو در مورد این موضوع با هر کسی خارج از دادگاه منع کرد [ترجمه ترگمان]آقای قاضی Kirkwood همچنین the loquacious را از بحث در مورد این موضوع در خارج از دادگاه منع کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. It was the overly loquacious Lord Macaulay who called him the Smith of Smiths.
[ترجمه گوگل]این لرد مکالی بیش از حد خوش بیان بود که او را اسمیت اسمیتز نامید [ترجمه ترگمان]این لرد Lord پر سر و صدا بود که اسمش را اسمیت اسمیث گذاشته بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Once an energetic and loquacious politician, he now makes few trips, rarely grants interviews and reads speeches from texts.
[ترجمه گوگل]زمانی سیاستمداری پرانرژی و خوش صحبت بود، اکنون سفرهای کمی انجام می دهد، به ندرت مصاحبه می کند و سخنرانی هایی را از روی متن می خواند [ترجمه ترگمان]او که یک سیاست مدار پر انرژی و پر حرف است، اکنون به ندرت سفر می کند و به ندرت مصاحبه می کند و سخنرانی های خود را از متون می خواند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. Putnam, persuasively loquacious, was always on the lookout for new adventures and new stories to publish.
[ترجمه گوگل]پاتنام که به طرز متقاعدکنندهای متقاعدکننده بود، همیشه به دنبال ماجراهای جدید و داستانهای جدید برای انتشار بود [ترجمه ترگمان]Putnam پر سر و صدا بود و همیشه مراقب ماجراها و داستان های جدیدی بود که آن را چاپ کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. The Colonel was getting loquacious, relating his part in the anti-criminal campaign in malai-land two years back.
[ترجمه گوگل]سرهنگ داشت پرحرف می شد و نقش خود را در کمپین ضد جنایت دو سال پیش در مالائیلند می گفت [ترجمه ترگمان]سرهنگ پر حرف بود و در دو سال گذشته در مبارزه با بزهکاری شرکت کرده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. If they are sufficiently loquacious, all is well.
[ترجمه گوگل]اگر آنها به اندازه کافی پرحرف باشند، همه چیز خوب است [ترجمه ترگمان]اگر به قدر کافی وراج است، همه چیز روبه راه است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید! [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید! [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Fishes in a public aquarium grow loquacious, oblivious of their lack of privacy.
[ترجمه گوگل]ماهیها در یک آکواریوم عمومی بیحساب میشوند و از فقدان حریم خصوصی خود غافل میشوند [ترجمه ترگمان]Fishes در یک آکواریوم عمومی پر حرف هستند و از فقدان حریم خصوصی خود بی خبر هستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. For example, you could describe someone as"Tautologically loquacious".
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، می توانید فردی را به عنوان "از نظر توتولوژیک بی زبان" توصیف کنید [ترجمه ترگمان]برای مثال، می توانید یک نفر را به عنوان \"loquacious Tautologically\" توصیف کنید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. A loquacious middle manager ignored such warning signals after spending 15 minutes telling a West Coast recruiter about several extraneous issues, including her husband's problems with his boss.
[ترجمه گوگل]یک مدیر میانی پرحرف پس از اینکه 15 دقیقه به یک کارمند در ساحل غربی در مورد چندین موضوع اضافی از جمله مشکلات شوهرش با رئیسش گفت: این سیگنال های هشدار را نادیده گرفت [ترجمه ترگمان]مدیر میانی پرگو چنین علائم هشدار را پس از ۱۵ دقیقه سپری کردن چند مشکل بزرگ، از جمله مشکلات شوهرش با رئیسش، نادیده گرفت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Sister Mary Loquacious has been a devout Satanist since birth.
[ترجمه گوگل]خواهر مری لوکواسیوس از بدو تولد یک شیطان پرست مومن بوده است [ترجمه ترگمان]خواهر ماری loquacious از زمان تولد یک Satanist مذهبی بوده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• talkative, tending to talk too much; wordy people who are loquacious talk a lot; a formal word.
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: پرچانه / پرحرف / خوش صحبت / وراج در زبان محاوره ای: زیاد حرف می زنه، دهنش رو نمی بنده، دائم در حال حرف زدنه، خوش صحبته ولی گاهی خسته کننده ست ________________________________________ ... [مشاهده متن کامل]
🔸 تعریف ها: 1. ** ( توصیفی – مثبت یا خنثی ) :** کسی که زیاد حرف می زنه، معمولاً با انرژی، علاقه، یا مهارت در گفتگو مثال: She’s a loquacious host who keeps the conversation flowing. اون مجری پرحرفیه که گفت وگو رو روان نگه می داره. 2. ** ( طنزآمیز یا انتقادی – منفی ) :** اشاره به کسی که بیش ازحد حرف می زنه، گاهی بدون توجه به شنونده یا موضوع مثال: His loquacious nature makes meetings drag on forever. پرچانگی ش باعث می شه جلسه ها بی نهایت طول بکشه. 3. ** ( ادبی – سبک نوشتار یا شخصیت ) :** در توصیف شخصیت های داستانی یا سبک نوشتاری که پر از گفت وگو یا توضیحاته مثال: The novel’s loquacious narrator often digresses into personal anecdotes. راوی پرحرف رمان اغلب وارد خاطرات شخصی می شه. ________________________________________ 🔸 مترادف ها: talkative – chatty – verbose – garrulous – wordy – communicative
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم loqu / locut 📌 این ریشه، معادل "speak" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "speak" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 eloquent: able to ‘speak’ out with force and grace 🔘 colloquial: everyday language ‘spoken’ together with people 🔘 loquacious: fond of ‘speaking’ much; talkative 🔘 soliloquy: ‘speaking’ alone on stage 🔘 ventriloquist: one who ‘speaks’ from the belly so voice seems elsewhere 🔘 interlocutor: a person who ‘speaks’ between; conversational partner 🔘 circumlocution: ‘speaking’ around a point; wordiness 🔘 grandiloquent: ‘speaking’ in lofty, grand style 🔘 magniloquent: ‘speaking’ with great or pompous words 🔘 locution: a particular phrase or manner of ‘speaking’
✍ توضیح: Talkative, often excessively so 💬 🗣️ 🔍 مترادف: Chatty ✅ مثال: The loquacious professor spent the entire lecture discussing every detail of the topic.
سخنور - پرگو - زیادگو - پرسخن دقت کنید که بار معنایی مثبت داره و معنی وراج براش غلط هست برخلافGarrulous که بار معنایی منفی داره.
حراف
پرسر و صدا هم میشه
Loquacious
مِکثار
🔴 معنی ◀️ مثال به معنی Very talkative هست adjective 🔴 liking to talk and talking smoothly and easily ◀️ a loquacious and glib politician ◀️ the loquacious host of a radio talk show ... [مشاهده متن کامل]
◀️ a politician known for her loquacity ◀️ a politician known for her loquaciousness 🔴 What It Means Someone described as loquacious might also be called wordy ( prone to using more words than considered necessary when talking ) or garrulous ( tending to talking a lot ) . ◀️ She's the loquacious host of a weekly news podcast.